یکی از شارحین ابن عربی در شرح این سخن او میگوید که انسان کامل کسی است که در شریعت، طریقت و حقیقت، تام باشد و این تامیت مشروط بر این است که سخنان، رفتارها، اخلاق و اندیشههای آن انسان دارای وضعیت مطلوبی باشد؛ بنابراین اولین گام در مبحث انسان تراز در اندیشه اسلامی، فهم مفهوم شخصیت انسانی است. به لحاظ اندیشه اسلامی اگر ساختار و شاکله انسانی، مثبت بود، اندیشهها، رفتارها و اخلاقیات انسان هم به صورت غالبی، مثبت خواهد شد حتی اگر گاهی اوقات لغزشهایی صورت بدهد.
با این نگاه، رهبری عزتمندانه، دوراندیشی در سیاست، دفاع از مظلومان جهان، تحولخواهی در علوم انسانی و تربیت نسلی عالم، از ایشان یک الگوی کامل برای آیندگان و محور مقاومت ساخته است. انسان ترازی که با شهادتش یک ملت برانگیخته شد.
وقتی که «شهادت» عامل «بعثت مردمی» میشود، در واقع یک فرآیند دگردیسی عظیم صورت گرفته؛ به تعبیری یک لحظه بنیادین در تاریخ اتفاق افتاده است.
اما چگونه شهادت یک رهبر موجب بعثت یک ملت میشود؟ این پرسش را از چند وجه میتوان تحلیل کرد:
گذار از «سوگواری» به «کنشگری» (از حالت منفعل به فعال).۱
در حالت عادی، شهادت یک رهبر میتواند باعث فروپاشی روحی و غرق شدن در سوگواری و بنبست شود. اما وقتی این شهادت باعث «بعثت» شده، یعنی آن غم و رنج، به جای آنکه مردم را به درون خود بکشد، آنها را به بیرون پرتاب کرده است. در اینجا، مردم از حالت «سوگوارِ منفعل» به حالت «کنشگرِ مسئول» تغییر وضعیت دادهاند. آنها دیگر فقط برای یک شخص نمیگریند، بلکه برای «آنچه او در راهش شهید شد» حرکت میکنند.
۲. معنای «بعثت»: بازگشت به رسالت
بعثت را نباید فقط به عنوان یک رویداد دید؛ بلکه بعثت یک فرایند است؛ یک رسالت الهی و بزرگ که از پیامبر (ص) آغاز شده و با ظهور منجی بشریت، امام زمان (عج) خاتمه مییابد.
وقتی شهادت یک رهبر باعث بعثت مردم میشود، یعنی بیداری وجدان جمعی؛ مردم از بیتفاوتی و روزمرگی رها میشوند.
هر فرد در میان مردم، احساس میکند که اکنون خود او «فرستاده» یا «پیامآور» همان ارزشهایی است که رهبرش در راه آنها جان باخت. در واقع، مردم خود، جانشینِ عملیِ آن آرمانها میشوند.
۳. تبدیل «شخص» به «ایده» (تکثیرِ رهبر)
یکی از عمیقترین پیامدهای کلمه بعثت، این است که با شهادت، آن فرد دیگر در قالب یک «جسم» یا یک «نام» محدود نمیشود. او به یک «جریان» تبدیل میشود. وقتی مردم «مبعوث» میشوند، یعنی آن رهبر در تکتکِ رفتارهای آنها، در تصمیماتشان و در ایستادگیشان، دوباره زنده و تکثیر شده است. در این حالت، دشمن نه با یک فرد، بلکه با یک «ایده زنده و مبعوثشده» روبهرو است که هیچ سلاحی نمیتواند آن را از بین ببرد.
پیوند میان «فداکاری و بیداری».۴
شهادتی که باعث بعثت یک جامعه شود، تنها یک پاداش فردی از منظر دین اسلام نیست بلکه «محرکِ آگاهی» است. شهادت، احزاب سیاسی و لایههای سطحیِ جامعه را کنار میزند و حقیقت را به مردم نشان میدهد. این برخوردِ مستقیم با حقیقت، همان چیزی است که باعث میشود مردم از خواب برخیزند و به سوی مأموریت خود حرکت کنند. «باید برخاست»
این یک واقعیت است که در چنین لحظات حساس سیاسی و اجتماعی، مرگ یک رهبر، به معنای مرگِ آن جریان نیست؛ بلکه به معنای تولدِ دوباره و اشاعه آن جریان در بدنه و قلب مردم است. شهادت، نقطه پایانِ یک زندگی است، اما «بعثتِ مردم»، نقطه شروعِ یک حرکتِ بیپایان و مأموریتدار است.