ما انسانهایی شفاهی هستیم. این «ما» که میگویم منظور مای ایرانی است. ما ایرانیها انسانهایی هستیم که فرهنگمان شفاهی است و برای همین است که در سخنان خودمان هم روی واژه «شنیدهام» زیاد تکیه میکنیم و بخشی از ساختار ذهنی ما درباره امور مختلف بر اساس شنیدههایمان است. برای همین وقتی میگوییم «خرمشهر» بیدرنگ تیتر خبر تلویزیون پس از آزادسازی خرمشهر در گوشمان میپیچد؛ «خرمشهر، شهر خون آزاد شد» و بعد از آن هم نوحه مشهوری که ترجیعبند آن «ممد نبودی» است دور میخورد. البته احتمال دارد جمله مشهوری که منسوب به امام خمینی(ره) است هم در خاطرمان بیاید؛ «خرمشهر را خدا آزاد کرد».
میگفتم که ما مردمی شفاهی هستیم که ذهن و زبانمان را موضوعات شفاهی شکل میدهد! یعنی اگر از ما بپرسند همین خرمشهر که خدا آزاد کرده چقدر میشناسید یا چقدر درباره همان دوره دربارهاش مطلب خواندهاید احتمالا جواب واضحی نمیتوانیم بدهیم. اصلا اینطور اگر نباشد باید شک کرد. ما میدانیم که عراقیها شهر را خانه به خانه تصرف و تسخیر کردند. مثلا میدانیم که مسجد جامع شهر مرکز مقاومت مردمی بوده و رهبری مقاومت و هماهنگی جبهه مقاومت شهر از این مسجد صورت میگرفته است. مثلا میدانیم پس از آزادسازی خرمشهر رزمندهها فوجفوج در این مسجد نماز شکر خواندند که توانستند پاره تن وطن را از دشمن بعثی باز پس بگیرند ولی بعید است بدانیم که این شهر پس از چند روز مقاومت مردمی به دست ارتش بعث عراق افتاد؟
یعنی در روزگاری که این روایتها حرف اول و آخر را میزنند ما خیلی روایت درستی از این شهر نمیدانیم، این به معنای این نیست که روایتی درباره این شهر از مراحل مختلف اعم از مقاومت، نبرد خیابانی، جنگ تن به تن و باز پسگیری وجود ندارد بلکه باید در کمال تاسف گفت: ما روایتهای موجود را نخواندهایم.
ما مقصریم که روایتها را نمیخوانیم. روایتهایی که شکلدهنده هویت جمعی ماست و ما بدون آنها خلأ داریم. بپذیریم یا نپذیریم آنچه به عنوان وضع موجود با آن روبهرو هستیم این است که ما هر روز که میگذرد با فراموش کردن روایتهای اصیل، خرمشهر را از دست میدهیم. خرمشهری که به راحتی به دست دشمن نیفتاد و به راحتی هم آزاد نشد، ولی امروز در حالی که جنگ روایتها سخت در جریان است، ما روایتهای خودمان را فراموش کردهایم. نمیدانیم خرمشهر کجاست یا شهید محمد جهانآرا کیست؟ حتی نمیدانیم فرمانده فاتح خرمشهر چه کسی است؟ میبینید! سؤالهای سادهای است که ما پاسخهای روشنی برای آنها نداریم. حالا اینکه بخواهیم بدون رجوع به گوگل یا دیگر موتورهای جستوجو بگوییم که مدت زمان مقاومت خرمشهر چند روز است، احتمالا برای ما کار سختی باشد!
امروز در آستانه سی و هفتمین سالگرد آزادسازی خرمشهر و بازپسگیری این شهر هستیم، ولی اگر بخواهیم روراست باشیم، باید بگوییم هنوز خرمشهر در حصر است، حصری که ناشی از نخواندن و تکثیر نشدن روایت خرمشهر است و هنوز این نقطه طلایی در جنگ هشت ساله از این فراموشی رنج میبرد و به نظر حصر خرمشهر بیش از ۵۷۸ روز است، حصری است به طول تاریخ فراموشی این شهر از جغرافیای سیاسی و فرهنگی ما! شهری که مردم آن درس ایستادگی و غرور را به تاریخ دیکته کردند و کوچهپسکوچههای این شهر یادآور زنان و مردانی است که حاضر نبودند ساده دست از وطن خویش بشویند.
باز هم باید برگردم به ابتدای سخن، ما مردمی با فرهنگ شفاهی هستیم و ای کاش به جای تکرار سالانه برخی کلیدواژههای مشهور پیرامون خرمشهر، روایتهای خرمشهر را که از زبان شاهدان و حاضران در آن روزها بازگو شده، تکرار میکردیم. در آن صورت احتمالا امروز خرمشهر اینگونه در نبرد روایتها تنها نبود.
امروز پس از ۳۷ سال از آزادسازی خرمشهری که صدام برای تصرف آن برنامههای بسیاری داشت و حاضر نبود به هیچوجه آن را که اهرم تبلیغاتیاش در جنگ بود از دست بدهد، شهری که ابزار جنگ روانی دستگاه جنگی صدام بود و مقاومت مردمی در این شهر آن را متمایز از شهرهای جنگزده جهان کرده، باید گفت بیایید خرمشهر را بخوانیم!
علی سلیمی
روزنامهنگار