من رمضان را خیلی دوست دارم و هی قربان صدقهاش میروم همان طوری که چوپانی در مسیر عبور موسی علیهالسلام قربان صدقه خدا می رود. سخت است، تعارف که نداریم، کار، گرما، مسیر طولانی در ترافیک و ساعت طولانی گرسنگی و تشنگی را به هر که بگویی در قاموسهای دیگر شاید تحت سرفصل خودآزاری قرار بگیرد یا شکنجه ، خودم هم ماندهام چرا دوستش دارم . خدا با ما مهربانتر از همیشه است و فرشتهها وقت نگاه به پروندهها عینک نمیزنند و چراغ قوه نمیاندازند. ندید امضا میکنند و پرونده را میدهند مقام بالاتر... خودمان با هم مهربانتر می شویم... کلانتریها خلوتتر میشوند و میزان جرم به مقدار قابلتوجهی فیتیلهاش پایین می آید و آخرش هم وقتی فطریهات را میاندازی توی صندوق دم در محل برگزاری نماز عید فطر انگار روحت بوی زیر گلوی نوزاد می گیرد . همانقدر لطیف، همانقدر معصوم ، همانقدر زلال ، دوست نداشتن کسی یا چیزی دلیل و علت میخواهد ولی دوست داشتن کسی میشود، بیدلیل و علت باشد. من اینها که گفتم علت نبود. نتیجه بود. من رمضان را بیعلت دوست دارم.
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)