حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حسنا معیری دهساله یکی از این نوجوانان نقال است که بارها برای نقالخوانی از وی تقدیر شده. گپی زدهایم با حسنا درباره دلیل علاقهاش به شاهنامه و چگونگی نقال شدنش.
چگونه با شاهنامه و نقالی آشنا شدید؟
در کلاس دوم دبستان، مربیای برای آموزش شاهنامهخوانی به مدرسه ما آمد. پس از تدریس مقدمه شاهنامه باید آن را اجرا میکردیم. برای جلوگیری از اشتباه تصمیم گرفتم متن را روی کاغذ نوشته و آن را زیر پای خودم نگه دارم تا از روی آن بخوانم، اما هنگام اجرا متوجه شدم که میتوانم مقدمه را بهخوبی بخوانم بیآنکه از روی کاغذ نگاه کنم. این اتفاق باعث شد که به خواندن شاهنامه و حفظ آن علاقهمند شوم. بهمرور اجرای من خوب شد و مربی و مدیران مدرسه که از اجرا و لحن صدای من خوششان آمده بود، در مراسم مختلف از من برای شاهنامهخوانی دعوت میکردند.
پس آموزش خیلی خاصی ندیدهاید؟
آموزشهای اولیه من تخصصی نبود و با زبان بدن در شاهنامهخوانی آشنایی نداشتم. سال بعد برای اجرای برنامهای دعوت شدم، اما زمان کم برای یادگیری اجرای داستان مدنظر باعث شد تا استاد در یک جلسه زبان بدن، مقدمه شاهنامه را با من کار کند و به این ترتیب متوجه نقص خود در اجرا شدم و با رفتن به خانه کودک و شاهنامه برای رفع آن تلاش کردم.
نقش زبان بدن در نقالی چیست؟
میمیک صورت، زبان بدن و ارتباط چشمی سه جزء اصلی در شاهنامهخوانی است. در این کار باید زبان بدن را دانست تا بهخوبی اجرا کرد. حرکات دست اهمیت دارد و باید بهگونهای از آن استفاده کرد که اگر کسی حس شنوایی نداشت با دیدن آن متوجه شود. در شاهنامهخوانی نباید خجالتی بود. ابتدا برایم سخت بود، اما با چند بار اجرا خجالت را کنار گذاشتم و در حال حاضر بهخوبی میتوانم برای جمعیت زیادی بدون ترس و استرس اجرا کنم. ضمن اینکه آرام بودن و استرس نداشتن لازمه این کار است و وجود استرس بر نحوه اجرا هم تأثیر منفی میگذارد.
تاکنون چند اجرا داشتهاید؟
در برنامههای مختلفی نقالی کرده و مورد تقدیر قرار گرفتهام. در جشنواره شاهنامهخوانی بانوان، خانه داروغه، خانه کودک و شاهنامه، مدارس و مراسم مختلف شهری شاهنامهخوانی کردهام. سال گذشته در برنامه شبهای روشن شب یلدا هم اجرا کردم. در جشنواره ملی حفظ و نقل شاهنامه نیز که بهتازگی برگزار شد، از میان 437 شرکتکننده، جزو 25 نفر برگزیده بودم. در سفری که با پدربزرگم به یزد داشتیم هم یکبار در زورخانه و یک بار در یک هتل اجرای برنامه داشتم.
بهترین داستانهای شاهنامه کدامند؟
من از داستان گردآفرید لذت خاصی میبرم. برای اجرای این داستان هم لباس خاصی دارم که مادربزرگم آن را برایم دوخته و گلدوزیهای آن که برگرفته از داستانهای شاهنامه است توسط یک هنرمند انجام شده است.
از میان داستانهای شاهنامه تاکنون مقدمه شاهنامه، داستانهای رستم و اشکبوس، ضحاک، هوشنگ، گردآفرید، سیاوش و سهخوان از هفتخوان رستم را حفظ کردهام و درحال حفظ فراهم آمدن شاهنامه هستم.
به نظر شما جایگاه کنونی فردوسی و شاهنامه در جامعه ما جایگاه درستی است؟
درباره فردوسی اطلاعات زیادی دارم و با خواندن شاهنامه از هویت ایرانی خودمان شناخت بیشتری به دست آوردهام، اما میدانم که دوستان و همسن و سالانم اطلاعات زیادی از تاریخ و گذشته ایرانیان ندارند.
این موضوع من را ناراحت میکند و به همین دلیل سعی کردهام اطلاعاتی را که دارم در اختیار دوستانم قرار دهم و آنها را هم به شناخت فردوسی و بزرگان کشور تشویق کنم. گرچه شهر توس در کنار ماست و باید فعالیتهای زیادی درباره فردوسی در مشهد انجام شود، اما اینگونه نیست و شهرهای دیگر حتی کشورهای همسایه بیشتر به آن پرداختهاند.
البته مدتی است که در مشهد نسبت به قبل توجه بهتری میشود، اما آنطور که باید نیست و هنوز جای کار دارد. فردوسی کار بزرگی کرده و باید برای مردم شناختهشده باشد.
در واقع فردوسی را باید همه بشناسند و تولید فیلم و نمایش در این زمینه میتواند نقش مهمی داشته باشد.
شاهنامهخوانی بر درس و مدرسهات تاثیر منفی ندارد؟
تاکنون نگذاشتهام شاهنامهخوانی مانع درسخواندنم شود و همیشه سعی کردهام شاگرد زرنگی باشم. تمام کارهایم را بهخوبی انجام میدهم و با تشویق خانوادهام چیزهایی را که دوست دارم آموزش میبینم. دوست دارم چیزهای خوب را تجربه کنم و مواردی را که به آن علاقه دارم، دنبال کنم. به ادبیات و تاریخ علاقه زیادی دارم و دوست دارم در آینده مربی ادبیات شوم.
مهمترین مشوقت در این راه چه کسانی هستند؟
خانواده و پدربزرگم بیشترین مشوقان من بوده و هستند.
به جز نقالی به چه هنری علاقه داری؟
من علاوهبر شاهنامهخوانی به نقاشی نیز علاقهمندم و در کلاس نویسندگی نیز شرکت کردهام. به اعتقاد من نویسندگی و شاهنامهخوانی با یکدیگر پیوند خوردهاند و به همین دلیل علاقه زیادی به نوشتن دارم. ضمن اینکه فرد با نویسندگی میتواند داستان زندگی خود و هر چیزی را که دوست دارد، بنویسد. تاکنون چند کتاب هم نوشتهام که از میان آنها داستان «زن خدمتـــــــــــکار» را دوســــــــت دارم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....