این سکانس، یکی از سکانسهای عجیبی است که هزاران حرف برای گفتن دارد. اسدالله خان پاخم کرده و کنار مزار پدرش نشسته تا نشان دهد که بالاخره او هم از اسب اقتدار و یککلام بودن پایین آمده و میخواهد روش همراهی با فرزندانش را در پیش بگیرد. یک جایی میگوید که انگار شیوههای قدیمی جواب نمیدهد و همین نشان میدهد که از مسیر طی شده راضی نیست. با یک جور استیصال میگوید:«اومدم دعای خیر کنی که کارام روبراه بشه.» اینگونه نشستن یک پدر انگار یک جورهایی دل مخاطب را نرم میکند.
رئیس مدارس سمپاد در گفتوگو با «جامجم» مطرح کرد
ضیائیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
جمالیان در گفتوگو با جامجم آنلاین:
مهدی پاشازاده: من غر زدن مربیان را دوست ندارم