علت عدم اقبال به این گونه آثار در مقایسه باهزینههای کمر شکن تولید بیش از آن که به فیلمها مرتبط باشد به شرایط محیطی و اکران باز میگردد. این که فیلمسازان نسل دهه 50 و 60 با زحمت و مشقت بسیار سعی میکنند امکان ساخت فیلم را برای خود فراهم کنند امری است که این روزها بسیار شاهد آن هستیم و اگر در این میان یک فیلمساز بخواهد با داشتههای محدودش فیلمی خارج از جریان تجاری روز بسازد قطعا سختی کار را دو چندان میکند.
«انزوا» ساخته مرتضی علی عباس میرزایی تجربهای دراستفاده از ژانر است. فیلم با داستانی بر مبنای قضاوت آغاز میشود و این در حالی است که این ایده پیش از این هم بارها مورد استفاده قرار گرفته است. نمونه درخشان آن در سینمای ایران درباره الی ساخته اصغر فرهادی است. ایده قضاوت درباره کسی که نیست و حالا همه از زاویه دید خودشان درباره او میگویند. در انزوا فیلمساز همان ابتدا تکلیف مخاطب را روشن میکند. در سکانس افتتاحیه زهره در حال خرید میوه برای بچههایش نشان داده میشود و این که مشخصا زن نجیب و سر به زیری است و از نگاه و تعقیب کسی فرار میکند. این افتتاحیه به مخاطب اطلاعاتی میدهد و او از این پس با یک اثر معمایی مواجه نیست و میداند که زهره چگونه کاراکتری است و هر چه میبیند ادامه داستانی است که خود هم میتواند آن را در ذهنش بسازد. داستانی که با آن که پیش از این بارها گفته شده، اما هر بار میتواند بینندهاش را به تجربهای متفاوت برساند. تجربهای از جنس یکی از بزرگترین آسیبهای اخلاقی سالهای معاصر که به کلی روابط انسانی را مخدوش کرده است.
یکی از نکاتی که در انزوا وجود دارد این است که فیلم هر چه پیش میرود ریتمش کندتر میشود و ضرباهنگ ابتدایی را ندارد. فیلمنامه میتوانست با تکنیک طرح پرسش و درگیر کردن ذهن مخاطب بیشتر به هدفش نزدیک شود اما با همه این تفاصیل فیلمنامهاش در جزئیات دقیق است و البته در چند دقیقه پایانی مشکل قهرمانش را نه همسان با کیفیت گرههایی که در طول داستان به وجود آورده حل میکند. این که پرویز سراغ زنی میرود که او را دوست داشته و حاضر است بچههایش را نگه دارد یا مهندسی که تمام سوءتفاهمات را با چند جمله حل میکند و پرویز هم قانع میشود، میتوانست اجرایی پیچیدهتر داشته باشد و حتی در پایان به این وضوح نمایش داده نشود.
تک سکانسها
انزوا نمونه کاملی از فیلمهایی است که به دلیل کمبود منابع مالی، بازیگرانش برای کمترین زمان ممکن در فیلم حضور دارند و به اصطلاح از چهرهها برای تک سکانسها استفاده میکند. در انزوا سیامک صفری، امید روحانی، اندیشه فولادوند، لیندا کیانی، شقایق فراهانی، مهران رجبی و حتی بهنوش بختیاری در یک یا دو سکانس حضور دارند و تیم تولید و فیلمساز به این شکل خواستهاند در فیلم از چهرههای بازیگری حرفهای به بهترین شکل استفاده کنند.
نکته غم انگیز این است که در سینمای ایران منابع مالی یک پروژه اصولا برای بازیگران هزینه میشوند و از جایی به بعد فیلمسازان جوان برای این که بتوانند از این چهرهها استفاده کنند باید قصه و شرایط تولید را به سمت تک سکانسها و حضور چند دقیقهای آنها محدود کنند. این آسیب جدی به مرور در سینمای ایران باعث میشود شرایط نابسامان تولید روی فیلمنامهها تاثیر منفی بگذارد همانطور که در انزوا این تاثیر منفی را میتوان دید و البته میتوان متصور شد که اگر یک فیلمساز فیلم اولی بتواند از همه امکانات استاندارد تولید استفاده کند حاصل قطعا متفاوتتر خواهد بود.
انزوا به سینمای اخلاقگرا تعلق دارد. سینمایی که میخواهد بینندهاش را به یک تجربه زیستی متفاوت برساند. تجربهای از جنس روابط انسانی در کلانشهری که همه چیز در آن بر مبنای سود و زیان تعریف میشود و هیچکس برای دو کودک بیپناه دل نمیسوزاند و در پایان فقط عشق میتواند آنها را نجات دهد. این عشق در دو داستانک هوشمندانه به کار گرفته میشود. نخست عشق مادرانه زهره به کودکانش و داستان بیمه و باقی ماجرا و دوم عشق زنی که حاضر میشود بچههای پرویز را نگه دارد چون عاشق پرویز است. این تم اگر چه میتوانست پررنگتر باشد، اما تا همینجا هم توانسته کارکرد خود را داشته باشد. کارکردی دراماتیک بر مبنای داستانی که از ابتدا تا انتها میخواهد بیپناهی این پدر و فرزندان را به تصویر بکشد. سینمای مبتنی بر مضامین اخلاقی مانند نام فیلم سال هاست در انزوا قرار دارد و پرداختن به چنین مضامینی قطعا شجاعت و البته خطر پذیری بالایی در عرصه مسائل اقتصادی میطلبد.
برای فیلمسازان جوان
تلاش کارگردان انزوا برای تجربه فیلمسازی با داستانی اخلاقی در سینمای ایران قابل احترام است و قطعا او پس از این تجربه و با نگاهی جدیتر به روایت و کارکردهای آن میتواند در آثار بعدی تجربههای موفقتری داشته باشد، اما بیش از هر چیز باید دانست که فیلمنامه در یک اثر سینمایی آن هم در دورهای که کمترین تمرکز روی آن به دلیل شرایط تولید وجود دارد میتواند برگ برنده هر فیلمسازی باشد. فیلمسازانی که عمدتا دغدغه مسائل اجتماعی دارند و جهان را متفاوت با متولیان سینمای گیشه میبینند، اما باید به این توجه داشت که با یک استراتژی هوشمندانه میتوان عناصر سینمای تجاری و مخاطب عام را با سینمایی مبتنی بر مضامین اخلاقی تلفیق کرد. کاری که انزوا بسیار تلاش میکند به آن نزدیک شود، اما همانطور که گفته شد به دلیل شرایط محیطی این اتفاق در حد تمام و کمال نمیافتد.
کارگردان انزوا در لحظاتی از فیلم گوشههایی از کارگردانی هوشمندانه مبتنی بر روایت یک داستان خطی و سرراست را نشان میدهد که در سینمای فرمزده ایران یک غنیمت است. کاش در سالهای آتی فیلمسازان سینما بیش از بازیهای فرمی سراغ داستانگویی بروند. همان که ذات سینما به شدت به آن وابسته است. داستان، داستان و در آخر هم داستان... .
بهرنگ ملکمحمدی