راپورت‌های میرزا ادریس‌

اندر احوالات نمایشگاه کتاب و کوبیده و سیب‌زمینی سرخ کرده

دیشب باران خوب بارید، فوق‌النهایه مطبوع بود . علی الطلوع از خواب بیدار شده، قدری میل گرفتیم و شنو رفتیم. علی رغم کبر سن هنوز خوب میل می‌چرخانیم، فلذا ماشاءا...! خشایار را بیدار کرده، فرمودیم فردا آخرین روز نمایشگاه کتاب است، رخت و لباس کند برویم از این گلستان ورقی چیده باشیم. درشکه دودی سوار شده رفتیم. هزار ماشاءا... این همه کتابخوان داریم و اوضاع ممالک محروسه این است ؟ جای سوزن انداختن نبود! از بسکه رعیت حضور داشتند. لدی الورود خشایار عارض شد، تصدقت گردم، دغدغه من و شما در کتابخوانی قدری فرق می‌کند، زمان را هلاک نکنیم، شما بروید به علایق خود برسید و من هم بروم به علایق و سلایق خود برسم و هر وقت شما فرمودی، یک جا وعده می‌کنیم هم را می‌بینیم. دیدیم پر‌بی‌راه نمی‌گوید. بالاخره ما از دیگر زمانیم و خشایار امروزی، رخصت فرمودیم برود .
کد خبر: ۱۱۴۰۹۰۰

حین رفتن من و من کرد فرمودیم بنال !

عرض کرد من برای خرید کتاب پول ندارم، مشتی اسکناس چپاندیم پرشالش. از همان قدیم ما برای امورات فرهنگ و هنر مملکت خوب هزینه میکردیم. چرخی زدیم و از قیمت کتابها سرمان سوت کشید. گویا تحریمهای ردی ترامپ بر نرخ کاغذ تاثیر چشمگیر گذاشته. اما الحق که بعض کتب فوق‌‌‌النهایه دیدیم و ابتیاع کردیم. به ساعت قرارمان با خشایار نزدیک شدیم. گفتیم برویم طفلک معطل ما نشود. به ستون موعود که نزدیک شدیم، دیدیم یک تکه مقوا انداخته و سه پرس کوبیده و سیبزمینی سرخ کرده و پف فیل و چیپس و آبمیوه خریده و در حال تناول است . یک دیکسیونری قطور زبان فقانس ابتیاع کرده بودیم، قایم بر فرقش کوبیدیم و گفتیم پدرسوخته خوراک خریدهای نشستهای به خوردن .

همچنانکه پس کله اش را میخاراند و عارض شد: تصدقت گردم گفتم که سلایقمان فرق میکند، بفرمایید برای شما هم کوبیده ابتیاع کردم !

فرمودیم: این که سه پرس است!

عارض شد: یک پرس اضافه خریدیم صبحانه نخورده بودیم، خوردیم، یک پرس هم خریدیم که با شما بخوریم حین تناول تنها نباشید. بر مقوا نشسته کوبیده میل فرمودیم به جهت تنبیه خشایار فرمودیم تا منزل بار خرید کتاب ما را بر دست بگیرد... کمثل الحمار یحمل اسفارا ... زیاده فرمایش نداریم ...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها