موج کره‌ای چگونه راه افتاد و به کجا می‌رود؟

تسخیر دیوار چین به دست «جومونگ»

کره جنوبی چگونه به قطب سوم صنعت سرگرمی تبدیل شد؟

کره جنوبی چگونه توانست به قطب سوم صنعت سرگرمی تبدیل شود؟
صنعت سرگرمی جهان در سال‌های اخیر از الگوی سنتی دو قطبی فاصله گرفته و امروز دیگر نمی‌توان آن را صرفاً میان آمریکا و هالیوود از یک سو و ژاپن از سوی دیگر تقسیم کرد. در این میان، کره جنوبی توانسته با تکیه بر ظرفیت‌های فرهنگی، تاریخی و روایی خود، به یکی از مهم‌ترین رقبای این صنعت و عملاً به قطب سوم سرگرمی در حوزه فیلم، سریال و انیمیشن تبدیل شود؛ جایگاهی که نه‌تنها در بازار داخلی آسیا، بلکه در سطح جهانی نیز تثبیت شده است.
کد خبر: ۱۵۶۰۲۱۴
نویسنده امیرحسین حیدری/ جام جم آنلاین

به گزارش جام جم آنلاین؛ یکی از مهم‌ترین دلایل جهش کره جنوبی در صنعت سرگرمی، استفاده هوشمندانه از تاریخ به‌عنوان ماده خام داستان‌پردازی است. برخلاف بسیاری از تولیدات تاریخی که بر بازنمایی سخت‌گیرانه و وفادارانه رویداد‌ها تکیه دارند، سریال‌های کره‌ای تاریخ را به‌مثابه بستری برای خلق درام، تعلیق، ماجراجویی و شخصیت‌پردازی تازه به کار می‌گیرند. در این الگو، لزوماً وفاداری کامل به تاریخ هدف اصلی نیست؛ بلکه شخصیت‌های کم‌حضور در منابع تاریخی یا حتی شخصیت‌های برساخته، در بستر یک دوره تاریخی بازآفرینی می‌شوند و به قصه‌ای پرکشش تبدیل می‌گردند.
همین رویکرد سبب شده است سریال‌های تاریخی کره‌ای به محصولاتی فراگیر و پرمخاطب تبدیل شوند؛ آثاری که تنها در ایران یا خاورمیانه محبوب نشده‌اند، بلکه در بسیاری از کشورها، از جمله بازار‌های بزرگ جهانی، مخاطبان گسترده‌ای پیدا کرده‌اند. مجموعه‌هایی مانند جواهری در قصر، افسانه جومونگ و امپراطور باد‌ها از نمونه‌های شناخته‌شده‌ای هستند که نقش مهمی در تثبیت جایگاه درام تاریخی کره‌ای داشته‌اند.

 


استقبال جهانی از درام تاریخی کره‌ای
موفقیت سریال‌های کره‌ای محدود به مخاطبان آسیایی یا خاورمیانه‌ای نمانده است. این آثار در سال‌های اخیر توانسته‌اند جای خود را در شبکه‌های پخش بین‌المللی باز کنند و حتی توجه شرکت‌های بزرگ آمریکایی مانند نتفلیکس را نیز به خود جلب کنند. نتفلیکس در ادامه همین روند، دست به تولید یا سرمایه‌گذاری روی آثاری زده که در چارچوب سریال‌های کره‌ای، از نظر کیفیت تولید و استقبال مخاطب، جزو آثار شاخص محسوب می‌شوند.
این روند نشان می‌دهد که فرمول موفق کره جنوبی در صنعت سرگرمی، صرفاً بر پایه تکنولوژی یا بودجه بالا نیست، بلکه بیشتر بر خلاقیت در بهره‌برداری از تاریخ، انعطاف در روایت و توانایی ترکیب ژانر‌ها استوار است. در واقع، کره جنوبی تاریخ را نه یک متن بسته، بلکه یک منبع زنده برای تولید آثار سرگرم‌کننده، پرفروش و قابل‌صادرات می‌بیند.

 


کاخ شرقی نمونه‌ای از روایت متفاوت تاریخ
در میان تازه‌ترین تولیدات این جریان، سریال کاخ شرقی نمونه‌ای قابل‌توجه به شمار می‌رود. این مجموعه جدید نیز مانند بسیاری از آثار تاریخی کره‌ای، در بستر یک فضای درباری و امپراتوری روایت می‌شود، اما آنچه آن را از نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند، ترکیب تاریخ، معما، ماجراجویی و عناصر فراطبیعی است.
داستان سریال در کاخ شرقی، محل اقامت ولیعهد، آغاز می‌شود؛ جایی که ولیعهد بر اثر بیماری‌ای مرموز جان خود را از دست می‌دهد. خیلی زود روشن می‌شود که فرزندان امپراتور یکی پس از دیگری به دلایل ناشناخته و با نشانه‌هایی از بیماری‌های مرموز از دنیا می‌روند. این الگو یادآور رویدادی است که بنا بر روایت سریال، ۳۰ سال پیش نیز رخ داده بود و آن زمان نیز مرگ ولیعهد‌ها با افسانه‌ای درباره روح برکه گره خورده بود.
پادشاه که چندان اعتقادی به این افسانه‌ها ندارد، برای کشف حقیقت سراغ جوانی می‌رود که به‌طور اتفاقی توانایی دیدن ارواح را دارد. او ناچار می‌شود با زور و فشار، این جوان را وارد ماجرا کند تا با روح برکه مقابله کند و راز مرگ‌های زنجیره‌ای را آشکار سازد. همین نقطه آغاز، سریال را از یک درام تاریخی صرف به اثری معمایی و ماورایی تبدیل می‌کند.

 


جهان دوپاره و جلوه‌های بصری چشم‌نواز
یکی از ویژگی‌های مهم کاخ شرقی، تقسیم جهان روایت به دو بخش متمایز است: دنیای زندگان و دنیای مردگان. بخش مربوط به دنیای مردگان با جلوه‌های بصری باکیفیت، طراحی فانتزی و نبرد‌های پرریتم همراه است؛ بخش‌هایی که از نظر بصری چشم‌نواز و از نظر ضرباهنگ روایی، پرانرژی و سرضرب هستند.
در همین بخش، سریال تلاش می‌کند فضای وهم‌آلود، تهدیدکننده و در عین حال جذابی خلق کند که مخاطب را درگیر معمای اصلی اثر نگه دارد. برخی شباهت‌های فضاسازی این بخش با حال‌وهوای سریال چیز‌های عجیب نیز قابل‌توجه است؛ شباهتی که الزاماً به معنای ارجاع مستقیم نیست، اما از منظر تولید و طراحی جهان داستانی، به چشم می‌آید.

 


ضعف اصلی سریال؛ دوپارگی در روایت
با وجود نقاط قوت بصری و ایده اولیه جذاب، کاخ شرقی از نظر انسجام روایی با یک مشکل جدی روبه‌روست. روایت سریال عملاً دوپاره است و پیوند میان خط داستانی مربوط به روح برکه و راز‌های درباری، آن‌قدر محکم و ارگانیک شکل نمی‌گیرد که بتواند یک کل منسجم بسازد.
مخاطب تا نیمه سریال بیشتر درگیر کشف هویت روح برکه و راه مقابله با اوست، اما از قسمت چهارم به بعد، تمرکز داستان به‌تدریج از دنیای مردگان به دنیای زندگان و اسرار سیاسی و درباری منتقل می‌شود. این جابه‌جایی، اگرچه از منظر تنوع روایی قابل‌قبول است، اما به‌دلیل نبود حلقه اتصال قوی، انسجام کلی اثر را تضعیف می‌کند.
به بیان دیگر، سریال از دو مسیر متفاوت حرکت می‌کند، اما این دو مسیر به‌خوبی در یک نقطه واحد به هم نمی‌رسند. نتیجه آن است که بخشی از ظرفیت دراماتیک اثر، به‌جای تبدیل شدن به تعلیق مؤثر، در ساختاری دوگانه و کم‌اتصال از بین می‌رود.

 


شخصیت‌پردازی و رابطه دو قهرمان اصلی
در کنار خط اصلی داستان، رابطه میان شخصیت جوانی که ارواح را می‌بیند و دختر پادشاه نیز از عناصر قابل‌توجه سریال است. پادشاه برای نظارت بر او، دخترش را که پیش‌تر از قصر دور شده بود، مأمور مراقبت از این جوان می‌کند. رابطه این دو در ابتدا با شوخی، جدل و نوعی نزدیکی خواهر و برادری پیش می‌رود، اما به‌تدریج لایه‌های عاطفی عمیق‌تری در آن شکل می‌گیرد.
نکته مهم اینجاست که سریال، برخلاف بسیاری از آثار مشابه، تلاش نمی‌کند بلافاصله به رومانس صریح متوسل شود. رابطه این دو شخصیت بیشتر بر پایه همراهی، تضاد، همدلی و فداکاری ساخته می‌شود و تنها در سکانس‌های پایانی، جنبه عاشقانه آن به‌صورت کامل‌تر آشکار می‌شود؛ رویکردی که با منطق درونی داستان هماهنگ است.

 

سریال کاخ شرقی نمونه‌ای از موفقیت کره جنوبی در صنعت سرگرمی است


از تجربه کره جنوبی چه می‌توان آموخت؟
مهم‌ترین درس کاخ شرقی و به‌طور کلی الگوی سریال‌سازی کره جنوبی برای تولیدات ایرانی این است که تاریخ الزاماً نباید به شکل یک روایت خطی، ثابت و کاملاً وفادار بازگو شود. تاریخ می‌تواند به‌عنوان یک صندوقچه بزرگ از مواد اولیه دیده شود؛ صندوقچه‌ای که از دل آن می‌توان درام، فانتزی، معما، ماجراجویی و حتی علمی‌تخیلی بیرون کشید.
ایران با برخورداری از تاریخ غنی، اسطوره‌های فراوان، شخصیت‌های تاریخی متعدد و بستر‌های فرهنگی متنوع، ظرفیت بسیار بیشتری از کره جنوبی برای تولید آثار تاریخی دارد. با این حال، مسئله اصلی نه کمبود منبع، بلکه شیوه استفاده از این منابع است. تا زمانی که تولیدات تاریخی صرفاً بر بازنمایی خشک و مستندگونه تاریخ متمرکز بمانند، بعید است بتوانند در رقابت با الگو‌های مدرن سرگرمی، مخاطب گسترده جذب کنند.
در مقابل، اگر تاریخ در تولیدات ایرانی به‌عنوان یک منبع انعطاف‌پذیر و الهام‌بخش دیده شود، می‌توان از دل آن آثاری خلق کرد که هم به هویت فرهنگی وفادار باشند و هم برای مخاطب امروز جذابیت دراماتیک و ژانری داشته باشند. این همان نقطه‌ای است که صنعت سرگرمی ایران برای رسیدن به موفقیت پایدار باید آن را جدی بگیرد.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها