مقطع حساس‌کنونی

داستان واقعی نادر و والی ناجور و 2ضرب‌المثل ناخواسته

نادرشاه افشار گرچه سلطنت کوتاهی داشت و همان سلطنت کوتاهش نیز به لشکرکشی و فتح و فتوح و خون و خونریزی گذشت، اما همواره دغدغه عدالت حکام و رفاه مردم را داشت.
کد خبر: ۱۱۹۰۱۲۸

zوزی در بین دو نیمه یکی از لشکرکشی‌ها که نادر در پایتخت مشغول استراحت بود به نادر خبر رسید که یکی از والیانش بنام امان‌ا... خان به مردم ظلم و ستم فراوان می‌کند و مالیات زیاد می‌گیرد و کلا در حال اذیت است و مردم مدام از او نزد مقامات بالاتر شکایت می‌کنند. نادر فکری کرد و برای جمعه بعد همه والیانش را به پایتخت فراخواند و آنگاه برای صرف ناهار به هریک کاسه‌ای آش داد. همه مشغول آش شدند و پرسیدند «عه، پس امان‌ا... خان کجاست؟»
نادر گفت: «حالا آش‌تان را بخورید از دهن افتاد.» و به این ترتیب ضرب‌المثل «آش از دهن افتاد» به افواه راه یافت. والیان آش را خوردند و اجازه مرخصی گرفتند تا زحمت را کم کنند. نادر یادش افتاد اصل موضوع را نگفته است. پس دستور داد بار دیگر همه بازگردند. آنگاه گفت: «می‌دانید داخل آشی که خوردید گوشت چی بود؟»
گفتند: «خیر، ولی هرچی بود تازه بود.»
نادر گفت: «گوشت امان‌ا... خان. بلی، من او را کشتم و پختم و به شما هم می‌گویم اگر به ملت ستم کنید، به جان خودم همین آش است و همین کاسه.»
و از آنجا بود که ضرب‌المثل «همین آش و همین کاسه» نیز به افواه راه یافت.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها