وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
گوشهای دیگر مردان سازهای سنگین (نخل) بر دوش حمل میکنند که نمادی از تابوت امام حسین (ع) و سنگینی بار این غم است یا در بازار رسم چهارپایهخوانی اجرا میشود؛ مراسمهایی که حتی برای خود ما هم نیز تازگی دارد، اما این آیینها برای آنها که قرابتی با ما و فرهنگ ما ندارند چگونه است؟ آنها که تا اولین برخوردشان با محرم در ایران نامی از حسین (ع) به گوششان نخورده، چطور این رویدادها را توصیف کردهاند؟ در این گزارش بنا داریم به این سؤال پاسخ دهیم که محرم از دید غربیها چگونه است.
نظم زنجیرزنان و هیبت نخلها
در اواخر روزگار ناصری و آغازین سالهای حکومت مظفرالدینشاه، مشهد بهعنوان کانون مذهبی ایران، میزبان یکی از دقیقترین ناظران بریتانیایی بود. چارلز ادوارد ییت (Charles Edward Yate)، که بین سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۸۹۷ میلادی بهعنوان سرکنسول انگلیس در مشهد فعالیت میکرد، در سفرنامه خود تحت عنوان «خراسان و سیستان»، توصیفی جامع از ساختار دستهجات عزاداری ارائه میدهد. ییت که خود پیشینهای نظامی داشت، با دقتی مثالزدنی به نظم حاکم بر صفوف عزاداری اشاره میکند. او مینویسد: «ایرانیان در ماه محرم به مدت ده شبانهروز مراسم سوگواری برپا میکنند. دستجات زنجیرزنی در صفوف باریکی متشکل از دو یا سه ردیف بهراه میافتند.»
ییت در مشاهدات خود بر این نکته تاکید دارد که با نزدیکشدن به دهم محرم (روز عاشورا)، شوروشدت مراسم به اوج خود میرسد. او صدای یکنواخت سنجهای برنجی و حرکت علمهای سنگین را که توسط مردان حمل میشد، بخشی جداییناپذیر از این اتمسفر میداند. در نگاه او، پیوستگی میان نوای نوحهخوان و ضربآهنگ سینهزنان، چنان هارمونی عمیقی ایجاد میکند که حتی برای یک ناظر خارجی نیز تکاندهنده است. او صراحتا اعتراف میکند: «هرکس این صحنههای عزاداری را ببیند، محال است که تحت تاثیر قرار نگیرد.»
چنددهه بعد و در سالهای آغازین حکومت پهلوی اول (۱۹۲۵ میلادی)، فردریک چارلز ریچاردز، نقاش و مدرس کالج سلطنتی هنرهای زیبای انگلستان، از زاویهای هنرمندانه به توصیف محرم در یزد پرداخت. ریچاردز که با نگاهی بصری به جهان مینگریست، مبهوت عظمت سازهای بهنام «نخل» شد. او نخل را نمادی از تابوت امام حسین (ع) توصیف میکند که استخوانبندی آن از قطعات بزرگ چوب بهشکل قلب ساخته شده است.
ریچاردز در سفرنامه خود با جزئیات به آذینبندی نخل با شالها و آینهها اشاره کرده و مینویسد که چگونه صدها نفر از مردان با شور و حرارتی کمنظیر، این سازهی عظیم را دور میدان میگردانند. برای این هنرمند بریتانیایی، محرم در یزد (که آن را بهمعنای لغوی «قابل ستایش» میخواند) تنها یک مراسم مذهبی نبود، بلکه مجموعهای از نمایشهای مذهبی با حضور هنرپیشگان داوطلب بود که صحنههای کاروان، جنگ و رنج تشنگی را با احساسات مذهبی فراوان بازسازی میکردند.
از مساجد خانگی خوزستان تا لژهای سلطنتی تهران
یکی از زوایای پنهان و ارزشمند تاریخنگاری محرم، مشاهدات زنان غربی است که بهدلیل جنسیت، اجازه یافتند به لایههای درونیتر جامعه و مجالس زنانهای راه یابند که مردان غربی هرگز خوابش را هم نمیدیدند. مادام ژان دیولافوا، همسر باستانشناس مشهور فرانسوی، در نوامبر ۱۸۸۱ (مصادف با محرم ۱۲۹۹ قمری) در خرمشهر شاهد برپایی مجالس سوگواری بود. او توصیف میکند که در طبقه تحتانی عمارت یکی از بزرگان محلی به نام «ترکانخانم»، مسجدی خانگی و نیمهتاریک قرار داشت که زنان در آن گرد آمده بودند.
دیولافوا از دختر جوان و زیبایی سخن میگوید که با آهنگی حزنآور، مصائب شهادت امامان را روایت میکرد. او در یادداشتهایش به کنجکاوی و حتی آشفتگی حضار از دیدن یک زن فرنگی در مجلس روضه اشاره میکند که با نهیب «ترکانخانم» فروکش کرد. صحنه برهنهکردن شانه چپ و سینهزنی هماهنگ زنان با صدای نوحهخوان، از دید دیولافوا یکی از تاثیرگذارترین تصاویر مذهبی ایران بود. او همچنین به جنبههای اجتماعی مراسم نیز اشاره دارد؛ توزیع قهوه توسط کنیز سیاه و گرداندن قلیان پس از پایان روضه، نشاندهنده پیوند عمیق آداب اجتماعی با مناسک مذهبی در آن دوران است.
در سوی دیگر، در پایتخت و در قلب قدرت، کارلا سرنا، سیاح ایتالیایی، بنابه دعوتی رسمی از سوی «انیسالدوله» (سوگلی ناصرالدینشاه) به تماشای تعزیه در تکیه دولت نشست. سرنا با عبور از راههای پیچدرپیچ قصر و با هدایت خواجهسرایان، به لژی تاریک و آجرپوش رسید که با بخاری دیواری گرم میشد. او از حضور زنان خدمتکار، خواجهسرایان سیاه و توزیع شربت و میوه در میان حاضران میگوید.
اوج روایت سرنا زمانی است که نمایش تعزیه به اوج خود میرسد. او مشاهده میکند که چگونه انیسالدوله و سایر زنان دربار با ناله و ضجه برای مصائب اهلبیت (ع) اشک میریزند. سرنا به صحنه ورود بیوگان و اطفال امام (ع) به کوفه و نمایش سرهای شبیهخوانی شده در سینیهای نقره اشاره میکند. او با شگفتی مینویسد که در این لحظات، نفرت تماشاگران از شخصیتهای منفی (مانند یزید و شمر) چنان اوج میگیرد که حتی بازیگران نیز نقش خود را فراموش کرده و همراه با جمعیت در ناله و زاری شریک میشوند؛ لحظهای که مرز میان هنر و واقعیت کاملا فرو میریزد.
شمال و جنوب؛ تنوع منطقهای مناسک
مشاهدات سیاحان غربی نشان میدهد که جغرافیای ایران، تنوع شگرفی به شیوههای عزاداری بخشیده است. ساموئل گوتلیب گملین، پزشک و گیاهشناس آلمانی، در سال ۱۷۷۱ میلادی در رشت شاهد برگزاری مراسمی بود که کاملا بر پایه هویت محلات بنا شده بود. او مینویسد که در رشت به تعداد محلات، دستههای عزاداری وجود دارد و هر محله تکیهای وسیع را با پارچههای گرانقیمت، سلاحها، کلاهخودها و حتی میوهها تزیین میکند. گملین به حضور نمادین اسب امام (ذوالجناح) که با جواهرات آراسته شده بود و حرکت شبانه دستهها با مشعل و شمع اشاره میکند. از نظر او، این نهفقط یک سوگواری، بلکه یک «ادای احترام ملی» بود که با صدای شپیور و فریادهای «حسینحسین» همراه میشد.
در مقابل، کارستن نیبور، دانشمند دانمارکی، در سال ۱۷۶۵ میلادی محرم را در جزیره خارک تجربه کرد. گزارش او از منظر مردمشناسی مذهبی حائز اهمیت است؛ چرا که او به همزیستی شیعیان و اهلسنت در این جزیره اشاره دارد. نیبور میگوید شیعیان بهدلیل حضور سنیها و هلندیها، در دهه اول محرم با احتیاط عمل میکردند و مراسم خود را در خارج از شهر برپا میداشتند، اما در روز عاشورا، با مجوزی ویژه، دستهها وارد میدان بزرگ شهر شده و به شبیهخوانی میپرداختند. نیبور به نکته ظریفی اشاره میکند: «تشخیص شیعه از سنی آسان بود؛ سنیها با احترام و آرامش تماشا میکردند، در حالی که شیعیان با ناله و زاری بر سینه میزدند.» او همچنین از بازسازی صحنه شهادت حضرت عباس (ع) یاد میکند که با وجود فقرِ لباس بازیگران، چنان طبیعی اجرا میشد که تماشاگر میتوانست سپاهیان صدر اسلام را در میدان جنگ تجسم کند.
تعزیه؛ تئاتر مقدس در نگاه مستشرقان
ارمینیوس وامبری، زبانشناس، جهانگرد و البته جاسوس مجاری که به اعماق جوامع اسلامی نفوذ کرده بود، در سفرنامه ۲ جلدی خود تحت عنوان سیاحت درویش دروغین مینویسد که در سال ۱۸۶۱ در زنجان شاهد یکی از باشکوهترین تعزیهها بود. او که برای دیدن تعزیه «علیاکبر» بیتابی میکرد، فضای دارالحکومه زنجان را چنین توصیف میکند: «در وسط حیاط، سکویی بلند قرار داشت که با پوست ببر و پلنگ، سپرهای فولادی و شمشیرهای برهنه تزیین شده بود.»
وامبری با نگاهی تحلیلگر به جنبههای دراماتیک تعزیه میپردازد. او از تقابل میان حسین (ع) که در میان یارانش از تشنگی رنج میبرد و یزید که با طمطراق بر تخت نشسته و دستورات سبعانه صادر میکند، سخن میگوید. وامبری مبهوت مهارت بازیگرانی است که نقشهای خود را با آواز و احساسی چنان عمیق میخواندند که «تیزترین گوشها و دقیقترین حساسیتهای هنری از شنیدن آن لذت میبرد.» او تاکید میکند که گریه و هقهق زنان چنان فضایی را پر میکرد که گاه شنیدن کلمات سوزناک تعزیه دشوار میشد. برای وامبری، این نمایش یک «تقلید استثنایی» از واقعیت تاریخی بود که با مهارتهای شنیداری و دیداری بینظیری ترکیب شده بود.
مهربانی در سایه سوگ
در نهایت، باید به نگاه خووان گویتیسولو، نویسنده و گزارشگر معاصر اسپانیایی اشاره کرد که در کتاب «قبله»، از منظری پدیدارشناسانه به محرم نگریسته است. گویتیسولو که در سالهای اخیر چندین بار به ایران سفر کرده، متوجه نکتهای میشود که شاید از چشم بسیاری از ناظران قدیمی دور مانده بود: «تغییر رفتار اجتماعی مردم در ایام سوگواری». او مشاهده میکند که در این دوسه روز، مردم فراتر از سن و جنسیت، با مهربانی و همدلی بیشتری در کنار هم قرار میگیرند.
گویتیسولو به این نکته کلیدی اشاره میکند که عزاداران در ایران، بیش از آنکه به لعن و نفرین دشمنان بپردازند، انرژی خود را صرف یادکرد شهیدان و سوگواری برای آنها میکنند. او که خود در تهران به تماشای تعزیه در تقاطع خیابان امام خمینی و ولیعصر نشسته بود، اعتراف میکند که قیافه شرقیاش معمولا باعث میشد کسی متوجه خارجیبودن او نشود، اما در مجلس تعزیه، بهدلیل نپوشیدن لباس سیاه و اصلاح روزانه صورت، نگاههای کنجکاو را به خود جلب کرده بود.
نکته برجسته در روایت گویتیسولو، استناد او به منابع دستاول تاریخی مانند «آثارالباقیه» ابوریحان بیرونی برای درک ریشههای این حرکت عظیم مردمی است. او معتقد است که کمتر مسافر غربی میتواند شاهد این حجم از شور، سینه زنی و علم و کتل باشد و تحت تاثیر قرار نگیرد. از دید او، محرم در ایران نه یک سنت منجمد در تاریخ، بلکه جریانی زنده و انسانی است که در آن سوگ، مسیری برای رسیدن به همدلی و مهربانی اجتماعی میگشاید.
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
مستندسازان با ثبت جزئیات آیین حماسی بدرقه با رهبری شهید، درصدد تبدیل این سوگ ملی به سندی ماندگار از آغاز یک دوران جدید هستند