براساس روایتهای منتشرشده، ماجرا از آنجا آغاز شد که فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) مدعی شد حملات جدید خود را در واکنش به حادثهای مرتبط با یک بالگرد آپاچی انجام داده است؛ ادعایی که نه مستندات روشنی برای آن ارائه شد و نه از سوی منابع مستقل تأیید گردید. با این حال، همین ادعای اثباتنشده بهانهای شد تا آمریکا بار دیگر دست به اقدام نظامی علیه خاک ایران بزند. در جریان این حملات، مناطقی در جنوب کشور هدف قرار گرفتند. گزارشهای داخلی از آسیب دیدن یک دکل مخابراتی در سیریک همچنین انهدام دو مخزن آب در بخش بمانی خبر دادند؛ اتفاقی که بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که چگونه کشوری که مدعی دفاع از حقوق بشر و امنیت بینالمللی است، در عمل زیرساختهای غیرنظامی را در معرض تهدید قرار میدهد.
روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که در واکنش به تجاوز آمریکا، ناوگان پنجم دریایی این کشور در بحرین هدف حمله پهپادی قرار گرفته است. همزمان ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز از اجرای موجی از حملات پهپادی علیه پایگاهها و سامانههای راداری آمریکا در منطقه خبر داد. ساعاتی بعد سپاه اعلام کرد که در ادامه عملیات مقابله به مثل، چهار هدف مهم در پایگاه هوایی الازرق اردن، از جمله مراکز فرماندهی و کنترل و آشیانههای جنگندههای آمریکایی هدف قرار گرفتهاند.
در همین فضای پرتنش، خبر انهدام یک فروند پهپاد MQ-۹ آمریکا نیز منتشر شد. سپاه اعلام کرد این پهپاد که از شمال خلیجفارس به سمت منطقه درگیری در حرکت بود، در آسمان جنوب کشور رهگیری و منهدم شده است. مجموعه این تحولات نشان میداد که تهران قصد ندارد تجاوزات جدید آمریکا را بیپاسخ بگذارد و تلاش دارد هزینه اقدامات نظامی واشنگتن را افزایش دهد.
همزمان با تحولات میدانی، جبهه سیاسی نیز فعال شد. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه در پیامی صریح خطاب به آمریکا اعلام کرد که واشنگتن پس از شکست در میدان، بار دیگر تصمیم گرفته عزم ایران را بیازماید. او هشدار داد که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی هیچ حمله یا تهدیدی را بیپاسخ نخواهد گذاشت و تأکید کرد: اگر آمریکاییها خواهان امنیت هستند، بهتر است منطقه را ترک کنند. عراقچی همچنین با اشاره به موقعیت حقوقی تنگه هرمز خاطرنشان کرد: این آبراه راهبردی هزاران کیلومتر از سواحل آمریکا فاصله دارد و حضور نظامی واشنگتن در آن نه تنها مشروع نیست، بلکه ذاتا عامل تنش و بیثباتی محسوب میشود.
از سوی دیگر، وزارت امور خارجه نیز با محکوم کردن تجاوز آمریکا، بار دیگر بر این اصل تأکید کرد که امنیت خلیجفارس باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود و حضور قدرتهای فرامنطقهای در دهههای گذشته چیزی جز ناامنی، جنگ و بیثباتی برای منطقه به همراه نداشته است. اما شاید مهمترین بخش ماجرا در واشنگتن رقم خورد. درست در همان زمانی که حملات نظامی آمریکا علیه جنوب ایران جریان داشت، یک مقام کاخ سفید در گفتوگو با رسانههای آمریکایی مدعی شد این تحولات تأثیری بر روند مذاکرات ندارد و توافق با ایران همچنان نزدیک است. دونالد ترامپ نیز بار دیگر همان ادعای همیشگی خود را تکرار کرد و از نزدیک بودن توافق سخن گفت. همین تناقض آشکار، کلید فهم راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران است.
مذاکره یا پوشش سیاسی برای فشار نظامی؟
آنچه امروز در رفتار آمریکا مشاهده میشود، بیش از آنکه یک راهبرد دیپلماتیک باشد، تلاشی برای نهادینه کردن الگوی «فشار همراه با مذاکره» است؛ الگویی که در آن کاخ سفید میکوشد ضمن حفظ میز مذاکره، دست خود را برای تجاوزهای مقطعی، محاصره دریایی، عملیاتهای نظامی محدود و فشارهای امنیتی باز نگه دارد. در چنین مدلی، مذاکره نه مسیر حل اختلاف، بلکه ابزاری برای مهار واکنش طرف مقابل و کاهش هزینه اقدامات خصمانه آمریکاست. در واقع، واشنگتن تلاش میکند معادلهای را بر منطقه تحمیل کند که در آن خود حق داشته باشد همزمان هم حمله کند و هم از دیپلماسی سخن بگوید. این همان الگویی است که در ماههای اخیر بارها مشاهده شده است؛ از تشدید فشارهای اقتصادی و تحریمها گرفته تا تهدیدات نظامی و اکنون حمله مستقیم به بخشهایی از خاک ایران. مشکل اینجاست که چنین الگویی اگر بدون پاسخ بماند، به تدریج به یک رویه تبدیل خواهد شد. طرف آمریکایی به این جمعبندی خواهد رسید که میتواند با حفظ ظاهر مذاکرات، هزینههای امنیتی بیشتری بر ایران تحمیل کند بیآنکه بهای متناسبی بپردازد.
محاصره دریایی؛ آتشبسی که هرگز اجرا نشد
اگر بخواهیم رفتار آمریکا در هفتههای پس از آتشبس را توصیف کنیم، باید گفت واشنگتن جنگ را متوقف نکرد؛ بلکه شکل آن را تغییر داد. در حالی که انتظار میرفت با پایان درگیریهای مستقیم تنشها کاهش یابد، آمریکا عملا راهبرد محاصره دریایی و فشار اقتصادی علیه ایران را در پیش گرفت. در این مدت، کشتیهای تجاری و نفتکشهای مرتبط با ایران بارها با محدودیت، توقف یا مزاحمت مواجه شدند؛ روندی که هدف آن کاهش تجارت دریایی، افزایش هزینههای حملونقل و تشدید فشار بر اقتصاد کشور بود.
از منظر راهبردی، محاصره دریایی چیزی کمتر از یک اقدام جنگی نیست. کشوری که مسیرهای تجاری و صادراتی طرف مقابل را هدف قرار میدهد، عملا همان اهداف جنگ را از مسیر دیگری دنبال میکند. به همین دلیل، این پرسش جدی مطرح است که وقتی فشار اقتصادی و محدودسازی تجارت ایران ادامه دارد، اساسا از چه آتشبسی میتوان سخن گفت؟
به نظر میرسد واشنگتن تلاش میکند در حالی که از مذاکره سخن میگوید، همزمان از ابزار فشار نظامی و اقتصادی نیز استفاده کند؛ راهبردی که هدف آن فرسایش توان اقتصادی ایران و کشاندن تهران به مذاکرات از موضع ضعف است. در چنین شرایطی، طولانی شدن روند مذاکرات نیز میتواند بخشی از همین پروژه فرسایشی تلقی شود. از این رو، پاسخ اخیر نیروهای مسلح ایران فقط واکنشی به یک حمله نظامی نبود، بلکه تلاشی برای برهم زدن معادلهای بود که آمریکا در آن میکوشد نقش مذاکرهکننده و اعمالکننده فشار را همزمان ایفا کند. پیام این پاسخها روشن است: ایران محاصره دریایی، فشار اقتصادی و اقدامات نظامی پراکنده را اجزای یک راهبرد واحد میداند و اجازه نخواهد داد این روند به یک واقعیت تثبیتشده در معادلات منطقه تبدیل شود.
ضرورت شکستن چرخه فرسایشی
نکته مهمتر آن است که تجربه ماههای گذشته نشان داده ایران در بسیاری از موارد تلاش کرده برای حفظ فضای دیپلماتیک، از اقداماتی که میتوانست روند مذاکرات را پیچیدهتر کند پرهیز کند اما آنچه در مقابل مشاهده شده، استفاده طرف آمریکایی از همین فضا برای افزایش فشار و تحمیل هزینههای جدید بوده است.
این همان چرخهای است که میتواند به تدریج به زیان منافع ملی ایران تمام شود؛ چرخهای که در آن یک طرف هزینه میدهد و طرف دیگر همزمان از مزایای فشار و مذاکره بهرهمند میشود.
از همین رو، پاسخهای اخیر نیروهای مسلح ایران را میتوان تلاشی برای برهم زدن این معادله دانست. پیام اصلی این اقدامات آن است که دوران حملات کمهزینه و اقدامات بدون پاسخ به پایان رسیده است. هرگونه تجاوز به خاک ایران یا تهدید مستقیم منافع ملی کشور، با پاسخی مواجه خواهد شد که میتواند دامنهای فراتر از محاسبات اولیه طراحان آن داشته باشد.
بازدارندگی در برابر دشمنی که به پیشبینی عادت کرده است
یکی از مهمترین اصول بازدارندگی، خارج کردن خود از وضعیت پیشبینیپذیری است. دشمن زمانی دست به ماجراجویی میزند که تصور کند واکنش طرف مقابل را از پیش میداند و هزینه اقدامات خود را محاسبه کرده است. اگر این محاسبه به هم بخورد، معادله نیز تغییر میکند. به نظر میرسد آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، حفظ همین عنصر غافلگیری و ابتکار عمل است. تجربه سالهای گذشته نشان داده هر زمان ایران در برابر فشارهای خارجی با قاطعیت و ابتکار عمل رفتار کرده، طرف مقابل ناچار به بازنگری در محاسبات خود شده است. در مقابل، هر جا نشانهای از تردید یا انفعال دیده، دامنه فشارها نیز افزایش یافته است. تحولات اخیر خلیجفارس را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. آنچه امروز در جنوب کشور جریان دارد، صرفا یک درگیری محدود نظامی نیست بلکه نبردی بر سر قواعد بازی آینده منطقه است. آمریکا میکوشد نظم امنیتی مطلوب خود را با ترکیبی از فشار نظامی و مذاکره تحمیل کند. در مقابل، ایران تلاش دارد نشان دهد امنیت منطقه نمیتواند بر پایه تهدید، تجاوز و حضور نیروهای فرامنطقهای بنا شود.
در چنین شرایطی، مهمترین پیام رخدادهای اخیر شاید این باشد که بازدارندگی فقط با قدرت نظامی معنا پیدا نمیکند بلکه با ارادهای شکل میگیرد که اجازه ندهد دشمن قواعد بازی را یکجانبه تعیین کند. امروز بیش از هر زمان دیگری، شکستن چرخه فشار و مذاکره همزمان و تحمیل هزینه به طراحان آن، به یکی از ضرورتهای اصلی معادلات امنیتی منطقه تبدیل شده است.