رسانه‌ملی می‌کوشد میان واقع‌گرایی اجتماعی و مسئولیت فرهنگی، تعادل برقرار کند

تصویر خانواده در سریال‌های تلویزیونی

روز تکریم خانواده اگر صرفا به یک مناسبت تقویمی تقلیل یابد، کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد.
روز تکریم خانواده اگر صرفا به یک مناسبت تقویمی تقلیل یابد، کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد.
کد خبر: ۱۵۵۶۵۴۸
نویسنده زهرا عباسی - گروه رسانه
 این روز بیش از آن‌که یادآور اهمیت یک نهاد اجتماعی باشد، مجالی است برای بازخواست نحوه بازنمایی آن در رسانه‌ها؛ به‌ویژه در رسانه‌ای مانند تلویزیون که گسترده‌ترین دایره مخاطب را در اختیار دارد.

در جامعه‌ای چون ایران که بخش عمده‌ای از اخلاق زیسته، هنجارهای رفتاری و حتی حافظه تاریخی در بستر خانواده شکل گرفته و منتقل می‌شود، تصویر این نهاد در قاب رسانه‌ملی نمی‌تواند خنثی یا صرفا بازتابی از شرایط روز باشد. تلویزیون ناگزیر است میان دو مطالبه گاه متعارض، تعادل برقرار کند: از یک‌سو واقع‌گرایی اجتماعی و نشان دادن تنش‌ها و پیچیدگی‌های زندگی امروز و از سوی دیگر مسئولیت فرهنگی برای ارائه تصویری هدایتگر و امیدآفرین. این تعادل‌جویی همان نقطه‌ای است که کیفیت روایت‌ها را تعیین می‌کند. نگاهی به مجموعه‌های نمایشی ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که هر یک به‌نحوی درگیر همین چالش بوده‌اند؛ تلاشی برای پاسخ دادن به این پرسش بنیادین که خانواده در روایت تلویزیون باید چگونه دیده شود: صرفا آینه بحران‌ها یا الگویی برای بازسازی اعتماد اجتماعی؟
 
بازتعریف پیوند خانوادگی در «در و تخته»

سریال «در و تخته» از همان آغاز با گرهی دراماتیک و در عین حال هویتی پیش می‌رود: جابه‌جایی دو نوزاد در بیمارستان که حقیقت آن پس از 17 سال آشکار می‌شود. چنین موقعیتی در بسیاری از روایت‌ها می‌تواند به‌سرعت به سمت فروپاشی کامل روابط خانوادگی سوق پیدا کند اما روایت این مجموعه می‌کوشد زاویه دیگری از ماجرا را برجسته کند؛ این‌که خانواده پیش از آن‌که صرفا یک پیوند حقوقی یا نسبی باشد، شبکه‌ای از عواطف، خاطرات و تجربه‌های مشترکی است که در گذر زمان شکل گرفته است. هنگامی که دو خانواده با واقعیت تلخ این اشتباه مواجه می‌شوند، مسأله دیگر تنها یافتن «فرزند واقعی» نیست؛ پرسش اصلی به جایگاه محبت، خاطره و سال‌ها زیست مشترک در تعریف خانواده بازمی‌گردد. گفت‌وگوهای میان والدین و فرزندان و تردیدهایی که شخصیت‌ها میان «نسب» و «عاطفه» تجربه می‌کنند، در واقع بازتاب همان موقعیتی است که بسیاری از خانواده‌ها در مواجهه با بحران‌های هویتی یا اخلاقی از سر می‌گذرانند. از این منظر، سریال تلاش می‌کند نشان دهد خانواده حتی در پیچیده‌ترین وضعیت‌ها نیز می‌تواند به عرصه‌ای برای گفت‌وگو و بازسازی رابطه بدل شود.
 
روابط خانوادگی در «صفا با خانواده»

در نقطه‌ای دیگر از جدول پخش تلویزیون، سریال «صفا با خانواده» همین مسأله را در قالب طنز پیگیری می‌کند. انتخاب کمدی برای روایت مسأله خانواده، انتخابی قابل تأمل است؛ چراکه بسیاری از تنش‌های خانوادگی در زندگی واقعی نیز نه از بحران‌های بزرگ بلکه از سوءتفاهم‌ها و موقعیت‌های روزمره سربرمی‌آورند. شخصیت صفا در این مجموعه، قهرمانی بی‌نقص و کلاسیک نیست؛ او فردی معمولی است که گاه در تصمیم‌گیری‌هایش شتاب‌زده عمل می‌کند و گاه در مدیریت روابط خانوادگی دچار خطا می‌شود. با این حال، همین ضعف‌های انسانی امکان همذات‌پنداری مخاطب را فراهم می‌کند و روایت را به تجربه زیسته بسیاری از خانواده‌ها نزدیک‌تر می‌سازد. در برخی قسمت‌ها تلاش صفا برای حل مشکلات مالی یا پنهان کردن اشتباهات شخصی، موقعیت‌هایی کمیک ایجاد می‌کند که در نهایت به بازگشت او به مدار اعتماد خانواده می‌انجامد. حتی در روایت‌هایی که به فضای جنگ و اضطراب اجتماعی نزدیک می‌شوند نیز خانواده همچنان نخستین پناهگاه روانی شخصیت‌ها باقی می‌ماند؛ جایی که طنز نه برای تمسخر بلکه برای نشان دادن ظرفیت ترمیم‌پذیری روابط خانوادگی به‌کار گرفته می‌شود.
 
حافظه ایثار در مجموعه «مادران»

اگر «صفا با خانواده» مسأله خانواده را در بستر زندگی روزمره و با زبان طنز اجتماعی روایت می‌کند، مجموعه «مادران» به لایه‌ای عمیق‌تر از این نهاد می‌پردازد. در این مجموعه، خانواده از منظر مادرانی دیده می‌شود که فرزندان خود را در مسیر دفاع از کشور از دست داده‌اند و اکنون روایت زندگی آنان به بازخوانی مسیری بدل می‌شود که از درون یک خانه آغاز شده و به عرصه‌ای گسترده‌تر از مسئولیت اجتماعی رسیده است. هر اپیزود درواقع تلاشی است برای نشان دادن این‌که چگونه تربیت خانوادگی می‌تواند در بزنگاه‌های تاریخی به کنشی ایثارگرانه تبدیل شود. از ویژگی‌های قابل‌توجه این مجموعه، تنوع جغرافیایی و فرهنگی روایت‌هاست؛ جایی که در یک قسمت مادری از یک خانواده اهل سنت با آرامش و صلابت از فرزند شهیدش سخن می‌گوید و در قسمت دیگر مادری از یک خانواده ارمنی مفهوم فداکاری را در چارچوب باورهای فرهنگی خود توضیح می‌دهد. این تنوع روایت‌ها درنهایت بر یک نقطه مشترک تأکید می‌کند: این‌که با وجود تفاوت‌های فرهنگی و مذهبی، خانواده در ایران همچنان بستر شکل‌گیری ارزش‌هایی چون مسئولیت‌پذیری، ایثار و تعلق به سرزمین است.
 
خانواده در دل بحران؛ تجربه‌های «سرو سپید سرخ»

همین رویکرد در مجموعه «سرو سپید سرخ» نیز قابل مشاهده است، با این تفاوت که روایت در بستر جنگ و شرایط بحرانی شکل می‌گیرد. ساختار اپیزودیک سریال این امکان را فراهم کرده تا خانواده در موقعیت‌ها و لایه‌های مختلف اجتماعی دیده شود. در اپیزود «چادر مسافرتی»، اختلاف دیدگاه‌ها و تفاوت سبک زندگی میان زن و شوهری که تا مرز جدایی پیش رفته‌اند، شکافی جدی در بنیان خانواده ایجاد کرده است؛ اما تجربه مشترک ناامنی و اضطراب جنگ، آنها را ناگزیر می‌کند تا باردیگر به معنای «با هم بودن» بازگردند و نسبت خود را با زندگی مشترک بازاندیشی کنند. در اپیزود «۰۹:۴۰» نیز روایت از چارچوب یک خانواده فراتر می‌رود و به پیوندی انسانی میان دو خانواده ایرانی و عراقی می‌رسد؛ پیوندی که در دل شرایط جنگی شکل می‌گیرد و نشان می‌دهد خانواده می‌تواند نقطه آغاز همبستگی‌های گسترده‌تر اجتماعی باشد. در اپیزود «من و شادی» نیز فاصله عاطفی دیرینه میان پدر و دختری که سال‌ها با سوءتفاهم از یکدیگر دور شده‌اند، در فضای پرتنش جنگ به فرصتی برای ترمیم رابطه تبدیل می‌شود. حتی در قسمت‌هایی مانند «پاخونه» و «جان نفس» نیز خانواده نخستین حلقه حمایت اجتماعی شخصیت‌هاست؛ جایی که مفاهیمی چون وفاداری، تعهد و مسئولیت‌پذیری در بستر روابط خانوادگی معنا پیدا می‌کند.

مرور این مجموعه‌ها، نشان می‌دهد که اگرچه هرکدام از زاویه‌ای متفاوت به خانواده پرداخته‌اند اما همگی در یک نقطه به هم می‌رسند: تأکید بر این‌که خانواده همچنان مهم‌ترین بستر شکل‌گیری اعتماد و همبستگی در جامعه ایرانی است. البته گاه این پرسش مطرح می‌شود که چرا تصویر خانواده در تلویزیون همیشه به اندازه برخی آثار دیگر بر آسیب‌ها و فروپاشی‌ها متمرکز نیست. پاسخ را باید در ماهیت رسانه‌ملی جست‌وجو کرد. تلویزیون رسانه‌ای فراگیر است که مخاطبان آن تنها به چند کلانشهر محدود نمی‌شوند؛ بلکه میلیون‌ها نفر در شهرها و روستاهای سراسر کشور با فرهنگ‌ها و سبک‌های زندگی متفاوت مخاطب آن هستند. از این رو، رسالت تلویزیون صرفا بازتاب بی‌واسطه اختلال‌های اجتماعی نیست بلکه ارائه تصویری متعادل و توسعه‌دهنده از روابط انسانی است؛ تصویری که هم واقعیت را لمس کند و هم افقی برای بهبود آن نشان دهد.

در چنین چارچوبی، آثار نمایشی رسانه‌ملی می‌کوشند میان ضرورت واقع‌گرایی و اقتضائات مسئولیت فرهنگی توازنی سنجیده برقرار کنند. از این منظر، خانواده در قاب تلویزیون صرفا بازتابی منفعل از زندگی روزمره نیست بلکه به‌مثابه الگویی هنجارساز برای صیانت از پیوندهای انسانی و فرهنگی در جامعه‌ای متکثر بازنمایی می‌شود. این رویکرد تلاش دارد در دل روایت‌های دراماتیک یادآور شود که باوجود همه تنش‌ها و گسست‌ها، خانه همچنان می‌تواند نخستین و امن‌ترین پناهگاه انسان باقی بماند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها