در این مستند، با محوریت روایتگری مژده لواسانی از واقعه اصابت موشک به مدرسه «شجره طیبه» در میناب، مخاطب نه با یک گزارش ساده بلکه با لایههای پنهان یک فاجعه و ایستادگی انسانی مواجه میشود. دوربین در اینجا تنها یک ثبتکننده نیست بلکه همقدم با خانوادههای داغدار، بهدنبال کشف حقیقت هدفمند بودن این تخریبهاست؛ تلاشی که اصالت آن من زندهام را به اثری فراتر از یک تولید تلویزیونی معمول بدل کرده است. با این انگیزه سراغ محمدباقر شاهین، کارگردان این روایت مستند رفتیم تا چالشهای ثبت این تاریخ جاری و نحوه مواجهه جستوجوگرانه با روایتهای متضاد میدانی را واکاوی کنیم.
سفر به کانون تنش
محمدباقر شاهین، کارگردان مستند سفرنامه «من زندهام» درباره تفاوت روایت این مستند با نگاه خبری و رسانهای رایج در روزهای ابتدایی جنگ به جامجم گفت: ایده تولید مستند سفرنامهای من زندهام را چند روز پیش از آغاز التهابات منطقه کلید زدیم. درست در روزهایی که تهران درگیر اخبار اولیه بود، من با اشتیاقی مضاعف پیگیر بودم تا خود را به میناب برسانم. در همین اثنا همکارانم در مرکز سیمرغ نیز دغدغه مشابهی داشتند و در حال برنامهریزی برای تولید در منطقه میناب بودند. در نهایت با طرح پیشنهاد از سوی خانم لواسانی و همافزایی با تیم مرکز سیمرغ، این اراده به یک ساختار اجرایی منسجم تبدیل شد و بلافاصله برای ضبط و روایتگری در منطقه میناب مستقر شدیم. شاهین با اشاره به رویکرد متفاوت این مستند ادامه داد: من زندهام عبور از قالبهای خشک خبری و حرکت بهسمت روایتی جستوجوگرانه و انسانمحور بود؛ هدفمان این بود تریبونی باشیم برای کسانی که صدایشان در هیاهوی حادثه گم شده است. تمام شخصیتهایی که در این مستند مقابل دوربین قرار گرفتند، سوژههایی بکر و دور از پیشهماهنگیهای مرسوم بودند که در بطن بحران و سوگواری با آنها مواجه شدیم. برای نمونه، سکانس مواجهه با «مادر محدیث نظری» در قسمت نخست، نه یک مصاحبه مهندسیشده که ثبت لحظه خالص اندوه انسانها در تجربه مستقیم زیسته بود. در این مسیر، خانم لواسانی در خلق موقعیت و مدیریت لحظات پرالتهاب، در کنار نگاه جستوجوگر دوربین ما باعث شد صحنههایی ثبت شود که با استانداردهای رایج مستندسازی بحران تفاوتی بنیادین داشت.
کارگردان روایت من زندهام از میناب در بیان تمرکز بر زندگی مردم بهجای صحنههای درگیری عنوان کرد: انتخاب ما برای عبور از لنزهای رایج خبری و تمرکز بر بطن زندگی مردم تصمیمی آگاهانه بود. محدودیت زمانی در هر لوکیشن به ما این فرصت را میداد که بهجای ثبت صرف تصاویر تقابل، به عمق زیست انسانی هموطنانمان در منطقه نفوذ کنیم. ما نه بهعنوان تیم رسانهای بلکه به مثابه عضوی از خانواده آنها وارد شدیم تا دردهای ناگفتهشان را بشنویم. سراغ کسانی رفتیم که کمتر در قاب دوربینها دیده شده بودند. خروجی این مواجهه، روایتی دست اول و خالص بود؛ گویی سوژههای ما بیآنکه نیازی به تکلف یا مهارتی خاص داشته باشند، با صداقت تمام چنان از تجربه حادثه و روزهای پس از آن سخن میگفتند که دوربین ما تنها نقش یک همراه گوشسپار و امانتدار را ایفا میکرد.
عدالت دوربین در میدان جنگ
وی با تاکید بر چالش تولید برنامه در زمان جنگ خاطرنشان کرد: تولید در بستر بحران لبه تیغ است. خطر روایتهای شتابزده و تقلیلگرایانه در لحظات نزدیک به حادثه، همواره یک چالش جدی است. با این حال در من زندهام آگاهانه کوشیدیم میان ضرورت ثبت وقایع و دقت روایی، تعادلی هوشمندانه برقرار کنیم. اگرچه بهعنوان ایرانیانی که در قلب این رخداد بودهایم، موضع روشن و اخلاقی ما در برابر جنایت مشخص است اما تلاش کردیم دوربینمان در جایگاه یک شاهد عادل و بیطرف قرار گیرد. معتقدم روایت جنگ فصلی تمامشدنی نیست چراکه مسائل برآمده از این بحرانها، به بخشی از هویت تاریخی ما بدل شدهاند. هدف ما در این مستند تنها تولید یک برنامه تلویزیونی نبود بلکه تلاش داشتیم سندی ماندگار از این برهه تلخ تاریخ معاصرمان ثبت کنیم تا آیندگان بتوانند از دریچه این روایتها، ابعاد انسانی و پیچیده حقیقت را برای قرنها بعد بازخوانی کنند. شاهین پیرامون روایتهای متضاد در مورد واقعه میناب توضیح داد: در جریان بازتاب واقعه مدرسه، مرز باریکی میان «واقعیتهای میدانی» و «روایتهای تحریفشده» وجود داشت. مخالفان بر نظامی بودن این محل اذعان داشتند اما شواهد عینی ما، این گزاره را بهکلی ابطال میکرد. آنجا محل استقرار چندین مدرسه با بیش از ۴۰۰دانشآموز و دهها پرسنل مدرسه بود. پرسش بنیادین ما که پاسخی برای آن نیافتیم این است: چگونه میتوان منطقهای را نظامی_امنیتی خواند که دسترسی به آن تا این حد سهل و عمومی است؟ حتی امروز اگر به منطقه سفر کنید و از مدرسه شجره طیبه بازدید نمایید خواهید دید هیچگونه محدودیت یا ضابطه امنیتی برای تردد وجود ندارد. این تناقض آشکار، سند گویایی بر هدفمند بودن این تخریبهاست چراکه منطق نظامی حاکم بر یک مکان استراتژیک هرگز اجازه نمیدهد مدرسهای با چنین جمعیتی در آن تردد کند و امکان دسترسی عمومی بدون ضابطه به آن فراهم باشد.
نبض واقعیت در امتداد جاده
کارگردان «من زندهام» درباره انتخاب قالب سفرنامه با توجه به فاصله کوتاه از جنگ اضافه کرد: انتخاب قالب سفرنامه_ آن هم در میانه التهابات جنگ_ تصمیمی جسورانه بود که برای حفظ اصالت روایت اتخاذ شد. ما با اشراف کامل بر محتوا، سفر زمینی خود را آغاز کردیم و خوشاقبالی در مسیر بازگشت و رخ دادن یک اتفاق پیشبینینشده (حادثه راهآهن) فرصتی طلایی بهدست داد تا با گسترش جغرافیای سفر و حضور در شهرهای مختلف، ابعاد تازهای از این بحران را مستند کنیم. هدف غایی ما نمایش هدفمند بودن این تهاجم بود و در این مسیر، حضور خانم لواسانی بهعنوان محور اصلی روایت، نقشی تعیینکننده داشت. شناخت ایشان از متن، توانمندیشان در برقراری ارتباط حسی با زنان و کودکان و همچنین باورپذیری پوشش و شخصیت ایشان، دریچههای بستهای را بهروی دوربین ما گشود. علاوه بر این، هماهنگیهای دقیق در مرکز سیمرغ پیش از آغاز سفر به ما کمک کرد با حذف موانع لجستیکی، تمرکز تیم بر ثبت لحظات ناب و روایت صادقانه این رخداد تلخ باقی بماند. شاهین در پاسخ به تاثیر پخش برنامه از شبکه نسیم که مخاطبانش لزوما آمادگی مواجهه با چنین محتوایی را ندارند، افزود: انتخاب شبکه نسیم برای پخش من زندهام بهعنوان شبکهای با طیف گستردهای از مخاطبان عام، اقتضائات خاص خود را داشت. همین تفاوت اتمسفر شبکه با محتوای مستند، ما را بهسمت اتخاذ زبانی شاعرانه و روایتی انسانیتر سوق داد تا بتوانیم بیآنکه مخاطب را با تصاویر سلب خبری پس بزنیم، عمق واقعه را به او منتقل کنیم. معتقدم مستند ما در این برهه بیش از آنکه درگیر جدالهای روزمره رسانهای بر سر تحلیل جنگ باشد، در حال «ثبت تاریخ» است. درواقع مرز میان «ثبت روایت» و «شکلگیری حافظه جمعی» آنچنان باریک است که نمیتوان آنها را از هم تفکیک کرد. از همین رو،تا زمانی که شعلههای این جنگ زبانه میکشد، رسالت ما نیز در ادامه دادن این روایتگری و مستندسازی بیوقفه تاریخ جاری باقی خواهد ماند.