این حمله تنها چند ساعت پس از آن انجام شد که نیروی دریایی سپاه پاسداران از برخورد با شناورهایی خبر داد که خارج از مسیرهای اعلام شده جمهوری اسلامی ایران در تنگه هرمز تردد کرده بودند. تهران این اقدام را اجرای ترتیبات پیشبینیشده در بند پنجم تفاهمنامه اسلامآباد دانست که به گفته مقامات ایرانی، مدیریت روند بازگشایی تنگه هرمز را براساس ترتیبات اتخاذ شده از سوی ایران و با همکاری عمان تعریف کرده است.
در پاسخ به این حمله، سپاه پاسداران بامداد یکشنبه از اجرای عملیات مشترک موشکی و پهپادی علیه چند هدف نظامی آمریکا در بحرین و کویت خبر داد و تاکید کرد که هرگونه تجاوز مجدد، پاسخی خردکننده در پی خواهد داشت. همزمان سیدعباس عراقچی در بغداد هشدار داد هرگونه تلاش برای ایجاد ترتیبات جدید در تنگه هرمز یا دخالت بازیگران دیگر، تنها اجرای تفاهم را پیچیدهتر کرده و روند بازگشایی تنگه هرمز را به تأخیر خواهد انداخت.
*از آتشبس شکننده تا آزمون نخست تفاهم
اگر رخدادهای چند روز گذشته کنار یکدیگر قرار گیرند، تصویری فراتر از یک درگیری مقطعی شکل میگیرد. از یکسو تهران معتقد است حملات مکرر آمریکا به اهدافی در جنوب ایران، نقض صریح بند نخست تفاهم پایان جنگ است؛ بندی که دو طرف را از توسل به زور و اقدامات نظامی علیه یکدیگر منع میکند. از سوی دیگر واشنگتن اقدامات ایران در برخورد با شناورهای خارج از مسیرهای اعلامی را ناقض تفاهم معرفی کرده و همین برداشت را مبنای حملات اخیر خود قرار داده است.
این اختلاف در برداشت، اکنون به مهمترین چالش اجرای تفاهم تبدیل شده است. زیرا تجربه توافقات گذشته نشان داده است گاه اختلاف اصلی نه از متن توافق بلکه از شیوه تفسیر و اجرای آن آغاز میشود.
با این حال، براساس چارچوب تحلیلی که طی روزهای اخیر از سوی برخی ناظران مطرح شده، آنچه امروز در تنگه هرمز جریان دارد تنها اختلافی حقوقی بر سر یک بند از تفاهم نیست. این تحلیل معتقد است واشنگتن از همان ابتدا مهمترین دستاورد مورد انتظار خود از تفاهم را بازگشت وضعیت تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ تعریف کرده و سایر موضوعات، از جمله رفع تحریمها، سرمایهگذاریهای وعده داده شده یا حتی برخی تعهدات اقتصادی، در عمل اهمیت ثانویه پیدا کردهاند.
در این چارچوب، آزاد شدن بخشی از منابع مالی ایران، افزایش صادرات نفت و تسهیل برخی مبادلات اقتصادی، نه پایان فشار بلکه بخشی از یک معادله بزرگتر تلقی میشود که در آن مشوقهای اقتصادی در کنار فشارهای امنیتی بهکار گرفته میشوند تا تهران در نهایت به پذیرش ترتیبات مورد نظر آمریکا درباره تنگه هرمز تن دهد.
*آیا واشنگتن در پی تغییر معادله تنگه هرمز است؟
اگر تحولات چند روز اخیر در کنار یکدیگر قرار گیرند، الگوی نسبتا مشخصی قابل مشاهده است که در آن اجرای بخشی از تعهدات اقتصادی آمریکا با افزایش همزمان فشارهای نظامی و امنیتی همراه شده. از یکسو بخشی از محدودیتهای فروش نفت ایران کاهش یافته، بخشی از منابع مالی بلوکه شده در دسترس قرار گرفته و مسیر برخی مبادلات اقتصادی باز شده است اما از سوی دیگر، همزمان با آغاز اجرای تفاهم، حملات نظامی آمریکا به اهدافی در جنوب ایران، حمایت از ایجاد ترتیبات جدید در تنگه هرمز و تلاش برای ارائه تفسیری متفاوت از مفاد تفاهم نیز آغاز شده است.
برخی تحلیلگران این روند را در قالب همان سیاست شناخته شده «چماق و هویج» ارزیابی میکنند؛ مدلی که در آن امتیازات اقتصادی محدود، همزمان با حفظ یا افزایش فشارهای امنیتی ارائه میشود تا طرف مقابل در نهایت به پذیرش خواستههای اصلی تن دهد.
در همین چارچوب، این برداشت مطرح شده است که دولت آمریکا مهمترین دستاورد قابل تحقق پس از جنگ را نه در پرونده هستهای، نه در برنامه موشکی ایران و نه حتی در تغییر موازنه منطقهای بلکه در بازگرداندن تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ جستوجو میکند. از این منظر، تسهیل دسترسی ایران به بخشی از منابع مالی و افزایش درآمدهای نفتی، نه هدف نهایی بلکه ابزاری برای دستیابی به این هدف راهبردی تلقی میشود.
براساس همین تحلیل، واشنگتن ممکن است بر این محاسبه استوار بوده باشد که فشارهای اقتصادی سالهای گذشته، هزینههای جنگ و نیاز فوری اقتصاد ایران به منابع مالی، تهران را بهسمت انعطاف بیشتر در موضوع تنگه هرمز سوق خواهد داد. در چنین سناریویی، آزادسازی تدریجی منابع مالی، افزایش صادرات نفت و تسهیل مبادلات بانکی میتوانست مشوقی برای کاهش حساسیت ایران نسبت به بازگشت ترتیبات عبور و مرور در این آبراه راهبردی به پیش از جنگ رمضان باشد.
اما رخدادهای اخیر نشان داد محاسبات اولیه آمریکا با واکنش متفاوت ایران روبهرو شده است. مخالفت رسمی تهران با اعلام یکجانبه مسیر جدید دریایی، اخطار نیروی دریایی سپاه درباره ممنوع بودن تردد خارج از مسیرهای اعلام شده، توقیف و متوقفسازی شناورهای متخلف و در نهایت پاسخ نظامی به حملات آمریکا، همگی این پیام را مخابره کرد که تهران موضوع تنگه هرمز را صرفا یک پرونده فنی یا اقتصادی تلقی نمیکند بلکه آن را بخشی از معادله امنیت ملی و از مهمترین نتایج راهبردی جنگ اخیر میداند.
در همین چارچوب است که سخنان سیدعباس عراقچی در بغداد اهمیت مضاعفی پیدا میکند. وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با تاکید بر اینکه براساس یادداشت تفاهم، تنگه هرمز تحت مدیریتی که ایران اتخاذ میکند به شرایط قبل از جنگ بازخواهد گشت، عملا تلاش کرد برداشت رسمی تهران از بند پنجم تفاهم را بهصراحت اعلام کند؛ برداشتی که هرگونه اقدام یکجانبه یا دخالت بازیگران دیگر در تعیین ترتیبات جدید را خارج از چارچوب تفاهم میداند.
از این منظر، اختلاف امروز دیگر صرفا بر سر عبور یک یا چند شناور نیست بلکه بر سر این پرسش اساسی است که چه کسی چارچوب اجرای بند پنجم تفاهم را تعیین خواهد کرد؛ ترتیباتی که ایران آن را مبتنی بر حاکمیت و مدیریت خود میداند یا قرائتی که آمریکا و برخی بازیگران منطقهای در تلاشند از آن ارائه دهند.
در چنین فضایی، پاسخ موشکی و پهپادی سپاه به پایگاههای آمریکا در بحرین و کویت نیز تنها در چارچوب یک واکنش نظامی قابل تفسیر نیست. از نگاه برخی ناظران این اقدام بیش از آنکه صرفا پاسخ به حمله بامداد شنبه باشد، تلاشی برای جلوگیری از تثبیت الگویی است که براساس آن آمریکا بتواند با حملات محدود اما مستمر، هزینه اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را افزایش دهد، بیآنکه وارد یک جنگ گسترده شود. در این چارچوب، تهران تلاش کرده این پیام را منتقل کند که هرگونه حمله حتی اگر محدود و موضعی باشد با پاسخ متقابل روبهرو خواهد شد و امکان عادیسازی چنین رفتاری وجود نخواهد داشت.
*روایت توافق یا اجرای توافق؟
تحولات اخیر نشان میدهد آینده تفاهم پایان جنگ بیش از هر زمان دیگری به نحوه مدیریت اختلافات در مرحله اجرا وابسته شده است. هرچه فاصله میان برداشتهای تهران و واشنگتن از مفاد تفاهم بیشتر شود، احتمال آنکه این توافق بهجای تبدیل شدن به سکویی برای کاهش تنش، به عرصهای برای منازعه بر سر تفسیر و اجرا تبدیل شود افزایش خواهد یافت.
از منظر تحلیلی اگر فرض شود راهبرد آمریکا بر ترکیب مشوقهای اقتصادی محدود با فشارهای نظامی کنترل شده استوار است، در آن صورت حملات اخیر را میتوان بخشی از تلاشی دانست که هدف آن افزایش هزینه اصرار ایران بر قرائت خود از بند پنجم تفاهم است. در چنین الگویی آزادسازی بخشی از منابع مالی، تسهیل صادرات نفت یا کاهش برخی محدودیتهای اقتصادی در کنار حملات محدود نظامی، به دو ضلع یک راهبرد واحد تبدیل میشوند؛ راهبردی که میکوشد تهران را در برابر یک انتخاب دشوار قرار دهد: حفظ قرائت خود از ترتیبات تنگه هرمز یا بهرهبرداری از مزایای اقتصادی تفاهم.
اما پاسخ ایران در روزهای گذشته نشان داده دست کم در شرایط فعلی تهران حاضر نیست این دو موضوع را در برابر یکدیگر قرار دهد. واکنش نظامی به حملات آمریکا تاکید مکرر مقامات سیاسی و نظامی بر اجرای ترتیبات مورد نظر ایران در تنگه هرمز و هشدار نسبت به هرگونه اقدام یکجانبه همگی بیانگر آن است که از نگاه تهران، موضوع تنگه هرمز بخشی از امنیت ملی کشور است و نه صرفا یک پرونده قابل مذاکره در چارچوب امتیازدهی متقابل.
در نهایت آنچه امروز در جریان است، رقابت اصلی بر سر شکلدهی به نظم امنیتی پس از جنگ در خلیج فارس است؛ اینکه آیا این نظم بر پایه توافق و ترتیبات مورد پذیرش طرفین شکل خواهد گرفت یا هر یک از بازیگران خواهد کوشید روایت و تفسیر خود را بر دیگری تحمیل کند.
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد