مجموعه شبکه ۲ تلاش کرده است موضوعات حساس را به شیوه‌ای درست مطرح کند

«در و تخته»؛ چفت و بستی که درست نشست

این روز‌ها تلویزیون با پخش سریال «در و تخته» حال‌و‌هوای تازه‌ای به خود گرفت و توانست نظر مخاطبان را به یک سریال خانوادگی متفاوت جلب کند.
این روز‌ها تلویزیون با پخش سریال «در و تخته» حال‌و‌هوای تازه‌ای به خود گرفت و توانست نظر مخاطبان را به یک سریال خانوادگی متفاوت جلب کند.
کد خبر: ۱۵۵۴۳۳۷
با جسارت دست روی موضوعی گذاشته که هم حساس است و هم به‌شدت ملموس؛ موضوعی که شاید سال‌ها کسی جرأت نمی‌کرد به این صراحت درباره‌اش حرف بزند. داستان با یک اتفاق تکان‌دهنده شروع می‌شود: جابه‌جایی دو نوزاد در بیمارستان که حالا بعد از ۱۷ سال لو رفته است. شاید بگویید این قصه قدیمی است، اما هنر نویسندگان این سریال در اینجاست که ماجرا را از زاویه فرهنگ خودمان و مسائل شرعی و عرفی نگاه کرده‌اند. بحث «محرمیت» در این سریال، فقط یک کلمه در دفترچه فقه نیست؛ بلکه موتور محرک یک درام پرکشش است. وقتی حقیقتی فاش می‌شود، ناگهان فرزندی که ۱۷ سال در یک خانه بزرگ شده، با پدر و مادری که به او جان داده‌اند، نامحرم می‌شود. اینجاست که تعلیق قصه شروع می‌شود و مخاطب از خودش می‌پرسد: حالا باید چه کرد؟

شاید این سؤال پیش آید که چرا کارگردان سراغ چنین موضوع حساسی رفته است؟ در حالی که می‌شد دست به دامن موضوعات روتین و همیشگی رفت. پاسخ را باید در حرف‌های خود کارگردان جست‌و‌جو کرد. او می‌گوید جرقه اصلی کار از بیانات رهبری در سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۴۰۲ خورده است؛ جایی که ایشان صراحتا درباره نیاز‌های جوان ۱۸ ــ ۱۷ ساله و ضرورت ازدواج بهنگام صحبت کرده بودند. این کلام برای کارگردان حکم یک «مجوز جسارت» را داشته است. سریال درواقع می‌خواهد بگوید که گاهی پنهانکاری‌های ما به اسم مصلحت، چه آسیب‌های بزرگی به زندگی جوانان می‌زند. در و تخته آینه‌ای است که جلو ما قرار گرفته تا یادآوری کند صداقت، هرچند تلخ، تنها راه نجات است. 
یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت این مجموعه، کوتاهی آن است. در شرایطی که سریال‌های ۲۶ یا ۴۰ قسمتی گاهی حوصله آدم را سر می‌برند، اخیرا رسانه‌ملی سراغ مینی‌سریال‌های کوتاه رفته (مثل مادران هشت قسمتی، صدای قلب من هفت قسمتی) تا نگذارد حوصله مخاطب سر برود و از خیر تماشای سریال بگذرد. ۱۱ قسمتی بودن این سریال نیز یک پیام روشن دارد: ما وقت شما را تلف نمی‌کنیم. 

از سوی دیگر، وقتی سریالی سراغ موضوعات سنگینی مثل «محرمیت»، «جابه‌جایی نوزاد» و... می‌رود، خطر عصبی و تلخ شدن بیش از حد فضا وجود دارد، اما سادگی و صمیمیت نقش پدر (با بازی نادر فلاح و سید سیدعلی صالحی)، مثل یک لنگرگاه عمل می‌کند که مخاطب را در میان آن همه تنش، آرام نگه می‌دارد.
 
نمایش یک پدر واقعی 

در این سریال، پدر نه قهرمانی اسطوره‌ای است و نه شخصیتی رؤیایی؛ او مردی قابل لمس و آشناست، شبیه پدر‌های خودمان. همین سادگی باعث می‌شود وقتی او در برابر دوراهی اخلاق و عاطفه قرار می‌گیرد، مخاطب با تمام وجود با او همذات‌پنداری کند و سریال باورپذیرتر شود. پدری که زندگی را ساده و صمیمی می‌بیند، حالا درگیر پیچیده‌ترین بحران هویتی و شرعی زندگی‌اش شده است. این تضاد، درام را به‌شدت تأثیرگذار می‌کند. صمیمیت او باعث می‌شود که مصلحت‌اندیشی‌اش برای فاش نکردن راز، از سر بدجنسی به نظر نرسد، بلکه از سر عشق پدرانه باشد. 

در سال‌های اخیر، تصویر پدر در برخی آثار یا بیش از حد خشن و سنتی و کنترلگر بود یا بیش از حد منفعل. در و تخته توانسته آن اقتدار توأم با مهربانی و سادگی سنتی را بازی کند. پدری که نگران «حلال و حرام» است، اما همزمان نمی‌تواند از دلبستگی ۱۷ ساله‌اش دل بکند. از این‌رو، برگ برنده سریال در ترسیم چهره پدری است؛ پدرانی که نه در شعار، بلکه در سادگی رفتار و صمیمیت نگاه‌شان، قهرمان داستان شده‌اند. 

در اکثر فیلم و سریال‌های ایرانی همیشه پدر باید کوه استوار و بی‌عیب‌ونقص خانواده باشد، اما وقتی می‌بینیم مرتضی (با بازی سیدعلی صالحی) از یک سوسک می‌ترسد، سریال دارد به ما لبخند می‌زند و می‌گوید: «او هم یک انسان است با تمام ضعف‌های کوچک و بزرگش.» ترس ساده و لرزش ریز او راه را باز می‌کند تا مخاطب، لرزش دل او در برابر آن راز بزرگ ۱۷ ساله را هم باور کند. 

این سکانس می‌گوید قهرمان بودن به معنای نترسیدن نیست. کسی که از یک سوسک می‌ترسد، حالا باید با ترسی بسیار بزرگ‌تر (از دست دادن فرزند یا قضاوت جامعه) روبه رو شود. این تضاد، شجاعت اخلاقی او را در پایان داستان ارزشمندتر می‌کند. اگر او یک سوپرمن بود که از هیچ‌چیز نمی‌ترسید، شجاعتش برای فاش کردن حقیقت ارزشی نداشت، اما حالا می‌دانیم او چقدر معمولی و حتی ترسو (حتی از سوسک) است، ایستادگی‌اش در برابر بحران بزرگ، ستودنی می‌شود. 

بازی ساده‌ای که نقطه قوت اثر شد

موضوع قابل توجه دیگر در سریال، بازی نادر فلاح است. مخاطب فلاح را همیشه با نقش‌های تلخ، جدی و گاهی ترسناک می‌شناسد؛ از «لانتوری» و «خون‌سرد» گرفته تا سریال «بی‌عاطفه» که این روز‌ها در شبکه خانگی پخش می‌شود. او در بی ‌عاطفه نقش اسد را بازی می‌کند؛ همان کاراکتر عبوس و خشک و سنگی همیشگی، اما در این سریال، ما با یک نادر فلاح جدید روبه‌رو هستیم. او نقش «صادق» را بازی می‌کند؛ پدری که چاشنی طنز دارد، صمیمی است و دوست‌داشتنی. هنر فلاح در اینجا این است که توانسته از خودش عبور کند. اگر شباهت چهره نبود، مخاطب به سختی باور می‌کند صادق در و تخته و اسد بی‌عاطفه را یک نفر بازی کرده است. 

در نهایت این‌که تیم بازیگری و عوامل در و تخته دقیقا شبیه به اسم سریال، به‌خوبی با هم جور شده‌اند. اگر صالحی نبود، بخش جسارت و تغییر حس نمی‌شد؛ اگر فلاح نبود، صمیمیت کار لنگ می‌زد و اگر آشا محرابی نبود، عاطفه داستان بی‌اعتبار می‌شد. این مینی‌سریال ثابت کرد که می‌توان با تکیه بر موضوعات بومی و واقعی جامعه و حتی تا حدودی تابو، اثری ساخت که هم استاندارد‌های هنری را رعایت کند و هم مخاطب را.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها