پاسخ برقآسای ایران
فاصله میان حمله به ضاحیه و پاسخ ایران چندان طولانی نبود. ساعاتی بعد آسمان فلسطین اشغالی شاهد موجی از حملات موشکی ایران بود. اهداف نظامی در سرزمینهای اشغالی زیر آتش موشکهای ایرانی قرار گرفتند و بدین ترتیب تهران نشان داد هشدارهای پیشین صرفا جنبه تبلیغاتی نداشته است. اهمیت این حمله بیش از تعداد موشکها یا میزان خسارات، در پیام سیاسی و راهبردی آن نهفته بود؛ پیامی که میگفت معادله جدید امنیتی منطقه صرفا روی کاغذ باقی نخواهد ماند. در همین زمینه قرارگاه خاتمالانبیا(ص) پس از حملات موشکی به مناطقی از اسرائیل از جمله پایگاه هوایی نواتیم و تلنوف با صدور بیانیهای اعلام کرد: «رژیم متجاوز صهیونیستی با نقض مکرر آتشبس، شرارتهای خود علیه مردم مظلوم لبنان با چراغ سبز و حمایت آمریکای جنایتکار و سکوت مجامع بینالمللی را روز به روز افزایش داده و با استفاده از سلاحهای ممنوعه از جمله بمبهای فسفری، مرتکب جنایات جنگی میگردد. با وجود هشدارهای قبلی جمهوری اسلامی ایران، رژیم کودککش صهیونیستی با عبور از همه خطوط قرمز و افزایش حملات در جنوب لبنان، ضاحیه بیروت را هدف قرار داده است. قبلا اخطار داده بودیم در صورت گسترش جنایت در ضاحیه بیروت، اهدافی را در سرزمینهای اشغالی مورد هجوم قرار میدهیم. ارتش صهیونیستی باید حملات خود به جنوب لبنان و ضاحیه را متوقف نماید و در صورت گسترش حملات خود به آن منطقه یا پاسخ به اقدام ایران با ضربات کوبندهتر و پشیمانکننده روبهرو و حملات ویرانگری علیه رژیم و حامیان آن آغاز خواهد شد.»
واهمه آمریکا از گسترش جنگدر ادامه دونالد ترامپ در اولین موضعگیری خود با خطاب قرار دادن ایران در پیامی گفت: «موشکهای خود را زدید، وقتش است پای میز مذاکره بازگردید». او ضمن ادعای دعوت تهران به بازگشت به مذاکرات، خواستار کنترل تنشها شد. همین مواضع نشان میداد واشنگتن برخلاف ادبیات تهاجمی روزهای گذشته، نسبت به گسترش درگیری نگران است. به شکلی که ترامپ با ابراز ناراحتی خود از طرف اسرائیلی گفت: «حملات به بیروت با من هماهنگ نشده بود. من ناراحتم» و در ادامه در یک عملیات رسانهای برای نشان دادن عدم دخالت آمریکا در شرایط پیش آمده به رسانهها گفت: «به نتانیاهو خواهم گفت که به ایران حمله نکند» یا در جای دیگر بیان کرد «همه فرمانها را من میدهم نه نتانیاهو و او چارهای جز پذیرش توافق ندارد».
واکنش مستاصلانه صهیون و توقف درگیریهابا آغاز ساعات اولیه بامداد، اسرائیل نیز حملاتی را علیه اهدافی در داخل خاک کشورمان انجام داد. برخی مراکز در تهران، کرج، تبریز، ارومیه، اصفهان و همچنین بخشهایی از زیرساختهای صنعتی و پتروشیمی در خوزستان همانند پتروشیمی کارون در ماهشهر، هدف قرار گرفتند اما برخلاف انتظار طراحان این حملات، تهران نهتنها از مواضع خود عقبنشینی نکرد بلکه موج جدیدی از پاسخهای موشکی را نیز در دستور کار قرار داد.سرانجام پس از ساعتها تنش، تبادل آتش و جنگ روانی، دو طرف از توقف عملیات سخن گفتند؛ توقفی که برخلاف بسیاری از آتشبسهای گذشته، با شروط مشخص و متقابل همراه بود. قرارگاه خاتم در بیانیهای خود شروطی را برای حفظ آتشبس اعلام کرد: «توقف عملیات نیروهای مسلح اعلام میگردد؛ اما تاکید میشود که در صورت تداوم تجاوزات و شرارتها، از جمله در جنوب لبنان، اقدامات بسیار شدیدتر و کوبندهتر از قبل در راه خواهد بود.»
یکپارچگی جبهه مقاومت؛ از شعار تا واقعیت شاید مهمترین پیام تحولات اخیر، تثبیت عملی نخستین شرط ایران برای پایان جنگ باشد؛ شرطی که براساس آن، امنیت ایران از امنیت جبهه مقاومت جدا نیست.تا پیش از این، برخی تحلیلگران تصور میکردند تأکید تهران بر «وحدت ساحات» و یکپارچگی جبهه مقاومت بیشتر جنبه سیاسی و تبلیغاتی دارد اما پاسخ موشکی اخیر نشان داد این موضوع وارد مرحله عملیاتی شده است. به بیان دیگر، حمله به یکی از اجزای جبهه مقاومت میتواند واکنش مستقیم ایران را به دنبال داشته باشد.
درواقع تهران تلاش کرد این پیام را منتقل کند که پایان جنگ صرفا به معنای توقف درگیری در یک جغرافیای خاص نیست. اگر قرار است معادلهای برای کاهش تنش شکل بگیرد، همه طرفها باید به آن پایبند باشند و هیچ بازیگری نمیتواند با تصور مصونیت، بخشی از این معادله را نقض کند.
پایان فرضیه «ایران پاسخ نمیدهد»سالها یکی از مهمترین محاسبات دشمنان ایران بر این فرض استوار بود که تهران در شرایط حساس از ورود مستقیم به سطوح بالاتر تنش، خودداری خواهد کرد. حمله اخیر تا حد زیادی این فرضیه را با چالش مواجه کرد.ورود مجدد به سطحی از درگیری که احتمال گسترش آن وجود داشت، نشان داد ایران حاضر است برای تثبیت خطوط قرمز خود هزینه بپردازد. اهمیت این مسأله زمانی بیشتر میشود که بدانیم موضوع مورد مناقشه نه خاک ایران بلکه حمله به یکی از متحدان منطقهای تهران بود.
از نگاه طراحان این راهبرد، اگر ایران برای دفاع از یکی از اضلاع جبهه مقاومت حاضر به پذیرش چنین سطحی از ریسک باشد، در موضوعاتی که مستقیما به امنیت ملی و منافع حیاتی کشور مربوط میشود با قاطعیت بیشتری عمل خواهد کرد.
پیروزی ایران در آزمون اراده حمله به ضاحیه را میتوان نوعی آزمون اراده دانست. به نظر میرسید طراحان این اقدام درپی سنجش این موضوع بودند که آیا هشدارهای پیشین تهران صرفا مصرف رسانهای دارد یا پشتوانه عملیاتی نیز برای آن تعریف شده است.پاسخ سریع ایران عملا این آزمون را بینتیجه گذاشت. از این منظر، اهمیت حمله موشکی نه فقط در ابعاد نظامی آن بلکه در جلوگیری از شکلگیری یک برداشت خطرناک در محاسبات دشمن بود؛ برداشتی که میتوانست به تکرار اقدامات مشابه در آینده منجر شود.
بازی پلیس خوب و پلیس بدیکی از نکات قابل توجه در جریان تحولات اخیر، همزمانی برخی پیامهای دیپلماتیک با تشدید فشارهای میدانی بود. در حالی که از یک سو سخن از مذاکرات، توافق و کاهش تنش به میان میآمد همانند سفر میانجیهای پاکستانی به تهران و ارسال پیام به مقامات ایرانی، از سوی دیگر حمله به ضاحیه صورت گرفت.از منظر این تحلیل، آمریکا و اسرائیل تلاش داشتند با تقسیم نقش میان خود، همزمان دو هدف را دنبال کنند؛ نخست افزایش فشار بر ایران و دوم حفظ کانالهای مذاکره برای کسب امتیاز بیشتر.
اما پاسخ موشکی ایران باعث شد این طراحی با دشواری روبهرو شود. به همین دلیل نیز شاهد تغییر لحن و تلاش برای مهار بحران در ساعات بعدی بودیم.
اقتدار حاصل از جنگ تحمیلی سومیکی دیگر از دلالتهای مهم تحولات اخیر، تأثیر تجربه جنگ تحمیلی سوم بر رفتار راهبردی ایران است. در این چارچوب، تهران نشان داد دیگر صرفا در موضع واکنش قرار ندارد بلکه قادر است آغاز و پایان یک چرخه درگیری را نیز مدیریت کند.اعتماد به نفس ناشی از توانمندیهای نظامی، تجربه عملیاتی نیروهای مسلح و همچنین اتکای ساختار سیاسی به پشتوانه اجتماعی، موجب شده است محاسبات ایران نسبت به گذشته متفاوت باشد. در چنین شرایطی، تهدیدات دشمن تنها زمانی معنا پیدا میکند که بتواند هزینهای فراتر از آستانه تحمل ایران ایجاد کند؛ موضوعی که به نظر میرسد در تحولات اخیر محقق نشد.
معادله جدید بازدارندگیاگر بخواهیم همه رخدادهای ۲۴ ساعت گذشته را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت که تهران در حال تثبیت یک معادله جدید بازدارندگی است؛ معادلهای که بر سه پایه استوار است:
نخست؛ یکپارچگی جبهه مقاومت و عدم تفکیک میان اجزای آن.
دوم؛ پاسخ قاطع و سریع به هرگونه نقض تعهدات یا عبور از خطوط قرمز.
و سوم؛ حفظ ابتکار عمل در تعیین زمان آغاز و پایان تنشها.
براساس این معادله، هر بازیگری که بخواهد از شکاف میان جبهههای مختلف مقاومت استفاده کند یا بخشی از توافقات را نادیده بگیرد، باید خود را برای واکنش مستقیم و هزینههای پیشبینینشده آماده کند.به همین دلیل، بسیاری از ناظران معتقدند مهمترین دستاورد تحولات اخیر نه در میدان نظامی بلکه در عرصه ادراک و محاسبات راهبردی رقم خورده است؛ جایی که تهران تلاش کرد نشان دهد شروط خود برای پایان درگیری، صرفا بندهایی روی کاغذ نیستند بلکه پشتوانه عملیاتی دارند و در صورت لزوم با قدرت اجرا خواهند شد.
معادلهای که تهران در پی تحمیل آن استاگر «وحدت ساحات» را مهمترین پیام ایران به متحدان خود بدانیم، وجه دیگر این معادله متوجه دشمنان ایران است. در نگاه تهران، همانگونه که اجزای جبهه مقاومت یک مجموعه بههمپیوسته تلقی میشوند، جبهه مقابل نیز از چنین وضعیتی برخوردار است. به بیان دیگر، اگر آمریکا، اسرائیل و برخی بازیگران منطقهای در عرصه سیاسی، اطلاعاتی، لجستیکی و نظامی در کنار یکدیگر عمل میکنند، نمیتوانند هنگام پرداخت هزینهها خود را از یکدیگر جدا کنند.
این نگاه طی سالهای گذشته بارها در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی مطرح شده بود اما تحولات اخیر نشان داد این موضوع نیز در حال عبور از مرحله نظری به مرحله عملیاتی است. براساس این برداشت، دیگر صرفا عامل مستقیم یک اقدام مسئول شناخته نمیشود بلکه مجموعهای که زمینه، پشتیبانی، پوشش سیاسی یا امکانات لازم برای آن اقدام را فراهم کرده نیز بخشی از مسئولیت را برعهده دارد.
از این منظر، پیام عملیات اخیر تنها متوجه تلآویو نبود. تهران تلاش کرد این پیام را منتقل کند که هر بازیگری که در طراحی، حمایت یا تسهیل اقدامات علیه ایران و متحدانش نقش ایفا کند، نمیتواند خود را بیرون از دایره پیامدهای آن تعریف کند. این همان معادلهای است که طی سالهای گذشته بارها درباره حضور نظامی آمریکا در منطقه، پایگاههای نظامی خارجی و شبکه همکاریهای امنیتی رژیم صهیونیستی مطرح شده است.
درواقع، آنچه در حال شکلگیری است، نوعی بازتعریف مسئولیت در میدان تقابل منطقهای است. اگر در گذشته برخی بازیگران تصور میکردند میتوانند از پشت صحنه در طراحی و پشتیبانی عملیاتها مشارکت داشته باشند و در عین حال از تبعات آن مصون بمانند، اکنون تهران میکوشد این تصور را به چالش بکشد. به همین دلیل است که بسیاری از ناظران، عملیات اخیر را صرفا واکنش به حمله ضاحیه نمیدانند بلکه آن را بخشی از تلاش ایران برای ترسیم یک معادله بازدارندگی گستردهتر ارزیابی میکنند.
در این چارچوب، مسأله فقط لبنان نیست. همانگونه که تهران بارها درباره امنیت تنگه هرمز، حضور نیروهای فرامنطقهای در خلیجفارس و نقش بازیگران خارجی در بحرانهای منطقهای موضعگیری کرده، اکنون نیز تلاش دارد تا نشان دهد هرگونه فشار یا تهدید علیه منافع راهبردی ایران، میتواند مجموعهای از بازیگران را در معرض پیامدهای آن قرار دهد. این همان منطقی است که به باور تصمیمگیران ایرانی، میتواند هزینه تصمیمات خصمانه را برای طرف مقابل افزایش دهد و احتمال ماجراجوییهای بعدی را کاهش دهد.
چرا تهران بر دفاع از لبنان تأکید میکند؟در کنار ابعاد نظامی و سیاسی، تحولات اخیر یک بعد مهم دیگر نیز دارد؛ بعدی که شاید در بلندمدت حتی از میدان نبرد نیز تعیینکنندهتر باشد. این بعد به حوزه افکار عمومی و نحوه تبیین اهمیت جبهه مقاومت برای جامعه ایران مربوط میشود.
یکی از پرسشهایی که همواره از سوی مخالفان این رویکرد مطرح میشود، آن است که چرا ایران باید برای دفاع از لبنان، فلسطین، عراق یا یمن هزینه بپردازد؟ چرا باید خطر افزایش تنش یا حتی ورود به جنگ را بپذیرد؟ پاسخ به این پرسش از منظر راهبردی جمهوری اسلامی، در ماهیت جنگهای جدید نهفته است.واقعیت آن است که ایران در صورت مواجهه با یک جنگ کلاسیک و تمامعیار، با ائتلافی از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای روبهرو خواهد شد. در چنین شرایطی، اتکای صرف به مرزهای جغرافیایی کشور نمیتواند تضمینکننده امنیت ملی باشد. به همین دلیل، طی دهههای گذشته راهبردی شکل گرفته که بر ایجاد عمق راهبردی و گسترش ظرفیتهای بازدارندگی در خارج از مرزهای رسمی کشور استوار است.در این نگاه، حزبالله لبنان، گروههای مقاومت فلسطینی، نیروهای مقاومت در عراق و انصارالله یمن صرفا بازیگران مستقل منطقهای نیستند بلکه بخشی از منظومه بازدارندگیای هستند که به ایران امکان میدهد در برابر فشارهای گستردهتر مقاومت کند. بنابراین دفاع از این جبهه، صرفا دفاع از یک متحد نیست؛ بلکه دفاع از بخشی از ساختار امنیت ملی کشور است.از همین منظر است که حامیان این رویکرد معتقدند رها کردن هر یک از اضلاع جبهه مقاومت میتواند پیامدهایی فراتر از یک شکست موضعی داشته باشد. اگر یکی از این حلقهها احساس کند در زمان بحران تنها گذاشته میشود، طبیعی است که در آینده نیز انگیزه و توان لازم برای همراهی با دیگر اعضای این جبهه را از دست بدهد. نتیجه چنین روندی چیزی جز تضعیف تدریجی کل ساختار بازدارندگی نخواهد بود.
به همین دلیل، از نگاه مدافعان این راهبرد، دفاع از لبنان صرفا دفاع از بیروت نیست؛ دفاع از امنیت تهران نیز هست. دفاع از مقاومت فلسطین صرفا دفاع از غزه نیست؛ بخشی از دفاع از منافع ملی ایران تلقی میشود. در این چارچوب، جبهه مقاومت نه مجموعهای از پروندههای جداگانه بلکه شبکهای بههمپیوسته از منافع و تهدیدهای مشترک است.