به خاطر نمایش فیلم سینمایی دنور و ریوگرانده از شبکه 4 سیما

در گذشته گمان می رفت ، فیلمهای وسترن فقط با امضای فیلمسازانی چون فورد، هاوکزو والش و همنسل های آنان ساخته شده و به نمایش در می آیند
کد خبر: ۵۲۸۰
بایرون هاسکین از کارگردان های قدیمی سینمای امریکا به حساب می آید وی در سال 1899 در اورگون به دنیا آمد پس از پایان تحصیلات در دانشگاه کالیفرنیا، به عنوان طراح روزنامه وارد کار در عالم هنر شد هاسکین هنگامی که با دوربین عکاسی و سپس دوربین فیلمبرداری آشنا شد، مدتی به ساخت کارهای تبلیغاتی پرداخت و فیلمبرداری را نیز در ساخت این دسته از فیلمها دنبال کرد.او آن قدر شیفته کار فیلمسازی بود که در سال 1920 با این که به عنوان یک مدیر فیلمبرداری خوب و چیره دست مطرح بود، در مقام دستیار کارگردان برای سلزنیک مشهور کار کرد وی هم به عنوان مدیر فیلمبرداری و هم به عنوان دستیار کارگردان آن قدر کوشید و کارکرد تا توانست در سال 1947 اولین فیلم سینمایی خود تنها می روم را کارگردانی کند و از این طریق به آرزوی دیرینه اش دست یابد. از مهمترین فیلمهای او می توان به جزیره گنج ، وحشی کوچک، شهر نقره و سلطان اوکیف اشاره کرد.سالها قبل از تولید انبوه فیلمهای وسترن ، با دیدن این نوع فیلمها گمان می رفت ، فیلمهای وسترن فقط با امضای فیلمسازانی چون فورد، هاوکز و والش و هم نسلهای آنان ساخته شده و به نمایش در می آیند.در میان عمده فیلمسازان عده معدودی از آنان همچون زینه من با ارائه فیلمهایی مانند ماجرای نیمروز کوشیدند به طور مستقل و بدون کوچکترین تاثیر و توجهی به نحوه نگاه و نوع ساختار فیلمهای فورد و هم نسلهایش اقدام به ساخت فیلمهایی دیدنی ، با پشتوانه تفکر خود کنند. دسته دیگری از کارگردانان هم بودند که در آن دوره همچون بایرون هاسکین کاملا تحت تاثیر فورد و هم نسلهایش فیلمهایی در قالب وسترن می ساختند و نمی توانستند همچون زینه من آگاهانه و به طور مستقل و با جهان بینی وسیع به کار در این زمینه بپردازند.قصه فیلم دنور و ریوگرانده که در مضمون و ساختار از آثار فورد و هم نسلهای او توسط هاسکین تاثیر شگرف گرفته است ، درباره احداث خط راه آهن در منطقه کوههای راکی پیش می رود و ماجراهای آن در رقابت بین شرکتهای باربری راه آهن به نامهای دنور و ریوگرانده و به همراه دو رقیب دیگری با اسامی کینو سیتی و سن خوآن شکل گرفته است . این شرکتها هر یک به طریقی سعی می کنند با به دست آوردن امتیازات بار، احاطه بیشتری بر اقتصاد منطقه داشته باشند که این مساله باعث به وجود آمدن درگیریهایی بین آنان می شود نکته قابل توجه پس از نمایش این فیلم در آغاز دهه 50 این است که هیچ گاه دنور و ریوگرانده و خالق آن بایرون هاسکین و نویسنده فیلمنامه اش فرانک گروبر مورد توجه منتقدان و نشریات سینمایی جهان قرار نگرفتند.یکی از دلایل بی توجهی به این فیلم شاید عدم انسجام در پرداخت فیلمنامه از سوی "گروبر" و وجود کم توجهی "هاسکین " در پرداختن به جزییات فیلم باشد که کلیات آن را تحت الشعاع خود قرار داده است.فیلم با طرح این مساله به طور آگاهانه از سوی هاسکین و با آوردن مقدمه ای در آغاز که مربوط به سالهای ساخت تاریخ آن است ، با نشان دادن عبور قطارهای جدید از کمرکش کوههای راکی آغاز می شود و با عکسی از دشتی وسیع و سبز پیوند می خورد و به سالهای آغازین احداث راه آهن رجعت می کند. اینجاست که با ماجراهای دو گروه رقیب آشنا می شویم رقیب شرور در روند کار گروه دیگر به ایجاد موانع می پردازد.بی توجهی کارگردان تا نیمه های اول فیلم نسبت به کاری که در راه آهن انجام می دهند و حضور لیندا به عنوان خبر چین مک مستر و دوستانش جزو آن نشانه هایی است که در فضایی سرد و بی امید و پر سوظن مک کارتی دلالت می کند.یکی از نقاط ضعف در عدم پرداخت قوی به جزییات فیلم ، صحنه ای است که پالمرو و جیم با یک سخنرانی ساده و کلیشه ای و شعاری موفق می شوند کارگران راه آهن را مجبور به همراهی و مقابله با رقیب کنند.با تمام وجود، تلاش هاسکین و نویسنده فیلمنامه اش گروبر، فیلم سینمایی دنور و ریوگرانده برای به وجود آمدن فیلمی حماسی در می ماند؛ زیرا جیم وبستر قهرمان اول و اصلی فیلم که در اول فیلم دارای شخصیت بسیار قوی تر، تواناتر و پایدارتر معرفی شده است ، در انتهای فیلم آن گونه نشان داده نمی شود.با توجه به این که گفتگوی پایانی فیلم در فصلی که کلانتر برای توقیف جیم آمده است ، با حال و هوای مک کارتی نوشته شده است ، گو این که به این صورت نیز گفته می شد جامعه مرده تحت تاثیر کمونیست ها قرار دارد و برقرار کردن نظم و امنیت در جامعه به هر طریق ممکن توجیه می شد کلانتر به جیم گوشزد می کند که در زمان جنگ باید جنگید و در زمان صلح کاری را که او انجام داده است ، به عهده ماموران قانون است .به هر حال پایان خوش کار هاسکین بعد از تارومارشدن مک کی مستر و یارانش فیلمش را با کارگرانی که در حال کار و سازندگی هستند، به پایان می برد که برای تماشاگران عامه نه روشنفکر امریکایی دهه 1950 تصویر امیدوارکننده تری است البته بیننده ساده پسند چنین فیلمهایی انتظار دارد جیم و لیندا در پایان فیلم دست در دست هم بیابد که نمی بیند اگر چه او می تواند چنین صحنه ای را در ذهن خودحدس بزنداما در تصویر آخر فیلم چنین عکسی )پلانی( را نمی بیند
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها