جنگی که قرار بود پایان ایران باشد
از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ یعنی آغاز جنگ دوازده روزه علیه کشورمان تا ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، تقریبا تمام گزینههایی که دشمنان جمهوری اسلامی طی چهار دهه برای مواجهه با ایران طراحی کرده بودند، به صورت همزمان به میدان آورده شد. جنگ مستقیم نظامی، عملیاتهای تروریستی، ترور فرماندهان و نخبگان، جنگ ترکیبی رسانهای، فشار اقتصادی، تلاش برای فعالسازی شکافهای قومی و امنیتی و تجزیه، تشدید تحریمها، فشارهای دیپلماتیک و حقوقی، استفاده از ظرفیت متحدان منطقهای و حتی بهرهگیری از سازوکارهای بینالمللی علیه ایران، همگی بخشی از این پروژه فراگیر بودند. محاسبه اصلی دشمن نیز روشن بود؛ فروپاشی ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی در روزهای نخست جنگ و تبدیل ایران به کشوری گرفتار آشوب داخلی و مداخله خارجی اما نتیجه دقیقا معکوس شد.
چرا پروژه براندازی شکست خورد؟
مهمترین خطای راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی، نادیدهگرفتن ظرفیت تاریخی جمهوری اسلامی در مدیریت بحرانهای وجودی بود. برآورد آنان این بود که با وارد کردن ضربهای همزمان به مراکز فرماندهی، زیرساختهای راهبردی و روحیه عمومی جامعه، امکان بازسازی قدرت برای ایران وجود نخواهد داشت. اما آنچه رخ داد، فعال شدن همان مؤلفههایی بود که طی سالها بهعنوان عناصر قدرت ملی ایران شکل گرفته بودند؛ از انسجام ساختار حاکمیت گرفته تا ظرفیت بسیج اجتماعی، تابآوری مردمی و توان بازسازی سریع سازمانهای نظامی و امنیتی. در واقع دشمن برای نخستین بار تقریبا همه برگهای خود را روی میز گذاشت اما نتوانست به هدف نهایی برسد؛ اتفاقی که معنای آن از منظر راهبردی بسیار فراتر از یک پیروزی نظامی است. وقتی همه گزینهها امتحان شده و نتیجه نداده باشند، سؤال بزرگ این است که گزینه بعدی چیست؟
ظهور ایران پس از جنگ
مهمترین دستاورد ایران در پایان این نبرد یکساله، صرفا حفظ وضع موجود نبود. ایران نه تنها از بحران عبور کرد بلکه توانست موقعیت جدیدی برای خود در موازنه قدرت منطقهای ایجاد کند. ساختار حاکمیت حفظ شد، فرآیند انتقال رهبری بدون خلأ و آشفتگی انجام گرفت، نیروهای مسلح بازسازی شدند، توان بازدارندگی حفظ شد و سرمایههای راهبردی کشور در حوزههای دفاعی و هستهای از بین نرفت. در کنار این موارد، یکی از مهمترین نتایج جنگ اخیر، شکلگیری سطحی کمسابقه از همبستگی ملی بود. بخش مهمی از جامعه ایران که ممکن بود در شرایط عادی دارای اختلاف دیدگاههای سیاسی باشد، در برابر تهدید موجودیتی علیه کشور در کنار یکدیگر قرار گرفتند. همین انسجام اجتماعی بسیاری از محاسبات دشمن درباره فروپاشی داخلی را باطل کرد.
شکستن هیمنه آمریکا
شاید مهمترین نتیجه ژئوپلیتیکی جنگ یکساله، ضربه به تصویر تاریخی ابرقدرتی آمریکا باشد. واشنگتن طی دهههای گذشته همواره تلاش کرده بود این تصور را القا کند که هیچ کشوری توان ایستادگی در برابر اراده نظامی و سیاسی آمریکا را ندارد اما جنگ اخیر نشان داد حتی در شرایطی که تقریبا همه ظرفیتهای فشار علیه ایران فعال شدهاند، دستیابی به اهداف اعلامی آمریکا تضمینشده نیست. واقعیت آن است که شکاف میان اهداف اولیه و نتایج نهایی جنگ، خود گویاترین شاخص برای ارزیابی عملکرد آمریکاست. اگر هدف اعلامی، تغییر نظام سیاسی ایران بود اما امروز بحث بر سر توافقی برای مدیریت تنش و جلوگیری از بازگشت جنگ است، این تغییر سطح اهداف، به خودی خود حامل یک پیام راهبردی مهم است.
از جنگ نظامی تا دیپلماسی برای خروج از بحران
تحولات ماههای اخیر نشان میدهد واشنگتن در حال تلاش برای انتقال میدان رقابت از عرصه نظامی به عرصه سیاسی و دیپلماتیک است. این تغییر البته الزاما به معنای تغییر ماهیت دشمنی آمریکا نیست، بلکه بیشتر بازتاب واقعیتهای میدانی جنگ است. توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ نه پایان منازعه، بلکه مرحلهای جدید از آن. در چنین شرایطی، مهمترین مسأله برای ایران حفظ دستاوردهای حاصل از مقاومت یکساله است؛ دستاوردهایی که با هزینههای سنگین انسانی، امنیتی و اقتصادی به دست آمدهاند. هرگونه توافق زمانی میتواند پایدار و مؤثر باشد که متکی بر حفظ حقوق راهبردی ایران، تثبیت بازدارندگی و جلوگیری از بازتولید زمینههای تجاوز مجدد باشد.
رویارویی ادامه دارد
شاید مهمترین درس سال نخست پس از جنگ۱۲ روزه این باشد که نزاع میان ایران و آمریکا صرفا نزاعی بر سر یک پرونده یا یک توافق خاص نیست. ریشه این تقابل در دو نگاه متفاوت به نظم منطقهای و جهانی نهفته است. به همین دلیل حتی اگر توافقی برای پایان رسمی جنگ نیز شکل بگیرد، رقابت و تقابل راهبردی ادامه خواهد یافت اما تفاوت بزرگ امروز با یک سال قبل این است که ایران این مرحله جدید را نه از موضع دفاع و اضطرار، بلکه از جایگاهی متفاوت آغاز میکند؛ جایگاهی که در آن بسیاری از تهدیدهای دشمن آزموده شده و بسیاری از تصورات درباره شکستناپذیری آمریکا فرو ریخته است. یک سال پس از جنگ ۱۲ روزه، مهمترین واقعیت این است پروژهای که قرار بود جمهوری اسلامی را به پایان برساند، خود به نقطه آغاز بازتعریف موازنه قدرت در منطقه تبدیل شده است؛ موازنهای که در آن ایران بیش از هر زمان دیگری بهعنوان بازیگری تعیینکننده در معادلات جنگ و صلح شناخته میشود.