
توافق میانِ ایران و آمریکا، اگرچه بر رویِ کاغذ با جوهرِ دیپلماسی نگاشته میشود، اما در باطن، واگویهای است از دههها ایستادگیِ ملتی که در کورانِ تحریم و تهدید، قامت خم نکرد. این میثاق، نه از سرِ سستی و نه از سرِ فراموشی، که باید «تدبیری شجاعانه» در میانهٔ میدانِ نبرد باشد. گویی در این میانه، قلمها بر لبهٔ شمشیرها میرقصند تا مسیری میانِ «عزتِ پایمالنشده» و «مصلحتِ حکیمانه» بگشایند. نباید از یاد برد که هر واژه در این توافقنامه، بارِ سنگینِ خونهایِ مطهری را بر دوش میکشد؛ بهویژه یادِ آن «رهبرِ شهید» که جانِ عزیزش را فدایِ استقلالِ این مرز و بوم کرد، همچون وجدانی بیدار بر فرازِ میزهایِ مذاکره حاضر است تا مبادا لبخندهایِ دیپلماتیک، غبارِ نسیان بر آرمانهایِ بلندِ انقلاب بنشاند.
اینک که سخن از فروریختنِ دیوارهایِ بلندِ تحریم و گشایشِ دریچههایِ تعامل است، باید با چشمانِ عقاب به تماشایِ این صحنه نشست. توافق، نه به معنایِ پایانِ خصومتِ ماهویِ استکبار، بلکه به مثابهٔ یک «آتشبسِ استراتژیک» در جنگِ ارادههاست. ما در حالی به این ضیافتِ تلخ و شیرین مینگریم که میدانیم صلحِ واقعی، نه در امضایِ حریف، بلکه در سرپنجههایِ قدرتِ خودمان نهفته است. اگر امروز دشمن پایِ میزِ مذاکره نشسته، نه از سرِ مهر، که از بیمِ صلابتِ ملتی است که شهادت را نه پایان، بلکه آغازی برایِ رویشِ هزاران لاله میداند.
این توافق، حکایتِ مردمی است که صلح را برایِ آرامشِ جهان میخواهند، اما نه به بهایِ فروختنِ ردایِ عزتِ خویش. ما به این توافقنامه همچون بوستانی مینگریم که پیرامونش را باید با دیوارهایِ بلندِ «بازدارندگی» و «بصیرت» حصار کرد؛ چرا که در قاموسِ ما، هر توافقی که بویِ تسلیم بدهد، پیش از آنکه خشک شود، به دستِ غیرتِ این ملت پاره خواهد شد.
بگذار جهان بداند که ایران، در عینِ آنکه زبانِ گفتوگو را خوب میشناسد، هرگز دستِ برترِ خویش را در میدانِ مجاهدت فرو نخواهد گذاشت. این توافق، آزمونی است برایِ مدعیانِ جهانی تا عیارِ صداقتِ خود را در ترازویِ زمان بسنجند، و برایِ ما، مجالی است تا با تکیه بر میراثِ امام و خونِ رهبرِ شهید، بر بلندایِ استقلال بایستیم و به افقهایِ روشنی بنگریم که در آن، خورشیدِ عدالت، بیهیچ لکهٔ ابری از تهدید، بر پهنهٔ این خاکِ مقدس خواهد تابید.