مقطع حساس‌کنونی

داستان زن شایعه‌ساز و حکیم دهان‌دار

در روزگاران قدیم در یکی از شهرهای ناحیه چونگ زنی زندگی می‌کرد که بسیار شایعه‌پرداز و دروغ‌پراکن بود و همواره در میان همسایگان و اطرافیان خود اختلاف و نقار ایجاد می‌کرد. یک‌بار یکی از همسایگانش را که زنی سربه‌زیر و اخلاق‌گرا بود سوژه دروغ‌پراکنی و شایعه‌پردازی‌های خود قرار داد و آنقدر در این‌کار افراط کرد که زن همسایه مجبور شد از آن محل برود. نقل مکان زن همسایه که واقعا زنی سربه‌زیر و اخلاق‌گرا بود، موجب عذاب وجدان زن شایعه‌پرداز شد.
کد خبر: ۱۲۰۷۲۱۲

پس به‌سراغ حکیم جینگ رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد. حکیم پس از شنیدن داستان او گفت: ای زن، تو مقداری زود به دنیا آمدی. زمان تو هنوز فرا نرسیده است. اگر در آینده به دنیا می‌آمدی می‌توانستی بهترین ادمین برای کانال‌ها و پیج‌های خبری باشی. وی سپس افزود: اما اکنون به بازار شهر برو و یک مرغ بخر و آن را بکش و پرهایش را دانه دانه در جاده پخش‌کن و با آن به انتخاب خودت یک غذا درست کن و فردا نزد من بیاور.
زن به گفته حکیم عمل کرد و یک مرغ خرید و کشت و پرهایش را در جاده پخش کرد و با آن جوجه چینی درست کرد و فردا نزد حکیم برد. حکیم جوجه چینی را روی بخاری گذاشت تا گرم شود و گفت: در سرزمین ایران با مرغ غذایی درست می‌کنند که نامش فسنجان است و بسیار غذای خوشمزه‌ای است. از آن هم درست کن. زن گفت: دستورش را دارید؟ حکیم گفت: منشی‌ام دارد. زن گفت: حالا باید چه درسی بگیرم؟ حکیم گفت: آه، درس! داشت یادم می‌رفت. سپس افزود: حال برو و پرهایی که در جاده پخش کردی جمع کن و بیاور. زن گفت: این محال است. حکیم گفت:‌ها، درس همین است.
پراکندن دروغ و شایعه آسان است و جبران آن محال. سپس جوجه چینی را که گرم شده بود در بشقاب ریخت و خورد و از دستپخت زن تعریف کرد. زن نیز که عصبانی شده بود، شایعات و دروغ‌های بسیاری درباره حکیم ساخت و پراکند و پایان بدی برای داستان خود رقم زد.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها