با آزیتا حاجیان درباره تمام نقش هایش من همیشه هم مهربان نیستم

خسته ، تکیده ، ناآرام... اینها چیزهایی بود که در نگاهش دیده می شد. اصلا شبیه آزیتا حاجیانی که در فیلمهایی چون موج مرده ، معادله ، شمعی در باد و... دیده بودیم ، نبود.
کد خبر: ۱۵۲۲۵۰

بازی زندگی بازیگر خوبی از او ساخته بود. او همیشه مجبور است نقش بازی کند. حتی وقتی پدرش را به خاطر بیماری اش با خود به بیمارستان می برد، مجبوراست با لبخند به مردم امضا بدهد و دردش را پنهان کند.
شاید این مصاحبه واقعی تر از یک مصاحبه معمولی باشد، چون حرفهای ناگفته حاجیان اگرچه اندک ، در این گفتگو بازگو شده است.


اولین بار که مقابل دوربین قرار گرفتید، چقدر هیجان زده بودید؛
برای اولین بار در طرح یکی از همکلاسی هایم در دانشکده بازی کردم و مقابل دوربین او قرار گرفتم که فکر می کنم کار مجید ماهی چی بود. این مساله مربوط به 19 سال پیش می شود، چون بازیگر تئاتر بودم و با فضای سینما به آن شکل آشنا نبودم چندان اضطرابی نداشتم. پس از این که به طور حرفه ای مقابل دوربین سینما آن هم به واسطه حضورم در فیلم دزد عروسک ها قرار گرفتم تازه متوجه خطیر بودن این کار شدم.

اولین پلانی را که بازی کردید به خاطر دارید؛
بله. در همان فیلم دزد عروسک ها در یک قسمت با گریم سخت و خاصی که داشتم شبیه یک جادوگر بودم ، اسکیت به پا داشتم و در سطح شهر راه می رفتم و گنجو را صدا می زدم. پس از گرفتن این پلان اضطراب خاصی داشتم ، چرا که نمی دانستم نتیجه کار چطور می شود، ولی پس از اتمام این صحنه از عکس العمل نعمت حقیقی (فیلمبردار) متوجه شدم که همه چیز بخوبی انجام شده است.

پس از گذشت این همه سال و کارهای متفاوتی که در این سالها داشته اید آیا هنوز هم آن اضطراب با شماست یا دیگر بازی کردن برایتان یک عادت شده است؛
بازیگری برای من هیچ وقت عادت نمی شود. پس از گذشت هفده هجده سال هنوز هم وقتی می خواهم در طرح جدیدی بازی کنم شب قبل از آن خوابم نمی برد و تمام مدت به نقشم فکر می کنم و نگران هستم و بیشتر به این مساله فکر می کنم که می توانم از عهده کار برآیم یا خیر ، قدرتش را دارم و...

در سینما به دنبال چه چیزی بودید؛
من خودم مشتاق ورود به این عرصه نبودم ، بلکه من را به این سمت کشاندند. من بازیگر تئاتر بودم. برای همین هم هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی بازیگر سینما شوم.

الان از این اتفاق راضی هستید؛
بله ، چون هم درآمدش نسبت به درآمد دیگر هنرها بهتر است و هم قابل اتکاست و هم این که خلاقیت بسیاری در این کار وجود دارد اما متاسفانه از طرفی فشارهای روحی و روانی بسیاری را هم باید تحمل کرد که گاهی غیرقابل جبران است.

اساسا بازی کردن در نقش شخصیتی دیگر چگونه است؛
سخت است اما جذاب است و هر سختی ای هم نتیجه خاص خودش را دارد اما مساله ای که من را تا امروز تشویق کرده این است که بازیگری به من کمک کرده هیچ وقت راکد نباشم و با بازی در نقشهای مختلف بتوانم به اکتشافات جدیدی برسم. ما به عنوان بازیگر شرایطی را تجربه می کنیم که خیلی ها نمی توانند تجربه کنند.

با چه نوع نقشهایی بیشتر ارتباط برقرار می کنید، نقشهایی که از شما دور هستند یا به شما نزدیکند؛
نقشهایی که از من دور هستند را بیشتر می پسندم ، هرچند این جوری کارم دشوارتر می شود اما عمق این گونه نقشها بیشتر است. مساله ای که در نقشهایتان وجود دارد لحن آرام و طمانینه شماست و در کنار آن البته رفتارهای نه چندان آرامتان.

این تضادهای رفتاری را چطور تعریف می کنید؛
خیلی تعبیر زیبایی کردید. هیچ وقت با این دقت به نقشهایم نگاه نکرده بودم.

می شود یکی از نقشهایی را که این تضادها در آن وجود داشته برایم مثال بزنید؛
بله. در فیلم شمعی در باد این تضادها بخوبی نمایان بود. یک زن به نسبت آرام ولی پراضطراب. قبول دارم اما مادر شمعی در باد باید مضطرب می بود و خود نقش این تضاد را می طلبید، چون آن مادر برای پسرش نگران بود. ضمن این که هیچ وقت یک کارگردان از من نخواسته که اوج عصبانیتم را نشان بدهم. برای همین هم معمولا زنی آرام به نظر می رسم.

اما فکر می کنم که خودتان هم چندان راغب نیستید که یک زن ناآرام باشید.
بله ، شاید به خاطر این است که خودم هم تا حد زیادی در کنترل هستم و اساسا اهل جنگ و ستیزه نیستم. صلح طلبی را ترجیح می دهم و به خاطر همین هم در هیچ فیلمی پرخاشگر نبودم.

در برخورد با کارگردان ها چطور رفتار می کنید؛
با آنها بسیار امین هستم. چشمم به دهان کارگردان است که ببینم از من چه چیزی می خواهد.

پس این وسط خلاقیت شما به عنوان بازیگر چه می شود؛
این خلاقیت را زمانی خرج می کنم که کارگردان هم این اجازه را به من بدهد وگرنه از خیر این کار می گذرم ، ضمن این که قبل از شروع کار نقشم را پرداخت می کنم.

چهره شما چقدر در روند شکل گیری نقشهایتان موثر است؛
نمی دانم. بستگی به خیلی چیزها دارد، اما این را می دانم که چهره ام قابلیت منفی شدن و مثبت بودن را به وفور دارد.

اما نقش منفی از شما کم دیده ایم.
چون نقش منفی کم به من پیشنهاد شده است ؛ تنها یک بار در فیلم دومین انفجار (نادر مقدسی) نقش منفی داشتم.

خودتان از این مساله هراس ندارید که مخاطب با دیدن شما در نقش منفی واکنش نشان دهد؛
خیر، چون دوست دارم قالب مثبت بودن را بشکنم. مایلم که مخاطب با ابعاد مختلف بازی من آشنا شود. باور کنید من همیشه هم خوب نیستم. بعضی اوقات بعد منفی من هم باید زندگی کند. این مساله جزو طبیعت انسان است.

دوستان کمی در سینما دارم


مدتی است قصد دارم کتابی راجع به آسیب شناسی حرفه بازیگری در سینما منتشر کنم. در نوشتن این کتاب 2 تا از دوستان روانکاوم هم با من همکاری می کنند. از آنجا که مراحل تحقیقات راجع به مبحث این کتاب خیلی وقت گیر و سنگین است ، باید حتما انرژی کافی را برای پیگیری آن داشته باشم و در حال حاضر مراحل دوم و سوم نگارش کتاب طی شده است و بقیه مراحل منوط به این است که ما 3نفر چقدر زمان همکاریمان را با هم هماهنگ کنیم و فرصتی برای انجام تحقیقات جدی داشته باشیم.
به هر حال تالیف و نگارش این کتاب کار سنگینی است و باید با انرژی و توانایی کافی به سراغ آن برویم البته این را هم بگویم من هنوز هم قاطی سینما نشده ام و در این وادی 2 تا دوست بیشتر ندارم که آنها هم مربوط به دوره دانشکده ام می شوند. افسر اسدی و گوهر خیراندیش ، همین. خیلی دوست ندارم زندگی شخصی ام با کارم مربوط شود.

ضمن این که معتقدم نقش منفی باید یک رهنمودی هم برای مخاطب به همراه داشته باشد. به هر حال از این ماسک مثبت گرایی خسته ام.

اگر این قالب و ماسک تا به حال نشکسته به خاطر کارگردان ها و نویسندگانی بوده که با آنها کار کرده اید یا خطر نکردن خودتان؛
نه ، به خاطر خطر نکردن نویسندگان و کارگردان های ماست ؛ چرا که آنها تکرار را بیشتر می پسندند ؛ مثلا آنها معتقدند آزیتا حاجیان نقش مادر دلسوخته را خوب بازی می کند، خوب می تواند گریه کند پس بیشتر پیشنهادهای من حول همین محور می گردد. در صورتی که من نقش منفی یا حتی طنز را هم می توانم بازی کنم. برای فیلم معادله آقای وحیدزاده ریسک کردند و آن نقش را به من سپردند که بازی در آن کار برای خودم هم یک جریان جدید بود و البته شیرین.

مایلید مخاطبتان را درگیر کدام وجه از بازی و نقشتان کنید؛
به طور کلی نمی توانم پاسخ این سوال را بدهم ، اما برای من مهم این است که حرفی برای مخاطب داشته باشم و به او کمک کنم که آزادانه فکر کند و به یک رشد فرهنگی برسد. اینها برای من اصل است.خب کمی هم به کارهای تلویزیونی شما بپردازیم.

بازی در سریال های تلویزیونی بیشتر برای شما شهرت به دنبال داشت یا کارهای سینمایی تان؛
قطعا کارهایی که در تلویزیون داشتم ؛ البته پس از بازی در تلویزیون مجدد به سمت سینما رفتم ، چون شرایط من را به آن سمت کشاند. یک دوره ای دیگر خودم رغبتی نداشتم که با تلویزیون کار کنم ، آن هم بابت دوبله سریال دبیرستان خضرا به خاطر آن جریان خیلی دلشکسته شدم و 7 ماه تمام تا اسم این سریال می آمد اشکم بدون هیچ کنترلی جاری می شد، تا این که آقای لطیفی از من برای بازی در سریال آپارتمان دعوت کردند و چون نقش را خیلی دوست داشتم پذیرفتم. پس از آن در سینما هم کمتر کار کردم ، چون فیلمنامه ها را دوست نداشتم تا این که بازی در فیلمهای حاتمی کیا و شمعی در باد پیش آمد.

من فکر می کنم نقش خاص شما در تلویزیون بازی در سریال سفر سبز بود.
بله. آن نقش را هم خیلی دوست داشتم ، البته در سریال جدیدی با نام ساعت شنی بازی کرده ام که به نظرم آن نقش از همه نقشهایم خاص تر است.

برای بازی در فیلم روبان قرمز جایزه سیمرغ بلورین را برای نقش اول در جشنواره هفدهم فیلم فجر کسب کردید. روبان قرمز همان قدر که برای داوران جذاب بود برای خودتان هم بود؛
خیر، چون هیچ زحمت مضاعفی برای آن نقش نکشیدم. تنها فرقش این بود که کارگردان خوبی من را هدایت می کرد، در واقع یک نوع هدایت مینیاتوری . به نظرم حاتمی کیا کارگردانی است که نقشها را بخوبی می شناسد و از این نظر بازیگر را به راه راست و رسیدن به نقش هدایت می کند.

بازیگری آنقدر خوب بود که دختران شما مهراوه و ملیکا شریفی نیا هم بخواهند آن را تجربه کنند؛
ملیکا و مهراوه به این سمت کشیده شدند. ملیکا وقتی 3 ساله بود در فیلم اوینار بازی کرد؛ مهراوه هم در اوج کودکی در فیلم دزد عروسک ها این تجربه را کرد که برایش شیرین بود؛ هرچند که باید بگویم هر دوی آنها در عین جذاب بودن این کار، ضربه های عاطفی و اجتماعی شان را هم خورده اند.

وقتی آنها وارد کار سینما شدند، نترسیدید که یک وقت شرایطی برایشان به وجود بیاید که عواقب این کار بیشتر از مواهب آن باشد؛
خیر. چون آنها از وقتی چشمشان را باز کردند، دیدند مادر و پدرشان بازیگر هستند و از طرفی استعدادش را هم داشتند، پیشنهاد هم شد و رفتند؛ اما خوشبختانه مریض این کار نشدند؛ ملیکا گرافیک خواند و مهراوه موسیقی. هنوز که هنوز است هر دو برای انتخاب کارهایشان با من و پدرشان مشورت می کنند.

کمی هم به خودتان بپردازیم. چقدر کتاب می خوانید؛
بشدت علاقه مند به مطالعه هستم ، بویژه زمانی شعرهای فروغ را خیلی می خواندم. فروغ آن موقع برای هم دوره های من اسطوره بود و بیشتر از کتاب تولدی دیگر آن خوشم می آمد. یک زمانی هم شیفته کتابهای شریعتی شدم.

دیدن فیلم چطور، فرصتی برای این کار دارید؛
حتما می کوشم وقتی را برای دیدن فیلم اختصاص دهم. با دیدن فیلمهای مختلف به آرامش خاصی می رسم.

شما دل پردردی دارید. این را از کلام و نگاهتان می توان فهمید.
بله. البته دردهایم فقط متعلق به خودم نیست ، چون در جامعه ای زندگی می کنیم که هزار جور درد و مشکل می بینیم و هرگز نمی توان از کنار آن راحت گذشت. به هر حال نمی شود در جامعه ای که اکثر آنها خوشبخت نیستند ، تو خوشبخت باشی.

خوشبختی از نظر شما یعنی چه؛
یعنی یک زندگی آرام و بی دغدغه.

بزرگترین گلایه؛
به کجای این شب سیه بیاویزم قبای ژنده خود را. گلایه من در واقع در این یک بیت مشخص است.

چقدر تجربه کرده اید؛
همیشه می خواستم دنیا را عوض کنم ، ولی نشد. این دنیا بود که من را عوض کرد که بسیار هم از این جهت صدمه خوردم. به هر حال دنیا مسیر خودش را طی می کند؛ چه با من چه بی من و در این گردش به من اجازه تجربه کردن می دهد. پس این من نبودم که به دنبال کسب تجربه بودم بلکه خود دنیا من را به این کار واداشت.

محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها