خشم؛ دلیل اصلی جنایت‌های ناخواسته

دست‌هایی که ناخواسته خون‌آلود می‌شود

خاطره‌ای از محمد شهریاری، سرپرست دادسرای ویژه قتل تهران

نزاع خونین در پارک

معمولا دعواهایی که میان چند پسر جوان رخ می‌دهد، پایان خوبی ندارد و گاهی هم با قتل یکی از آنها سرنوشت تلخی برای عامل حادثه رقم می‌خورد. یکی از خاطرات من مربوط به نزاع چند پسر جوان است که بر سر دوستی با یک دختر با هم درگیر شدند و این دعوا پایانی مرگبار داشت. روز حادثه تلفن ویژه قتل به صدا درآمد. وقتی تلفن را جواب دادم، ماموری خبر مرگ پسری جوان را در بیمارستان به من داد.
کد خبر: ۷۲۵۷۲۲

او گفت ساعاتی قبل چند پسر جوان در پارک لاله درگیری پیدا کرده‌اند و در جریان آن سه نفر زخمی شده‌اند که یکی از آنها به نام رحیم در بیمارستان فوت شده است. بلافاصله همراه راننده عازم محل حادثه شدم. در محل حادثه عوامل تشخیص هویت و پزشکی قانونی هم به من پیوستند. بررسی‌های اولیه نشان داد این درگیری که بین 11 پسر جوان ایجاد شده، بر سر دوستی با یک دختر جوان بوده است. در نخستین گام از پسری به نام ستار که در این حادثه زخمی شده بود، بازجویی کردم. ستار گریه می‌کرد و می‌گفت زخمش درد دارد و ای‌کاش در درگیری شرکت نمی‌کرد. او خیلی ترسیده بود و احساس کردم شاید در تحقیقات حقیقت را نگوید، به همین دلیل کمی دلداری‌اش داده و به او قول دادم اگر همکاری کند، کمکش می‌کنم. ستار بعد از این که کمی آرام شد، شروع به حرف زدن کرد. او گفت: ساعتی قبل یکی از دوستانم به نام افشین با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد با یکی از بچه‌های محل به نام پرویز دعوا کند و از من هم خواست در درگیری شرکت کنم. بسرعت خودم را به محلی که افشین نشانی‌اش را داده بود، رساندم. وقتی به آنجا رسیدم، سه نفر دیگر از بچه‌های محل آمده بودند. ما پنج نفری راهی پارک لاله شدیم تا با پسری که با افشین قرار داشت، دعوا کنیم. در پارک، طرف مقابل هم با پنج نفر از دوستانش منتظر ما بودند. ما بعد از کمی مشاجره لفظی با هم درگیر شدیم که در این میان من و دو نفر دیگر زخمی شدیم که یکی از آنها فوت شد.

عاملان اصلی این حادثه را بعد از بازجویی از ستار، شناسایی کردم و دستور دادم ماموران افشین و پرویز را دستگیر کنند. خوشبختانه این دو متهم خیلی زود دستگیر شدند. از دو متهم در شعبه‌ام تحقیق کردم تا هر چه سریع‌تر دیگر اعضای این درگیری را شناسایی و بازداشت کنم. پرویز در بازجویی‌ها گفت: چندی پیش در پارک با دختری به نام مهسا آشنا شدم تا این‌که پس از مدتی به هم علاقه‌مند شدیم. روز حادثه وقتی با تلفن همراه مهسا تماس گرفتم، پسر جوانی گوشی او را جواب داد و ادعا کرد مهسا دختر مورد علاقه اوست و از من خواست مزاحم نشوم. ما پشت تلفن با هم مشاجره کردیم و برای دعوا در پارک لاله قرار گذاشتیم. من با مقتول و چهار نفر دیگر از دوستانم تماس گرفتم و آنها هم برای درگیری در پارک لاله به من ملحق شدند. وقتی با هم گلاویز شدیم، یکی از دوستانم با چاقو ستار را زخمی کرد و ستار هم با چاقو به دوست من حمله‌ور شد اما یکی دیگر از دوستان افشین به رحیم ضربه چاقوی محکمی زد به طوری که او نقش بر زمین شد. بعد از این ما همگی از ترس فرار کردیم تا این‌که وقتی دستگیر شدیم، فهمیدیم دوستم کشته شده است.

افشین هم در بازجویی حرف‌های رقیبش را تائید کرد و با معرفی قاتل فراری گفت: مهسا با دختر مورد علاقه من که الهام نام دارد، دوست است. روز حادثه ما در حال قدم زدن در خیابان بودیم که پرویز با گوشی مهسا تماس گرفت. مهسا گوشی‌اش را به من داد و خواست جواب بدهم و پرویز را اذیت کنم. من هم قبول کردم اما فکر نمی‌کردم این شوخی به این حادثه منجر شود.

وی ادامه داد: پرویز پشت گوشی به من فحاشی کرد و به همین دلیل با هم مشاجره کردیم و قرار مرگبار را گذاشتیم. من با دوستانم به پارک رفتم که هنگام درگیری یکی از دوستانم به نام طالب با چاقو مقتول را هدف قرار داد.

بعد از اعتراف متهمان طالب به عنوان مظنون اصلی قتل تحت پیگرد قانونی قرار گرفت تا این‌که چند روز بعد بقیه اعضای فراری این درگیری همراه قاتل دستگیر شدند. جالب اینجا بود که قاتل وقتی متوجه مرگ مقتول شده بود برای این‌که از سوی پلیس شناسایی نشود سرش را تراشیده بود. متهم به قتل در تحقیقات با اظهار پشیمانی به جرمش اعتراف کرد. وی گفت: من به هواخواهی از دوستم وارد درگیری شدم و حتی نمی‌دانستم آنها به چه دلیل دعوا می‌کنند. ناگهان در نزاع چاقویی به طرف مقتول پرتاب کردم و دیدم لباسش خونی شد. خیلی ترسیدم و برای این‌که شناسایی نشوم موهای سرم را از ته زدم اما فایده‌ای نداشت و دستگیر شدم.

وی در حـــالی‌که گریه می‌کرد، گفت: کاش هر​گز در این درگیری که به خاطر یک شوخی بود، شرکت نمی‌کردم تا چنین سرنوشت تلخی برایم رقم نخورد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها