مجموعهشعر «بگذار انگور آخرین فرصتمان باشد» تازهترین اثر علیمردان گلی است که بهتازگی توسط نشر واج منتشر شده؛ کتابی که در آن تجربههای زیسته، عاشقانههای شخصی، دغدغههای اجتماعی و مفهوم تنهایی، در ساختاری منسجم و زبانی صمیمی به شعر تبدیل شدهاند.
علیمردان گلی، شاعری با سالها تجربه در عرصه شعر، در تازهترین مجموعهشعر خود بار دیگر به جهان شخصی و تجربههای زیستهاش بازگشته است. «بگذار انگور آخرین فرصتمان باشد» که بهتازگی توسط نشر واج منتشر شده، پنجمین مجموعهشعر این شاعر است و ادامه مسیری را نشان میدهد که در سالهای گذشته در آثار او شکل گرفته است.
از علیمردان گلی پیش از این مجموعههای «به آدرس ونوس بنویس» در سال ۱۳۹۰، «به خانهای برمیگردم که نبودم» در سال ۱۳۹۸، «بندی به انگشتهایم اضافه کن» در سال ۱۴۰۰ و «کافهای که دریا بود» در سال ۱۴۰۲ منتشر شده است.
یکی از ویژگیهای قابل توجه شعرهای علیمردان گلی، بهویژه در آثار متأخر او، حضور پررنگ تجربههای شخصی و زیسته شاعر است. تجربههای عاطفی، خاطرات نوستالژیک و اشاره به بخشهایی از زندگی که معمولاً کمتر به زبان میآیند، در شعرهای او حضوری مستقیم دارند.
این ویژگی باعث میشود شعر گلی بیش از آنکه حاصل تکیه بر الگوهای بیرونی و نظریههای ادبی باشد، از جهان شخصی شاعر سرچشمه بگیرد. او از تجربههای خودش مینویسد و گاه در مواجهه با جهان بیرون، آن را از زاویهای شخصی و متفاوت بازسازی میکند.
در شعرهای او، «خود» شاعر حضوری پررنگ دارد؛ اما این حضور به معنای فاصله گرفتن از جهان اجتماعی نیست. تجربه شخصی در بسیاری از شعرها به بستری برای طرح موضوعاتی عمومیتر مانند تنهایی، عشق، جنگ، فقدان و جستوجوی انسان برای یافتن جایگاه خود در جهان تبدیل میشود.
ساختار شعرهای علیمردان گلی نیز یکی از وجوه قابل تأمل مجموعه تازه اوست. میتوان میان نظم موجود در ساختار شعرهای او و تجربه سالیان زندگی حرفهای شاعر ارتباطی مشاهده کرد.
شعرها معمولاً از پراکندگی بیدلیل فاصله میگیرند و عناصر مختلف، از تصویر و عاطفه گرفته تا روایت و مضمون، در جای خود قرار میگیرند. همین ویژگی سبب شده است در شعرهای او نوعی انسجام و شاکله ساختاری دیده شود؛ ساختاری که شاید در نگاه نخست ساده به نظر برسد، اما در پس آن نوعی نظم روایی و ذهنی وجود دارد.
این ویژگی از آن جهت اهمیت دارد که شعر معاصر، بهویژه در نمونههایی که بر تجربههای شخصی و بیان عاطفی تکیه دارند، گاه با خطر پراکندگی و روایتگری صرف مواجه میشود. شعرهای گلی تلاش میکنند میان تجربه شخصی و ساختار شعر تعادل برقرار کنند.
عاشقانههای علیمردان گلی در مرزی میان پروا و بیپروایی و خویشتنداری و جنون حرکت میکنند.همین کشمکش، به عاشقانههای او حالتی انسانی میدهد. عشق در این شعرها صرفاً یک مضمون ادبی نیست؛ بلکه بخشی از تجربه زیسته شاعر است و در بسیاری از موارد با تنهایی، خاطره و فقدان پیوند میخورد.
در سوی دیگر، شعرهای اجتماعی گلی نیز در مرزی میان تجربه و اعتراض قرار میگیرند؛ صدای شاعری که سرد و گرم روزگار را چشیده، اما همچنان نسبت به آنچه «باید باشد و نیست» و «نباید باشد و هست» حساسیت خود را حفظ کرده است.
یکی از مضامین برجسته در شعرهای این مجموعه، تنهایی است؛ تنهاییای که فقط تجربه فردی شاعر نیست و به جهان، شهر، طبیعت و حتی تاریخ انسان گسترش پیدا میکند.
در یکی از شعرهای کتاب میخوانیم:
«چهارگوشۀ این شهر کجاست؟
من در کدام گوشۀ آن به دنیا آمدم
اگر میتوانی پیدایم کن
لطفاً تا میتوانی بگرد»
شاعر در ادامه، مفهوم «گوشه» را از یک موقعیت جغرافیایی فراتر میبرد و آن را به موقعیتی وجودی تبدیل میکند:
«من در میلیاردها گوشۀ این جهان پنهان شدهام
در هیچ نقشهای نیستم
در هیچ گوشهای
در هیچ گلی»
در این شعر، جستوجوی یک مکان مشخص برای یافتن «من» به جستوجویی برای یافتن هویت و جایگاه انسان در جهانی بزرگ و پراکنده تبدیل میشود.
در بخش دیگری از شعر آمده است:
«جهان در تنهاییِ بزرگ گرفتار است
شاعر در تنهاییِ بزرگ
دریا در تنهاییِ بزرگ
و گوشهگوشۀ دنیا در تنهاییِ بزرگاند»
تکرار مفهوم «تنهایی بزرگ» در این بخش، دامنه آن را از یک احساس شخصی فراتر میبرد. تنهایی دیگر فقط ویژگی انسان نیست؛ جهان، شاعر، دریا و طبیعت همگی در این وضعیت سهیم میشوند. حتی جنگ نیز در این شعر از دل همین تنهایی بیرون میآید:
«جنگها در تنهاییِ بزرگ پیدا شدهاند
در تنهاییِ بزرگ ما را کشتهاند»
به این ترتیب، تجربه شخصی شاعر با تصویری گستردهتر از وضعیت انسان پیوند میخورد.
در پایان شعر، جستوجوی شاعر برای یافتن محل تولدش دوباره با جستوجوی معشوق درهم میآمیزد:
«پیدایم کن
و بگو در کدام کوچۀ این شهر به دنیا آمدهام
تو را دیدهام
چقدر دوستت بودهام
چقدر در تنهایی بوسیدهامت»
در ادامه، تصویر شمردن درختهای کنار خیابان، فضای شهری شعر را با خاطره و عشق پیوند میدهد و در نهایت، معشوق از «گوشۀ شهر» به «گوشۀ پنهان شهری دیگر» میرود.
این جابهجایی میان شهر، خاطره، عشق و تنهایی، یکی از ویژگیهایی است که شعر علیمردان گلی را در مجموعه «بگذار انگور آخرین فرصتمان باشد» خواندنی میکند.
این مجموعه تازه، بیش از آنکه بخواهد تصویری انتزاعی از شاعر ارائه کند، او را در مواجهه با جهان شخصی و اجتماعی خودش نشان میدهد؛ شاعری که از تجربههای سالیان مینویسد، اما همچنان امکان عشق، اعتراض، جستوجو و امید را در شعرهایش حفظ کرده است.
کتاب «بگذار انگور آخرین فرصتمان باشد» سروده علیمردان گلی، بهتازگی از سوی نشر واج منتشر شده است.
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد