حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سال 98 آغازی عجیب داشت، وقتی زمین کشورمان از خشکی ترک برداشته بود و داشت از هم میپاشید و همه از جنگ آب میگفتند، بارانهای سیلآسا از راه رسیدند. همانهایی که اگر چند سالی ببارند ایران تبدیل میشود به کشوری با جنگلهای استوایی، چیزی شبیه سریلانکا و بخشهایی از هند. ما که آماده رسیدن این مهمان ناخوانده نبودیم و راستش را بخواهید خودمان را آماده کرده بودیم برای خشکسالی و جنگ آب و باقی قضایا، با سیلی روبهرو شدیم خانمانبرانداز. بارانهای بیوقفه خرابیهایی به بار آورد، عمیق و طاقتفرسا. اما راستش را بخواهید، خرابیها را با کمی صبر و همدلی و دوراندیشی و برنامهریزی میتوان آباد کرد اما بیآبی و خشکسالی را هیچ جوره نمیشود جبران کرد.
سال 98 سال عجیبی است، پر از اتفاقات خوبی که مماس شدهاند با هم. مثلا همین اردیبهشت که پادشاه ماههای سال است، شروعش همزمان شده با دو اتفاق قشنگ. نیمهشعبان که زاد روز منجی عالم بشریت است، همزمان شده با اول اردیبهشت؛ زیبا نیست واقعا؟ نشانهای نیست آیا برای اتفاقات خوبی که در راه است؟ مگر نه این است که برای هر گشایشی به اشارهای نیازمندیم. اشارهای از بالا.
حالا به این فکر کن که آغاز اردیبهشت را زده باشند به نام سعدی که به خداوندگار زبان و کلام شهرت دارد. شاعر و حکیمی که اگر بنشینی و بخوانیاش هر دم از حال بد به حال خوب میروی و جانت تازه میشود. درست مثل طبیعت که اردیبهشت جان میگیرد و غوغایی به پا میکند که بیا و ببین. جهان میشود قطعهای از بهشت که دلمان برایش پرمیکشد. اردیبهشت، جان زندگی است که قوت میگیرد و حیات ذخیره میکند برای روزهای دیگر سال. امسال سال عجیبی است، چند روز دیگر ماه رمضان شروع میشود و ما تمرین صبر را شروع میکنیم و مگر زیباتر از صبر داریم؟ مگر زیباتر از صبر اردیبهشتی داریم؟
در این سالی که عجیب شروع شده و سختی و آسانی، شادی و غم مماس با هم حرکت میکنند همصحبت شدم با شاعری که شعر را میشناسد و آدابش را میداند. علیرضا بدیع که اصالتا نیشابوری است و بند بند وجودش گره خورده به طبیعت.
ماه کتاب
بدیع میداند که اردیبهشت از عمق تاریخ تا همین امروز برای ما ایرانیها عزیز بوده و هست و ایرانیهای باستان برای بیشتر روزهایش مراسمی زیبا داشتهاند. بدیع اما به رویداد مهمی اشاره میکند که اردیبهشتی است. نمایشگاه کتاب که چند روز دیگر آغاز میشود. این شاعر میگوید: به نظرم نمایشگاه کتاب مهمترین رویداد فرهنگی است. کتابهای زیادی که منتظرشان بودهایم به بازار میآیند. در حاشیه نمایشگاه، نویسندهها و شاعران و متفکران زیادی به گفتوگو و تبادل نظر با یکدیگر و با مردم مینشینند که اتفاق فرخندهای است.
بدیع دیروز به منطقه چیتگر رفته بود تا از طبیعت آنجا در اولین روز اردیبهشت استفاده کند. از او درباره آسیبهایی که ما به طبیعت وارد میکنیم، میپرسم و اینکه چطور میشود آدمها بدانند به طبیعت نیاز دارند، اما با همین علم به طبیعت آسیب هم بزنند و نابودش کنند. این شاعر میگوید: بله! هر جا که میخواهی فرشی پهن کنی و بنشینی و دل و چشم به طبیعت بسپاری، زبالهها رها شدهاند. اینهمه یادآوری میشود که با خود کیسه زباله ببرید و وقتی از طبیعت خارج شدید، زبالهها را هم با خود ببرید، اما مردم کمتر به این یادآوری توجه میکنند. باور کنیم اگر طبیعت را از دست بدهیم، جایگزینی برای آن نداریم. راستش را بخواهیم مدعیان کشور ما زیاد هستند هم مذهبیها و هم ملیگراهایی که خون آریایی در رگهایشان جاری است. متعلق به هر گروه که باشی باید محیطزیست را آلوده نکنی، اما واقعیت این است که حرفهای همه ما از اعمالمان پررنگتر است، و گرنه الان طبیعت کشورمان پر از زباله نبود. وحشتناک است وقتی میبینی شاخههای درختان را اره کردهاند تا به عنوان هیزم استفاده کنند یا حتی پوست درختان را کندهاند. این رفتارهای ناپسند هیچ توجیهی ندارد، جز این که ما اصلا نمیدانیم طبیعت و محیط زیست یعنی چه و چگونه باید از آن محافظت کنیم. نگاهی به ساحل دریای خزر بیندازیم تا عمق فاجعه را بیشتر درک کنیم. ساحل زیبایی که به زبالهدان تبدیل شده است
نیشابور اردیبهشتی را دریابید
آنهایی که به نیشابور سفر میکنند، مقصد اول و شاید آخرشان آرامگاه عطار و خیام باشد. شاید اگر مردم بیشتر با زیباییهای طبیعت نیشابور آشنا باشند به جای این که راهی جادههای شمال شوند، راه خود را کج کنند و بروند سمت نیشابور؛ شهری که زمانی ابرشهر ایران بوده و طبیعتش بهخصوص در بهار و اردیبهشت مسحورکننده است. بدیع که اصالتا نیشابوری است و بهدلیل کار به تهران آمده درباره زیباییهای نیشابور میگوید: مسافران چون خیام و عطار را میشناسند معمولا به سمت منطقهای میروند که در قدیم به شادیاخ شهرت داشت. اما نیشابور از چهار جهت جغرافیایی پر از مناطق دیدنی است.
در شمالش باغرود است و هفت غاری که شهرت دارد و یکی از آنها جانپناه ابراهیم ادهم بوده است. منطقه جلگه نیشابور زیبایی بکری دارد که فقط در دامنه رشتهکوههای بینالود میتوان آنها را دید. به سمت مشهد که میروی منطقهای پر از باغ وجود دارد که روستای بوژانش شهرت بسیار دارد. خَرو نیشابور، ماسولهای است برای خودش. خانههای پلکانی که تابستانها پشت بامهایش پر میشود از میوههایی رنگارنگ که خشک میشوند.
طرف دیگرش هم روستایی بسیار زیباست به نام دیزباد با آن نسیمها و بادهای فرحبخشش که جان را تازه میکند. خلاصه این که اگر میخواهید جانتان را صفا دهید، بهار و اردیبهشت نیشابور را از دست ندهید.
با کمی صرفهجویی همه چیز حل میشود
به بدیع میگویم این روزها اوضاع زیاد میزان و رو به راه نیست. سختیها اذیتمان میکند و باید درون قویای داشته باشیم تا بتوانیم تاب بیاوریم. چه کنیم برای عبور از این روزها.
این شاعر میگوید: مطمئن باشید این روزها هم تمام میشود. در همیشه تاریخ، روزهای سخت بوده و تمام شده. هیچ دشواریای نیست که بعدش به آسانی ختم نشود. راستش را بخواهید ما ایرانیها بلدیم چطور از روزهای سخت عبور کنیم چون تجربه تاریخی زیادی در این زمینه داریم. الان هم به نظرم مردم با کمی صرفهجویی بیشتر میتوانند روزهای سخت را از سر بگذرانند. باید یاد بگیریم با بهرهوری بالا زندگی کنیم؛ بجای چهار پیمانه برنج که دو پیمانهاش آخرش دور ریز میشود از همان اول دو پیمانه برنج بپزیم. به جای خرید نوشابه خانواده که دو لیوان آخرش را بهدلیل اینکه گاز ندارد دور میریزیم از همان اول نوشابه کوچک بخریم. این روزهای سخت بهترین زمان است که صرفهجویی را یاد بگیریم و با بهرهوری بالاتر زندگی را ادامه بدهیم. روزهای خوب در راه است.
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....