امین تارخ، یکی از ریشه های اصلی جریان بازیگری در سینمای پس از انقلاب است. تارخ، بازیگری که با حضور درخشان خود در سریال بوعلی سینا، این دانشمند بزرگ ایرانی را در اذهان زنده و ماندگار کرد.
کد خبر: ۹۹۲۲۹
تارخ در هه 60جزو بازیگران پرکار بود! اما این پرکاری به این معنا نیست که او هر نقشی را پذیرفته باشد. فیلمهایی چون پرنده کوچک خوشبختی ، پاییزان ، سرب، مادر، دلشدگان ، سارا، مرگ یزدگرد و... دلیلی بر این گفته است.
تارخ در تلویزیون نیز متفاوت بوده، چه آن زمانی که در نقش شیخ حسن جوری در سریال سربداران ایفای نقش کرد و چه وقتی در نقش شوذب در سریال معصومیت از دست رفته ظاهر شد.
هر چند بازی خوب او در سریال سفرسبز را نمی توان نادیده گرفت. خودش در این باره می گوید: خوشحالم از این که مسیرم را درست انتخاب کرده ام و تبدیل به بازیگر تاریخ مصرف دار نشده ام.
فرصتی پیش آمد تا با این بازیگر دیرآشنا درباره سالها حضورش به صحبت بنشینیم. تارخ چندی پیش جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره فیلم عاشورایی سپید دریافت کرد.
چند سالی است امین تارخ ساکت است و کمتر حضور دارد. این غیبت را بگذاریم به حساب نبود پیشنهاد خوب یا حساسیت شما برای انتخاب یک کار؛
بگذارید به حساب وسواسم در انتخاب کارها. البته به این معنا نیست که پیشنهاد خوبی بویژه در تلویزیون نداشته ام. گاه پیش آمده است که پیشنهادهای خوبی شده است و من هم مایل بودم بازی کنم؛ اما در آن زمان یا گرفتار بازی در سینما بوده ام یا گرفتار آموزش.
برای نمونه یک مجموعه خوب تلویزیونی از طرف آقای لطیفی چند وقت پیش به من پیشنهاد شد که برای ماه رمضان هم بود؛ اما برای این که آموزشگاه بازیگری ام با یکی از مراکز آموزشی در استرالیا همکاری دارد، باید به استرالیا می رفتم ؛ چون به هر حال آنها برنامه ریزی دقیق و حساب شده ای برای خودشان دارند و غیبت من به این همکاری لطمه می زد؛ ولی به هر حال در تلویزیون بیشتر دنبال کارهای ماندگار هستم بعضی کارها تاریخ مصرف دارند و برخی دیگر نه و ماندگارترند. مثل سفرسبز یا معصومیت از دست رفته.
در مجموع در چند سال گذشته بیشتر درگیر بازی در سینما بودم تا تلویزیون ؛ اما امسال آمادگی کامل دارم که در یک سریال حضور پیدا کنم بویژه خیلی تمایل دارم برای محرم کاری انجام دهم.
سختگیری در انتخاب نقش چه تاثیری بر روند کار دارد؛
تلاش من این بوده که گزیده کار کنم. و برای بازی کردن عجله نداشته باشم. اگر بازیگری بتواند یک کار ماندگار انجام دهد تاثیرش بیش از 20کار معمولی است.
به عنوان مثال، آل پاچینو یا داستین هافمن کارهایشان به 30فیلم هم نمی رسد؛ اما به نظر می رسد 200تا فیلم بازی کرده اند.
آنقدر کارهایشان عمیق بوده که به نظر می رسد در طول سال حداقل سه فیلم بازی کرده اند. در مقابل هستند بازیگرانی که پرکارند اما مطرح نیستند و در حاشیه باقی ماندند. در هر حال ، گزیده کار کردن اما ماندگار بودن را ترجیح می دهم.
مساله دیگری که وجود دارد، این است که در نقشهایتان کمتر به تیپ نزدیک شدید و شخصیت هایی را که بازی کردید هر بار تازگی خاصی به همراه داشته اند به نظرم هم ویژگی فیلمنامه هایی بوده که کار کرده ام و هم تلاش خودم این گونه بوده است.
تیپ یعنی نمونه و نماینده یک قشر. برای مثال، می گویند فلان کاراکتر طناز یا لمپن است. این خصوصیات باعث می شود آن کاراکتر یک بعدی شود. اما مخاطب از بازیگر توقع دارد. کاراکتری را دریافت کند که ابعاد مختلفی داشته باشد.
این مسائل باعث همذاتپنداری مخاطب با نقش می شود، به این معنی که مخاطب این شخصیت را در خودش یا اطرافیانش دیده است، بنابرآن این کاراکتر در ذهنش حک می شود و این حک شدن برابر است با ماندگار شدن آن نقش و کل مجموعه.
اما به نظر می رسد در سالهای اخیر کمتر شاهد نقشهای ماندگار هستیم؛
خیلی با قاطعیت نمی توانم چنین حکمی را صادر کنم که کاراکترهای ماندگار نداشته ایم ؛ اما به نظر می رسد قدری باید درجه حساسیتمان را نسبت به پرداخت شخصیت ها بالا ببریم و انرژی و وقت بیشتری صرف کنیم.
در غیر این صورت ، ممکن است در آینده شاهد ساخت سریال های غیرموثر در تلویزیون باشیم. الان در چنین شرایطی نیستیم ؛ اما خطر این مساله وجود دارد؛ هر چند سریالهای خوبی مانند مختارنامه ، مدار صفردرجه و در چشم باد در راه هستند که ماندگار خواهند بود؛ اما در هر حال قبول دارم که لااقل تعداد مجموعه های غیرموثر بیش از مجموعه های موثر است.
بهتر است کمی هم درباره کارهایی که تا به حال داشته اید صحبت کنیم. فیلمهای بسیاری را در دهه 60بازی کردید، ازجمله مادر، دلشدگان و پرنده کوچک خوشبختی می شود گفت دوران طلایی امین تارخ دهه 60بوده است؛
به شرط این که واقعا دوره طلایی ای در کارنامه ام داشته باشم. در دهه 60کارهای بسیاری را انجام دادم. اما جالب است بدانید بیشترین جوایز را در دهه 70و 80دریافت کرده ام.
به هر حال دهه 60 اوج شکوفایی من بوده، اما در عین حال در دهه های 70 و 80 هم اگر حضور پرمعنایی نداشتم؛ اما حضور بی معنایی هم قطعا نبوده است و این مساله من را دلگرم می کند که حداقل از طرف مردم بازیگری نبوده ام که تاریخ مصرف داشته باشم و خوشحالم از این که اشتباهی وارد این عرصه نشده ام.
از مادر و نقش جلال الدین بگویید. چقدر از لحاظ شخصیتی به نقش تان در آن فیلم نزدیک بودید؛
آن شخصیت را خودم هم خیلی دوست دارم. به دلیل این که هرگز نتوانستم مثل او باشم. در واقع به نوعی آرزوی خودم را بازی کردم. من اساسا کاراکتر آرامی ندارم و قدری عجول و بی قرارم. بازی کردن در آن نقش چیزی شبیه رسیدن به آرزویم بود.
هر گاه فیلم مادر را می بینم ، آرزو می کنم ای کاش می توانستم مثل جلال الدین باشم و مثل او زندگی می کردم. به نظرم افرادی مثل جلال الدین در جامعه وجود دارند؛ اما تعدادشان خیلی کم است و گاه فراموش می شوند.
اساسا کاراکترهایی مثل جلال الدین یا حتی حاج رضا( در سفر سبز) کاراکترهای الگو هستند که من خیلی دوست دارم.
موضوعی که وجود دارد این است که فیلمهای آن دهه (60 و 70)هر بار تازگی خود را برای دیدن دارند و برعکس این جذابیت کمتر شامل فیلمهای امروزی می شود. چرا؛
یک مساله را نمی توانیم منکر شویم و آن این است که دهه های 60و 70دوران طلایی سینمای ایران بودند و شاید نقطه مقابلش این باشد که دوره طلایی مجموعه های تلویزیونی تازه شروع شده است. شاید فراموش کرده ایم که سینما منهای صنعت ، هنر هم است.
بتازگی بعد گیشه ای در سینما اهمیت بیشتری پیدا کرده است. به نظر می رسد ما اهل تعادل نیستیم یا آنقدر دنبال سینمای فرهنگی و هنری صرف می رویم که مخاطب را از دست می دهیم یا آن قدر به دنبال گیشه می رویم که به عنوان یک مدیوم فرهنگی سینما به دست فراموشی سپرده می شود، البته فیلمهایی هم داشته ایم که هر دو جنبه را در عین حال داشته اند که استثنائ است و قاعده نیست.
آقای تارخ! شما کمتر در نقشهای منفی ظاهر می شوید. چرا؛
اساسا دوست ندارم و به نظرم تماشاگران بیشتر دوستدار شخصیت های مثبت هستند، هر چند بازیگران بزرگی هستند که اگرچه نقش منفی هم بازی کرده اند، اما دوست داشتنی هستند؛ به عنوان مثال رابرت دنیرو نقشهای منفی بسیاری بازی کرده است ، اما چون پردازش درستی نسبت به نقش داشته است برای مخاطب هم دلنشین بوده است.
کاراکترهای منفی ای که در سینما و تلویزیون ما وجود دارد سیاه سیاه و یک بعدی هستند. ممکن است یک آدم بد عاشق هم بشود، ولی ما به گونه ای او را نشان می دهیم که تهی از هرگونه صفت انسانی شایسته است.
به هر حال به صورت کلیشه به سمت کارهای منفی حرکت کرده ایم و به همین دلیل مخاطبان هم نمی توانند یک کاراکتر منفی را براحتی قبول کنند.
به نظر شما نبود این ارتباط از جانب مخاطب یک ضعف محسوب می شود؛
بله دقیقا. آلن دلون در 99درصد از فیلمهایی که بازی کرده است کشته می شود. تنها در فیلم شتابزده کشته نمی شود و سکته می کند. باز هم می گویم آنها به قدری حساب شده کار می کنند که مخاطب هرگز از آن شخصیت منفی منزجر نمی شود.
فکر می کنم این اتفاق برای شما هم افتاده است. شوذب اگرچه منفی بود اما مخاطب او را دوست داشت و گاهگاهی برایش دلسوزی هم می کرد؛
به نکته خوبی اشاره کردید. شوذب شخصیتی بود که بعدهای زیادی داشت. در دلش با علی بود، ولی در عمل با معاویه. چنین شخصیتی عاشق پیشه هم بود. عشق نسبت به یک زن یهودی و عشق نسبت به یک زن مسیحی.
شوذب زمانی که به جنون می رسد مخاطب کم کم شروع می کند در مورد او قضاوت کردن و به قول شما حتی برایش دلسوزی هم می کند.
خب این مساله اتفاق می افتد چون شخصیت پردازی درست است ، چرا سربداران یا بوعلی سینا جزو کاهای ماندگار هستند، چون نویسنده و کارگردان هر کدام وظیفه خودشان را درست انجام داده اند.
پرداخت درست شخصیت و یک بعدی نبودن او بسیار در قضاوت مخاطبان و ماندگاری او نقش دارد.
یکی از مجموعه های دیگری که زمان پخش بخوبی دیده شد و شما هم در آن حضور داشتید سفر سبز بود. می خواهم یک راست بروم سراغ آن سکانس تاثیرگذار پشت بام و صحبت با خدا که بخوبی و با قدرت تمام آن را بازی کردید. خودتان در آن لحظه چه حسی داشتید؛
اگر حمل بر ریا ندانید فکر می کنم تا یک خاصیتی و یک بعدی در خود آن بازیگر نباشد نمی تواند آن شخصیت را درست ارائه کند.
آن اتفاقی که برای حاج رضا افتاد حداقل چند نوبت برای خود من اتفاق افتاد چیزی را با لجاجت از خدا خواستم و او هم به من بخشید. یک نکته ای که باعث دلنشین شدن آن سکانس شد، این بود که برای هرکدام از ما یا اتفاق افتاده یا می توانست اتفاق بیفتد.
وقتی می خواستند آن سکانس را بگیرند فکر کردم این اتفاقی است که می خواهد برای خودم بیفتد و سعی کردم هر آنچه را در دل خودم می گذرد پیاده کنم و نشان دهم.
به همین دلیل خیلی از جملاتی را هم که گفتم بداهه بود و خیلی متاسفم که چند جمله را پخش نکردند که احتمالا دلایل خودشان را داشته اند و حتما درست هم بوده است.
نقشهای تاریخی ای که بازی کرده اید جلوه بیشتری نسبت به نقشهای دیگرتان دارند. بازی در نقشهای تاریخی چقدر دغدغه شماست؛
با قاطعیت نمی توانم یک جواب بدهم ، چراکه هرگز خودم را محدود به یک ژانر خاصی نکرده ام ؛ اما کاراکترهایی را که دارای قدمت بیشتری هستند، دوست دارم.
خیلی برایم جذاب نیست کاراکترهایی را که روزمرگی دارند، ایفا کنم. مگر این که صاحب سن باشند؛ مثلا این که یک فرد 80ساله باشد.
هرگز پرهیز نکردم از ارائه نقشهایی که از نظر سنی خیلی با من اختلاف داشته است. برای مثال 60سالگی بوعلی سینا را زمانی بازی کردم که خودم 28ساله بودم.
و ما کارهایی که از شما خواهیم دید؛
پرونده هاوانا و پابرهنه در بهشت را در نوبت اکران دارم. صحبتهایی هم با مسعود کیمیایی برای فیلم رئیس داشته ام که هنوز حضورم قطعی نیست.