«آشوب زمان» دومین مجموعهشعر مهدی خسروی است؛ شاعری که با نوسان میان قالبهای شعری آغاز کرد، نخستین تجربیاتش را در کتابی با عنوانِ «ردپای تو» که مجموعهای از غزلها، دوبیتیها، رباعیها، قطعهها، و شعرهای سپیدِ کوتاه و بلند بود به چاپ سپرد، و پس از آن با پشتکار و پیگیریِ مثالزدنی، هم مسیرِ خود را پیدا کرد، و هم در این مسیر به نقطهای رسید که توانست مجموعهای قابلقبول و بینقص منتشر کند
میدانیم که «رباعی» دشوارترین قالبِ شعر فارسی است؛ گونهای شعر که کوتاه است، و شاعر را ناچار میکند که دامانِ هرگونه اطناب را رها کرده و به ایجازی آشکار روی بیاورد، و ازسویی ساختاری مشخص و قانونمند و غیرقابلتغییر دارد و شاعر را ناچار میکند تا در سه مصراعِ مشخص، ذهنِ مخاطب را برای آنچه قرار است در یک مصراعِ واحد، چون حکمی مسلّم که همراه با ضربۀ چکش قاضی بر میز فرود میآید، آماده کند.
مهدی خسروی در مجموعۀ «آشوب زمان» نشان دادهاست که از پسِ کاری چنین دشوار برآمده، و توانسته پس از نوسانِ میانِ کهنه و نو، وزن و بیوزنی، و اطناب و ایجاز، سرانجام آونگِ آن ساعتِ پاندولدار را در نقطهای که «باید»، از حرکت بازدارد، و به مسیری که «باید» پای بگذارد، و کار را آنگونه که «باید» به سرانجام برساند.
مهدی خسروی شاعر جوانی است که با پشتکار و سرعتی تحسینبرانگیز در مسیر شاعری پیش میرود؛ و ناگفته پیداست که جامعۀ ادبی در سالهای آتی، از او بسیار خواهد شنید.
نمونههایی از رباعیهای کتاب آشوب زمان
فریاد سرآغاز و نمایانگرِ درد است
دلگیرترین حالتِ غم، گریۀ مرد است
مابینِ دو عاشق اگر افتاده سکوتی
آتشبسِ این عشق سرآغازِ نبرد است
...
آزردهدلی، مُشت بر آیینه بکوب
اندک نفسی مانده، بر این سینه بکوب
دانم که نشد خشمِ تو با آینه کم
میخی سرِ تابوتِ من از کینه بکوب
....
چون ساعتِ بیعقربه درگیرِ زمان
چرخیدم و پیوسته نگاهم نگران.
چون خسته شود حرکتِ این ثانیهها
گم میشوم از صحنۀ تقویمِ جهان
...
هر ذرۀ این خاک، برایم وطن است
ایـن خاک پُر از روحِ نیاکانِ مـــن است
این دهکده قبل از من و تو بوده و هست
میراثِ بهجاماندۀ هر مرد و زن است
...
انگشتِ تو بر ماشه و من محوِ تماشا
بیدغدغه شلیک کن آمادۀ مرگم
بر شانۀ بیطاقتِ یک شاخه نشستم
دلگیرترین لحظۀ نابودی برگم
در گفتوگو با کارگردان «افسانه سپهر» مطرح شد: