در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حسن دستگیر شد و یکسال تمام را در زندان ماند. او میگوید: «باز جای شکرش باقی است که زیاد صدمه ندید و زنده ماند وگرنه تا حالا اعدام شده بودم. در آن یکسال خیلی روی خودم کار کردم. قبل از آن هم زیاد عصبانی میشدم، اما در زندان سعی کردم کاری کنم که از کوره در نروم. یک مشاور هم بود که خیلی به من کمک کرد. در آن یکسال زنم خیلی سختی کشید. برای من هم خیلی سخت بود. دلم برای بچهام تنگ میشد، اما فقط میتوانستم عکسش را ببینم، چون زنم نمیتوانست او را با خودش به زندان بیاورد. یک لحظه ندانم کاری کردم و یکسال تمام تاوان پس دادم.»
زندانی سابق بعد از آزادی، سعی کرد نسبت به گذشته رفتار متفاوتی داشته باشد. او میگوید: «قبلا گاهی اوقات با زنم هم کجخلقی میکردم اما وقتی بیرون آمدم نسبت به او هم مهربانتر شدم. زنم یک سال تمام به دلیل کاری که من کرده بودم، زجر کشیده بود و باید محبتش را جبران میکردم. آنقدر دلم برای بچهام تنگ شده بود که اصلا نمیخواستم لحظهای ترکش کنم. البته او اول خیلی غریبی میکرد و مدتی طول کشید تا به من عادت کند. مطمئن هستم در آن مدت او هم سختی کشیده و اثر آن، هنوز در او که نوزده ماهه شده، باقی است.»
حسن، داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: «قبل از هر چیز باید دنبال کار میگشتم. برای پرداخت دیه شاکیام، همسرم از چند نفر پول قرض کرده و از بانک هم وام گرفته بود. او در این یک سال در یک کارگاه قالیشویی کار میکرد، اما من دلم نمیخواست او به کارش ادامه دهد؛ چون فکر میکردم بچهام بیشتر از اینها به حضور او نیاز دارد. کار پیدا کردن برایم خیلی سخت بود. سراغ آشناها که رفتم، جواب رد شنیدم، آن هم به دلیل سابقه بدی که از خودم در ذهن آنها گذاشته بودم. غریبهها هم به من کار نمیدادند. برای همین تصمیم گرفتم به تهران بیایم. ما آن زمان در قزوین زندگی میکردیم و تا تهران فاصله زیادی نبود و میتوانستم هفتهای دو شب پیش زن و بچهام باشم.»
حسن راهی تهران شد و بعد از دو هفته کار پیدا کرد. او میگوید: «دوباره در یک تراشکاری مشغول شدم. قرار بود شبها هم همانجا بخوابم، اما بعد از سه ماه نظر صاحبکارم عوض شد و دیگر به من جای خواب نداد. برای همین تصمیم گرفتم خانوادهام را هم به تهران بیاورم. این طوری هم کنار یکدیگر بودیم و هم اینکه من سرپناهی داشتم. زندگی در تهران برایمان خیلی سخت بود بخصوص ماههای اول. ما در یک اتاق 12 متری با حمام، دستشویی و آشپزخانه مشترک زندگی میکردیم.»
زندانی سابق بعد از 1.5 سال دوباره بیکار شد. او میگوید: «این دفعه خودم را کنترل کردم. این چیزی بود که در زندان یاد گرفتم. نباید روحیهام را از دست میدادم. دوباره دنبال کار گشتم و جایی مشغول شدم. در این سالها بارها پیش آمده که مجبور شدهام کارم را عوض کنم.
حتی در دورهای با موتور کار میکردم که خیلی سخت بود، اما هیچوقت اجازه ندادم زن و بچهام از این شرایط ضربه بخورند. بعد از این همه سال الان با مردی کار میکنم که عمدهفروشی دخانیات دارد. هنوز نتوانستهام از خودم سرمایهای داشته باشم؛ البته پول کمی دارم که به صاحب مغازه دادهام و او علاوه بر حقوقم ماه به ماه سودی هم میدهد. به هر حال زندگیام را بسختی اداره میکنم تا زن و بچهام راحت باشند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: