یادتان هست در پایان داستان که آنها قصد برگشت به ونیز را داشتند ، قوبلای خان آنها را مامور رساندن شاهزاده خانم کوکاچین به ایران و دربار ارغون شاه کرد؛درحالی که منتظر بودیم مارکو را در ایران ببینیم، این نجیب زاده ونیزی - با آن آرایش موهای یک طرفه که حتی در توفان هم تکان نمی خورد! - ناگهان از عراق پرید به افغانستان ! در این گیجی ویجی دلمان را خوش کردیم که این سرزمینها هم روزی جزو ایران بوده اند. بد نیست یادی هم کنیم از «عمرخان»، آن مسلمان عیار که دوست صمیمی مارکو شد.
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.