اما مساله از جایی پیچیده میشود که این نقد، در افکار عمومی با یک پرسش جدی همراه میشود: آیا تصویر ارائهشده از عملکرد صداوسیما دقیق و منصفانه است؟ یا اینکه نقد، بر پایه اطلاعات ناقص و روایتهای نیمهتمامی شکل گرفته که از سوی مشاوران و ناظران رسانهای دولت ارائه شده است؟ واقعیت این است که صداوسیما را میتوان نقد کرد؛ حتی باید نقد کرد اما «چگونگی نقد» از خود نقد مهمتر است. اگر قرار باشد با چند قاب، چند برنامه یا چند کارشناس جنجالی، درباره یک سازمان رسانهای عظیم حکم کلی صادر کنیم، نتیجه چیزی جز سادهسازی افراطی و دوقطبیسازی نیست، آن هم در شرایطی که کشور بیش از هر زمان به آرامش روانی، همبستگی اجتماعی و هماهنگی نهادی نیاز دارد. برخی اتفاقا از «تصویر غیرواقعی» میگویند. این تعبیر اگرچه هشداردهنده است اما در عمل دو معنا میتواند داشته باشد: یا در بعضی موارد، مهمانان و زاویه تحلیل برخی برنامه ها، ناخواسته تصویر اغراقآمیز یا تیرهای از اوضاع نشان دادهاند؛ یا اینکه منتقدان، توقع دارند رسانهملی دقیقا همان روایت مورد نظرشان را برجسته کند و هر فاصلهای با آن را «غیرواقعی» بداند؛ تفاوت این دو نگاه سرنوشتساز است. اولی یک نقد حرفهای است و دومی میتواند به سوءتفاهمی خطرناک تبدیل شود؛ سوءتفاهمی که در آن «رسانهملی» بهجای آنکه محل گفتوگوی ملی باشد، به زمین مسابقه سیاسی تعبیر میشود.
نقطه دیگر ماجرا، بستر زمانی این نقدهاست. در همین ماههای اخیر و بهویژه در مقاطع حساس امنیتی و منطقهای از جنگ روایتها گرفته تا روزهای پرتنش، صداوسیما عملا در خط مقدم اطلاعرسانی بوده است. حتی منتقدان سرسخت رسانهملی هم بهسختی میتوانند انکار کنند که در بزنگاههایی شبیه جنگ ۱۲ روزه، این رسانه با تمام توان روی آنتن مانده و تلاش کرده نقش یک ستون ارتباطی را ایفا کند؛ ستونی که اگر فرو بریزد، میدان برای کانالها و شبکههای بینامونشان، منابع شایعه و رسانههای رقیب خارجی بازتر میشود.
اینجا دقیقا همانجایی است که بهنظر میرسد بخشی از نقد «غیرواقعی» یا دستکم «ناقص» جلوه میکند؛ نه از سر بیاعتنایی به دغدغه دولت بلکه به این دلیل که صداوسیما را نمیتوان فقط با اختلافنظرهای مقطعی سنجید. کارنامه رسانهملی، ترکیبی است از نقاط ضعف و قوت و نباید یکسویه به ماجرا نگاه کرد.
از طرفی، تجربه نشان داده بخشی از تنشی که منتقدان در نظر دارند، ریشه در «انتظارات متفاوت» دارد. شاید برخی سیاستگذاران بهدنبال ارائه یک روایت کارآمد، و منسجم باشند. رسانهملی، اگر درست تعریفش کنیم، قرار نیست روابط عمومی سیاستگذاران باشد؛ بلکه باید تریبون مسائل عمومی، نقد کارشناسی و بازتابدهنده حساسیتهای امنیت ملی هم باشد. اینجاست که اگر ناظران رسانهای، تصویری یکبعدی به مسئولان ارائه دهند، با گزینش چند نمونه و تعمیم آن به کل سازمان، نقد از مسیر اصلاح خارج میشود و شکل «نزاع روایتها» بهخود میگیرد.
مساله فقط یک اختلاف رسانهای نیست. وقتی از تریبون رسمی گفته میشود رسانهملی تصویر غیرواقعی ساخته، پیام پنهانش به جامعه این است که «به روایت رسمی تلویزیون اعتماد کامل نکنید». این پیام اگر بیمحابا تکرار شود، سرمایه اعتماد را میسوزاند؛ و در نهایت دودش به چشم همه میرود. چون وقتی شهروند در بحران به هیچ مرجع داخلی اعتماد نکند، بهناچار بهسمت منابع بیرونی و بعضا مغرض میرود.
پس راه درست چیست؟ راه درست، تبدیل نقد به پروژه اصلاح حرفهای است، نه تبدیل آن به جدال سیاسی. اگر منتقدان از پوشش یک موضوع مثل اینترنت، فضای مجازی یا تصمیمهای حقوقی ناراضی هستند، میتوانند با مطالبه شفاف «توازن در میزبانی»، «اصلاح چینش کارشناسان»، «پرهیز از القای اضطراب» و «ارائه دادههای دقیق» وارد گفتوگو شوند.
جمعبندی ساده است: نقد به اصل مسئولیت رسانهای، قابل دفاع است اما اگر با تصویر کاملتری از عملکرد صداوسیما همراه نباشد، ناعادلانه و حتی غیرواقعی جلوه میکند. صداوسیما بینقص نیست اما در بزنگاهها بهویژه در شرایط جنگ روایتها و بحرانهای امنیتی، در خدمت کشور بوده و آنتن را رها نکرده است. مساله امروز نه حذف نقد است و نه تقدیس رسانه؛ مساله این است که نقد، دقیق و منصفانه باشد تا بهجای تخریب اعتماد عمومی، به اصلاح واقعی کمک کند.