حکمرانی پیامبرانه و سلیمانگونه در عصر غیبت، نیازمند یک شخصیت پیامبرگونه است. در انقلاب اسلامی، این ویژگی را ولایت فقیهِ دارای شرایط، بازنمایی صادق میکند اما اگر مسئولان رده اول و دوم مملکت نیز بارقههای بندگی ناب، تزکیه، تعلیم، معرفت قلبی، تفکر علمی درست، و قدرت مقاومت در برابر شرک، التقاط، نفاق و شیاطین را نداشته باشند، و نیز از رذایل اخلاقی و نفسانی چون عُجب، حسد، قدرتطلبی، تکبر و تفرعن پیراسته نباشند، کشور مدام با تعارضات و نزاعهای شیطانی روبهرو خواهد شد و وسوسههای خناسان در آنان کارگر خواهد افتاد.
از روز نخست حکمرانی امام خمینی(ره)، این تعارض با همین ریشه آشکار شد. بسیاری از مسئولان ردهبالا از معرفت و تربیت نفس کافی برخوردار نبودند. غربگرایان این وضعیت را به امر ناگزیرِ دوگانگی درونساختی جمهوری اسلامی نسبت میدادند؛ یعنی رویارویی ناگزیر نهاد انتخابات مستقیم ریاستجمهوری با نهاد دینی ولایت فقیه. البته آنان میکوشیدند پنهان کنند که شیاطین تلاش کردند هرچه زودتر، پیش از آنکه ولایتفقیه قوام ساختاری یابد، آن را تضعیف و سپس محو کنند. برای این هدف، کوشیدند ابتدا نخستوزیر دولت موقت را در برابر امام علم کنند و سپس رئیسجمهور را علیه امام(ره) به شورش وادارند. بعد، نوبت برخی از رؤسای جمهور شد که به دور زدن ولیفقیه روی آورند. چرا؟ چون درگیری بنیصدر و رؤسایجمهور بعدی با نهادهای تحت هدایت مستقیم امام جامعه، یا با نیروهای سیاسی معتبر در خط امام خمینی(ره)، طراحی ازپیش حسابشدهای داشت.
در وهله نخست، تصاحب قدرت از طریق قوه مجریه در همان آغاز کار اهمیت داشت. این کار از سیاستمدار متکی بر اصول باور دینی برنمیآمد. بازرگان، با همه هیاهو، آن وقاحت انفجار حزب یا بمباران بیت امام (ره) را نداشت. این افراد باید دینداریشان از جنس دین معاویه و آماده نهانروشی خزنده و در موقع مناسب خشونتبار میبود؛ افرادی که غالبا از جنس دروغ و نفاق و ماکیاولیسم، ظاهرسازی و دورویی، بیباوری مزمن، ضدیت متفرعن و البته جهالت در نسبت با ولایت بودند. آنان در دانشگاههای آمریکا و اروپا درس میخواندند و از بهترین نامزدهای دارای قابلیت مهار اسلام به سود غرب از نگاه سیا، موساد و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی اروپا، بهویژه آلمان و فرانسه، محسوب میشدند. هم تئوریزه کردن این دانشجویان مسلمان با نگاه و دانش مدرن، و هم آماده کردنشان برای واکنش براندازانه، کاری پیچیده و در عین حال آسان بود. آسانی این کار از همان فقدان تربیت روحی، فقدان تزکیه، و وجود رذایل هلاکتبار درونی سرچشمه میگرفت؛ رذایلی که با تسویل شیطان پوشانده میشد و جاهطلبی، عُجب، تفرعن و خودبرتربینی ابلهانه، نقاب دفاع از حقوق مردم، آزادی، و مبارزه با انحصارگرایی و استبداد ولایتفقیه و دلسوزی برای مردم بر چهره میزد. به همین سبب، پارهای در خدمت اهداف شیطان بزرگ تا اوج شیطنت، بیتقوایی و خرابکاری و برباد دادن میراثهای یک انقلاب و تلاش برای ذبح آن پیش رفتند. عناصر متفاوت فکری، در اصل با تکیه بر نفاق، نهانروشی، شرک و عدم تزکیه نفس، به آن بحرانزایی و بیحیایی در نابودگری خزنده تبدیل شدند. آنان اگر اندکی جوهره تقوا داشتند، میتوانستند دریابند که مقامات در این انقلاب اسلامی و عمومی، امانتی است که به مسئولان داده میشود تا به انقلاب مردم و اعتلای آن خدمت کنند، نه به ضدانقلاب و علیه منافع مردم. تعریف منافع بهدلخواه، خلاف نظام جمهوری اسلامی است که قانون اساسی آن وظایف و دفاع از کیان جمهوری اسلامی را در رأس تکالیف قرار داده، و استفاده از لفظ جمهوری اسلامی و خالی کردن آن از محتوای اسلامی، خیانتی آشکار است.
شعار «مرگ بر ضدولایت فقیه» ناظر بر مرگ همین خیانت بوده است. سلطنتطلبان، منافقین، تجزیهطلبان، غربپرستان و... در رأس این خیانت قرار داشتهاند و نشت وجودی انحراف و تفکر آنان در درون حکمرانی، همان منشأ تقابلهای حق و باطل را ۳۷ سال بعد شکل داد. غرض از این مرور کوتاه آن است که دریابیم مسئولان نیز اگر بهنوبه خود دارای تقوای الهی نباشند، درون حکمرانی سبب و سرچشمه چالشهای مرگبار میشوند؛ هرچند به دروغ، عملیات فریب را با بهانه اصلاح زینت دهند. اصلاح امور در انقلاب و جمهوری اسلامی از اهم واجبات است اما باید دانست فساد در اصولگرایان و اصلاحطلبان، حرامخواری و رانتخواری، تکاثر و خدمت به الیگارشی، زهدان اصلی فساد است و چگونه جریانی که در ستیز با اجرای دین در سیاست است، مخالف مبنا قرار دادن اسلام بوده و به زراندوزی و سوءاستفاده از قدرت آلوده است، میتواند مدعی اصلاح فساد باشد؟! ممکن نیست با مسئولان بیتقوا، حکمرانی ترازِ حکمرانی سلیمانی یا سایهای از آن برپا داشت. چالش جریان دینگریز به بحران و طرحهای براندازی ولایت فقیه میانجامد؛ چراکه ولایت فقیه همان عنصر نگهبان توحید، تقوا، عبودیت، حلالخواری، استقلال و نفی سلطهپذیری و سرپرستی کفر جهانی ظالم است.
تا بیداری مردم و اهمیت دادن به انتخاب انسان صالح، مشکل تعارض همچنان باقی است. به هر میزان که مسئولان پاکدل، پاکاندیش و گریزان از شرک و نفاق باشند، نظام توانمندتر و بیمانعتر پیش میرود. شهید رجایی، شهید بهشتی، شهید رئیسی، شهید سید حسن، و کاروان فرماندهان و شهدای خالص، مانند شهید سلیمانی، ابنِ عبدِ مؤمنِ خدا و اهل معرفت، متقی، شجاع و نماد پیشقراولانِ ترازِ حکمرانی پیامبرگونهاند.
☆☆☆☆
اکنون که این سطور را مینویسم، ساعتی از شنیدن سخنرانی منتشرنشدهٔ حاج قاسم از رسانهملی میگذرد. این سخنرانی انگیزهٔ من در نوشتن این مقاله است. گویا او در محفلی تخصصی و در جمع فرماندهان سخن میگفت. سال ۱۹۹۸ است و سخن او به طرحهای ایستادگی در برابر آمریکا رسیده است. او میگوید شب و روزی نیست که به رهنمودهای مقاومت علیه نقشههای تجاوز، سلطه، مداخله و پاسخ ما به جنگ شیطان بزرگ با ما فکر نکند. برخلاف کسانی که روز و شبی نیست که به تسلیم فکر نکنند، او نبوغآسا در آن زمان به بستن تنگه هرمز و بابالمندب، و حتی عملیات آتلانتیک، اشاره میکند. همچنین از برجهای بندرهای تجاری امارات و عربستان و مراکز هایتک و... سخن میگوید.
اگر این یادآوریهای مکررِ انسان ترازِ انسان در رسانهملی نبود، جا داشت انسان از غصه و از دستدادگی منارهها و ستونهای استوار دق کند. بس که در طول روز غرق در سخن و نگاه انسانهای محقر، زمینگیر، پژمرده، تاریک، بیتابش و فروهشتهایم؛ انسانهای ناافراشتهای که در جایگاههای مغصوب نشستهاند! انسانهایی که از قرآن میگویند و به قرآن عمل نمیکنند. انسانهایی که به بهانهٔ گرسنگی مستضعفان، در حالی که خود در میدان فریاد مقاومت سر میدهند، به سود اشرافیت الیگارش و سرمایهسالاری طماع و خواهان نوکری آمریکا میاندیشند. افرادی که به تسلیم میاندیشند و طرحِ به باد دادن داراییهای استقامت را برای جلب رضایت دشمن در سر دارند، و ذرهای در مسیر استقامت مقاومتی و جنگی نمیاندیشند؛ جنگی که حتی کشورهای لیبرالِ این نظامِ متمرکز نیز در دوران جنگ آن را پیاده میکنند، زیرا به پیروزی نمیاندیشند.
۳۷ سال، یا اقتصاد فاسد رانتی بیکنترل و اقتصاد دولتی با مدیران دولتی نامحرم و سارق بیتالمال و چپاولچی و فاقد نظام تنبیه سخت پروردند، یا سلطهٔ الیگارشها را تثبیت کردند تا اثبات کنند اقتصاد غیرلیبرال که نوکر غرب نیست، خسارتآور است. چون اینان فقط به حفظ قدرت در منظومهٔ نظام پیرامونی شیطان بزرگ میاندیشیدند. زیرا تا خرخره غرق وطن دوم و شرکتهای آقازادههایشان بودند؛ لقمهٔ حرامشان قلوبشان را قسی و بیباور به قرآن و سد راه نظام سالم کرده بود. وطن دوم برایشان اول بود، زیرا برخلاف نام دروغینشان، اصلاً در اندیشهٔ اصلاح قرآنی نبودند. به فکر فرمان ولیفقیه، توسعهٔ استقلال معیشت، و عدم وابستگی کشاورزی و صنعتِ خودپو و متکی نبودند، و تنها به صلح به هر قیمت میاندیشیدند. اصولگرا و اصلاحطلب هم فرقی ندارد. ما دو انسان در ایران داریم: انسانِ تسلیمِ شیطان، و انسانِ تسلیمِ خدا و مقاوم در برابر شیطان؛ و این انبوه بینابینی هم به این یا آن سو کشیده میشوند. حاج قاسم در سخنرانی منتشرنشده، نماد حقیقتِ فرزند معنوی حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) بود. بندهای که فقط در برابر پروردگار تسلیم است؛ و از همین رو، در سکوت و فریاد، در جنگ و مخاصمه، همواره در اندیشهٔ ایستادگی و صرفاً بندگی خدا بود. از همین روست که میگوید دشمن خیال کرده ما یک لحظه در غفلت از مقابله با آنان و زدن دردبارِ مراکز مؤثرشان بودهایم!
او یک روز را بدون یافتن راهحل جنگ نامتقارن و نابودی امکانات دشمنِ یقینی خدا، کفرِ محارب با اسلام و ایران، و دارای هدف بلعیدن صهیونی خاورمیانه و آسیای غربی، نگذراند. این انسان قرآنی و ضد شیطان، ضد سلطهٔ اجنبی، جنگنده و جهادگر، با انسانِ مفلوک و مغلوب در برابر ابلیس، هراسان از کمبود برق و آب و گاز، گریزان از انجام تکلیف و توکل، و ابرازکنندهٔ مدامِ ضعف در برابر دشمن، تفاوتی ماهوی دارد؛ با انسانی که سرکش در برابر فرمان خدا و ناباور به قدرت خداست و از مأموریتِ انجام تکلیف میگریزد.
حاج قاسم راز انسانِ ترازِ انقلاب اسلامی را ابدی کرد. این روزها که دنبالهروان شیاطین با نقابهای نفاق جایگاهها را پر کردهاند، این روزها که در خفیگاههای دورویی و پستوهای توطئه مینشینند و طرح میریزند که چگونه مردم را به خواب بکشانند و ریل قطار شرف و عزت ایران را عوض کنند و یک ایران و نود میلیون ایرانی را در مسیر سازش و ذلت به مذبح تسلیم به شیطان بزرگ سوق دهند، این روزها که تنها و تنها اندیشهٔ این مسکینان گدایی صلح است و اسیر کردن ایران در تار عنکبوت بردگی قدمبهقدم، رایحهٔ خرد و نبوغ و تلاش و تفکر و خستگیناپذیری و آزادگی و طراحی و غمخواری انقلاب کبیر امام خمینی(ره) و حفظ گوهرهای نورانی امامت خامنهای، که حاج قاسم دلباختهٔ او بود، چنان برجسته میشود که گویی او شهید بود پیش از آنکه شهید شود؛ چنآنکه امامش شهید بود پیش از آنکه به قتل برسد.
ملکی در گفتوگو با جامجم آنلاین:
در گفتوگو با دکتر عنادی مطرح شد: