رسانه‌ ملی و مأموریت خطیر بازسازی سرمایه اجتماعی

پایان یافتن جنگ، تنها نقطه آغاز بازسازی زیرساخت‌های فیزیکی و اقتصادی یک کشور نیست؛ بلکه مهم‌ترین و پیچیده‌ترین بُعد بازسازی در دوران پساجنگ، ترمیم و ارتقای «سرمایه اجتماعی» است.
کد خبر: ۱۵۵۷۲۰۷
نویسنده محسن ردادی - پژوهشگر و عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

در این برهه حساس تاریخی، رسانه‌ها و به طور ویژه «رسانه‌ملی»، نقشی بی‌بدیل در التیام زخم‌های جامعه و ایجاد همبستگی ایفا می‌کنند.

رسانه‌ملی چگونه می‌تواند به پایدارسازی سرمایه اجتماعی پس از جنگ کمک کند؟ به نظر می‌رسد سه راهبرد زیر در این زمینه مؤثر باشد:

۱. ترویج «وطن» به عنوان نقطه پرگار اتحاد

نخستین و مهم‌ترین گام برای حفظ و ارتقای سرمایه اجتماعی، ایجاد یک توافق جمعی و اشتراک نظر میان آحاد مردم است. یک جامعه توسعه‌یافته نیازمند آن است که در مورد مفاهیم بنیادین و بدیهی خود مانند «وطن»، «دولت»، «امنیت ملی» و «دشمن» به یک اجماع حداکثری (به عنوان مثال اشتراک نظری در مرز 95 درصد) دست یابد.

البته باید دقت داشت که این اجماع به معنای یکسان‌سازی جامعه و از بین بردن تنوع نیست. پویایی یک جامعه در گروی حفظ تنوع سلیقه‌های سیاسی، ظواهر فرهنگی و رفتارهای اجتماعی است؛ اما این کثرت باید در دل یک وحدت بنیادین تعریف شود. اصولی باید وجود داشته باشد که تمامی این تفاوت‌ها را به یکدیگر پیوند دهد و در رأس تمامی این اشتراکات، مفهوم مقدس «وطن» قرار دارد. رسانه‌ملی باید بیش از هر نهاد دیگری، تلاش خود را معطوف به تثبیت، تعمیق و جا انداختن مفهوم وطن‌دوستی کند تا این مفهوم به چتر گسترده‌ای برای گرد هم آوردن تمام سلایق تبدیل شود.

۲. ترمیم شکاف‌ها؛ برقراری ارتباط دوطرفه میان حاکمیت و مردم

دومین اقدام حیاتی در دوران پس از جنگ، نزدیک کردن مردم و حاکمیت به یکدیگر است. این نزدیکی به معنای انسداد باب نقد یا نادیده گرفتن کاستی‌ها نیست؛ بلکه به معنای دستیابی به ایده‌ها و آرمان‌های مشترک است. برای پیشبرد هر «پروژه ملی» در دوران بازسازی، نیازمند یک پیمان نانوشته اما مستحکم بر سر اصول میان دولت و ملت هستیم.
در اینجا رسانه‌ملی باید نقش یک پل ارتباطی و فضای گفت‌وگوی جدی را ایفا کند. این رسانه باید از یک سو،‌نقدها، دغدغه‌ها و خواسته‌های واقعی مردم را بدون لکنت به گوش مسئولان برساند و از سوی دیگر، اقدامات، محدودیت‌ها و دستاوردهای کارگزاران را به شکلی شفاف و صادقانه به مردم گزارش دهد. هدف نهایی این است که جامعه اقناع شود و سیاست‌گذاری‌های کلان کشور در راستای تحقق یک هدف مشترک ملی تدوین شده‌اند. تنها با شکل‌گیری این درک متقابل است که می‌توان به پیشرفت پروژه‌های ملی امید بست.

۳. گذار از سیاست‌های «هنجارمحور» به سیاست‌های «نتیجه‌محور»

برای تحقق دو راهبرد پیشین، رسانه‌ملی نیازمند یک تغییر پارادایم اساسی در سیاست‌گذاری‌های خود است. در حال حاضر، فضای حاکم بر رسانه‌های رسمی کشور، مبتنی بر «سیاست‌های معطوف به هنجار» است. به این معنا که تمرکز اصلی بر رعایت ظواهر قانونی، حفظ اخلاق رسانه‌ای، پرهیز از هتک حرمت اشخاص و تلاش برای حفظ شأن مسئولان است. اگرچه این موارد اخلاقی و ضروری هستند اما در دوران حساس پساجنگ به هیچ‌وجه کافی نیستند.

رسانه‌ملی باید به سمت «سیاست‌های معطوف به هدف و نتیجه» حرکت کند. در این رویکرد، هر برنامه و سیاستی باید پیش و پس از اجرا، به‌دقت «اثرسنجی» شود. اگر تولید و پخش یک برنامه، خروجی ملموسی در راستای افزایش اعتماد عمومی و ارتقای سرمایه اجتماعی نداشته باشد، حتی اگر تمام استانداردها و هنجارهای اخلاقی را نیز رعایت کرده باشد، در عمل فاقد ارزش راهبردی است.

اجازه بدهید در این زمینه به نظرسنجی‌ای که چند ماه قبل در سرزمین‌های اشغالی انجام شده، اشاره کنم. این نظرسنجی نشان‌دهنده توانایی رسانه‌ها در ایجاد اجماع(حتی پیرامون شر) است:

۴۷ درصد شهروندان صهیونیست از ریشه‌کن کردن فلسطینی‌ها حمایت می‌کنند.

۸۲ درصد از صهیونیست‌ها خواهان اخراج ساکنان غزه هستند.

۵۶ درصد از صهیونیست‌های ساکن سرزمین‌های اشغالی از اخراج عرب‌های شهروند اسرائیل حمایت می‌کنند. 

۹۵ درصد از شهروندان دولت غاصب اسرائیل، معتقدند که ارتش این رژیم در غزه، کم یا به اندازه مناسب از خشونت استفاده کرده است (به عبارت دیگر ارتش، با خشونت رفتار نکرده است).

۶۰ درصد از صهیونیست‌ها مخالف ورود کمک‌های بشردوستانه به غزه بودند، حتی اگر این کار منجر به کشته شدن مردم از بی‌آبی و گرسنگی شود.

این آمار، از سویی نشان می‌دهد که چگونه دولتمردان صهیونیست توانسته‌اند افکار عمومی را در زمینه جنایت‌های خود قانع کنند و خوی انسانیت و وجدان را در میان عموم شهروندان خاموش کنند؛ اما از سوی دیگر بیانگر موفقیت رسانه‌های رژیم صهیونیستی در جهت‌دهی به افکار عمومی و توجیه اقدامات این رژیم برای شهروندان است.

هدف از بیان این آمار، هرگز این نیست که رسانه‌های ایرانی، مردم ایران را شبیه به رسانه‌های صهیونیستی فریب دهند و وجدان و شرافت را از آنان سلب کنند. هرگز! نکته‌ای که می‌خواهم بر آن تأکید کنم این است که رسانه‌های صهیونیست به صورت کارآمد توانستند مخاطبان خود را به نفع نسل‌کشی و ایده صهیونیسم بسیج کنند. با تکیه بر این همراهی افکار عمومی داخلی است که رژیم صهیونیستی به شرارت‌های خود ادامه می‌دهد. شهروندان صهیونیست به کمک اقناع رسانه‌ای، برای پیشبرد طرح‌های شیطانی و جنایت، با حکومت خود هم‌پیمان شده‌اند. حال اگر از رسانه‌های ایرانی انتظار داشته باشیم با راهبردهای خلاقانه و معطوف به نتیجه برای هم‌پیمان شدن و هم‌نظر شدن مردم و حاکمیت بر سر دفاع از وطن و منافع ملی تلاش کنند، انتظار گزافی است؟ آیا نیل به این هدف برای رسانه‌های ایرانی دشوار است؟

تمام آنچه می‌خواهم بگویم این است که در عصر «پساحقیقت»، گفتن حقیقت کافی نیست؛ رسانه‌ها و به‌خصوص رسانه‌ملی موظف هستند که برای جهت‌دهی افکار عمومی به منظور هم‌پیمان شدن مردم با حاکمیت بکوشند. کوتاهی در ایفای این وظیفه، به کاهش سرمایه اجتماعی و متوقف شدن اقدامات ملی منجر می‌شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها