متهم بعد از سرقت خونین قصد داشت با دختر موردعلاقه‌اش ازدواج کند

چک‌های خون‌آلود در دست پسر عاشق‌پیشه

قسمت اول

سرقت خونین از وکیل بازنشسته

قتل در کمال سنگدلی انجام شده بود. سرگرد شهاب و دستیارش ستوان ظهوری با این‌که سر صحنه‌های چند جنایت رفته و اجساد زیادی را دیده بودند، با تماشای منظره قتل جمشید حال بدی پیدا ‌کردند. هیچ شک و تردیدی وجود نداشت که قاتل به راحتی وارد خانه مرد مسن شده و سپس در فرصتی مناسب وی را با ضربات پی‌در‌پی کارد به قتل رسانده است.
کد خبر: ۵۵۸۸۱۳

جسد جمشید را دخترش محبوبه پیدا کرده بود. او تا ساعت چهار بعدازظهر خانه بود و بعد برای قرار با نامزدش رفته و حدود ساعت 8 و 20 دقیقه به منزل بازگشته و این صحنه فجیع را دیده و چنان شوکه شده بود که فقط توانسته چند بار پی‌در‌پی جیغ بکشد و بعد از حال رفته بود. همسایه واحد روبه‌روی جمشید که با شنیدن صدای فریادهای دختر هراسان به آنجا آمده بود، بعد از چند دقیقه با پلیس و اورژانس تماس گرفته و کمک خواسته بود. محبوبه حالا در بیمارستان بستری بود و احتمال این‌که کارآگاه بتواند از وی بازجویی کند، تقریبا وجود نداشت به همین خاطر او به بررسی صحنه جرم اکتفا کرد.

شواهد نشان می‌داد از خانه سرقت هم انجام شده است، اما هیچ‌یک از همسایه‌ها ورود و خروج فردی غریبه را به خانه ندیده بودند از طرفی به گفته همسایه رو‌به‌رو صدای تلویزیون جمشید آنقدر بلند بود که نمی‌شد صدای دیگری را شنید. مرد همسایه همین را غیرعادی می‌دانست. او به شهاب گفت: «این پدر و دختر خیلی آرام و بی‌سر و صدا هستند و تاحالا نشده بود صدای تلویزیون‌شان را تا این حد بلند کنند،‌ چون اولین بار بود من هم اعتراضی نکردم وگرنه اصلا طاقت سر و صدا را ندارم.»

کارآگاه بعد از اتمام تحقیقات محلی همراه ستوان ظهوری به بیمارستان رفت تا ببیند محبوبه در چه شرایطی است. عمو و عمه دختر جوان و نامزدش بالای سرش بودند خود او هم بعد از تزریق آرام‌بخش به خواب عمیقی فرو رفته بود. شهاب کارش را با پرس و جو از اعضای خانواده جمشید پی گرفت. هیچ‌کدام از آنان به فرد خاصی ظنین نبودند و می‌گفتند جمشید مردی آرام و خوش‌اخلاق بود که از پنج سال قبل و بعد از مرگ همسرش دفتر وکالتش را تعطیل و خودش را بازنشسته کرده بود. بنابراین دلیلی نداشت کسی بخواهد نسبت به وی خصومت به خرج بدهد.

دو مامور پلیس صبح روز بعد توانستند با محبوبه حرف بزنند. دختر هنوز کامل از شوک درنیامده بود و نمی‌توانست دقیق توضیح بدهد چه اتفاقی افتاده و به محض ورود به خانه دقیقا چه چیزهایی دیده و آیا وسیله‌ای را جا‌به‌جا کرده است یا نه، اما سرنخ مهمی را در اختیار کارآگاه قرار داد و پسرعموی خودش را به عنوان مظنون اصلی معرفی کرد.

‌ـ ‌احمد بدهی داشت. طلبکار حکم جلبش را هم گرفته بود و قرار است تا هفته دیگر او را به زندان بیندازد. او خیلی به پدرم گیر می‌داد تا پولی بگیرد و خودش را نجات بدهد، اما پدرم زیربار نمی‌رفت می‌گفت احمد بدحساب است. آنها چند روز قبل با هم دعوا کرده بودند.

هیچ بعید نبود قتل کار برادرزاده مقتول باشد. او براحتی می‌توانست وارد خانه شود. از طرفی انگیزه لازم را برای سرقت خونین داشت. کارآگاه شهاب بدون این‌که زمان را از دست بدهد نشانی خانه احمد را گرفت و ستوان را دنبال گرفتن حکم جلب و دستگیری متهم فرستاد.

حدود ساعت هفت شب بود که احمد پشت میز بازجویی نشست. او بشدت عصبی بود و از همان اول سعی کرد با داد و فریاد و اعتراض کارش را پیش ببرد. او می‌گفت روحش هم از ماجرای قتل خبر ندارد و اصلا نمی‌داند چه اتفاقی افتاده است، اما کارآگاه به مرد جوان بدبین بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها