در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
انتقاد در واقع و در لغت، تحلیل و تجزیه چیزی است که وجود دارد تا از دل این تجزیه، باارزش و بیارزش از هم سوا شوند.
این تعریفی که از انتقاد در میان ما وجود دارد غالبا به معنی حمله، عیبجویی و عیبگویی است. من همین چند روز پیش رفته بودم برای بررسی یک کتاب. خداوکیلی کتاب خوب و ارزشمند بود و بنده تمام جلسه و در تمام دفعاتی که نوبت صحبتم بود از مزایای کتاب گفتم و قصدم این بود که حاضران را به خواندن آن کتاب مفید فیلمنامهنویسی تشویق کنم.
باور نمیکنید، اما آخر جلسه حاضران ناراحت و طلبکار شده بودند و عیب میگرفتند که شما آمدهاید نقد کنید یا اینکه آمدهاید از کتاب تعریف کنید؟
بله! آنها هم دوست داشتند دعوا تماشا کنند و تصورشان از جلسه نقد و بررسی کتاب این بود که امروز بعدازظهر میخواهیم برویم نزاع تماشا کنیم.
واقعیت این است معنی نقد این نیست؛ یعنی ایراد گرفتن را نمیشود نقد صدا زد. اسم آن کار، ایراد گرفتن است و این ایراد گرفتن، هم کار راحتی است و هم تماشاچی زیاد دارد و هم به نظر میآید آدم باید خیلی متهور باشد که بتواند ایراد بگیرد و اگر کسی ایراد نگیرد (یا نقد نکند) متملق، ترسو، محافظه کار، فرصتطلب محتاط و ... است.
عین همین داستان هم در نویسندگی وجود دارد. واقعا متوجه نمیشوم چرا عیب گرفتن از صنوف مختلف اسمش میشود نقد و چرا باید ناراحت بود از اینکه آنها سختشان میآید کسی ازشان عیبجویی کند.
خب معلوم است آدم در برابر عیبجویی ناراحت میشود. عیبگویی شرایط پیچیدهای دارد؛ البته که باید عیبها را گفت، اما وقتی قرار است خدمت کنیم باید حواسمان باشد به قول حافظ غباری بلند نشود و گرد و خاکی راه نیفتد. (چون تردید ندارم تمام کسانی که به نام نقد، عیبجویی میکنند در حقیقت قصد خدمت دارند و ابدا قصد آزار ندارند.)
فکرش را بکن! مثلا با عنوان کردن عیب صنفی، قصد خدمت به آنها را داریم، اما در حین خدمت حال آنها را هم بگیریم و ناراحتشان بکنیم.
بدیهی است در حین خدمت نباید کسی یا صنفی را رنجاند. کاری که به جای عیبجویی میشود کرد همان نقد به معنی واقعی یا پیشنهاد است.
نقد به معنی واقعی یعنی جدا کردن سره از ناسره، یعنی نمایش آدمهای با عیار و ارزشمند یک صنف تا معلوم شود آن کسی که خودش را در یک صنف جا زده و عیاری ندارد اصلا از آن صنف نیست.
اما وقتی در فیلمی فقط یک نمونه ایراددار و معیوب از یک آدم فعال در یک صنفی را میبینیم (یعنی یک ناسره) و بعد نمونه آدم حسابیاش را (یعنی سره) نمیبینیم خب نقد رخ نمیدهد. به گمانم تصور ما از نقد یک تصور نصفه است و نصفه دیگر را هنوز درست بلد نشدهایم.
این مبحث نمایش نمونه خوب (یعنی نمایش نیمه سره ماجرا) یکی از مباحث عمده در فیلمنامهنویسی است. بحثی که میشود اسمش را خلق شخصیت مثبت نامید که مساله خیلی از فیلمنامهنویسان دنیا، آموزگاران و معلمان فیلمنامهنویسی است.
مبحث شخصیت مثبت، مبحثی است که جوانب زیادی دارد و برای خلق نمونههای تمام و کمال آن باید مهارت زیادی داشت. به نظر من تا وقتی منابع تئوریک و مهارتهای ما در زمینه خلق شخصیت مثبت فراوان و قوی نشده است اصناف باید از دیدن نیمه ناسره خود در فیلمها ناراحت شوند و حق هم دارند.
ما در زندگی روزمره و در زبان و ادبیاتمان وقتی میخواهیم از فردی که متعلق به یک گروه اجتماعی است ایراد یا خردهای بگیریم یا از او ابراز ناراحتی کنیم یا صفتی را که خوشایند نیست به او نسبت دهیم.
مشکل به گمان من نه در محدودیت که در ضعفهای نظری فیلمنامهنویسی و تلاشهای خلاقانه و بدیع برای رسیدن به یک زبان بومی سینمایی است؛ یعنی ما نمیدانیم چگونه در سینما میشود «بلانسبت» گفت. «بلانسبت» در سینما راه و رسم خودش را دارد. هیچ کس عیبجویی محض را دوست ندارد. فیلمنامهنویسان و هنرمندان تافته جدابافتهای نیستند که حق ویژهای برای عیبگویی خشک و خالی داشته باشند.
فیلمهای داستانی و نمایشی تاثیرات بخصوصی دارد و پژواک و برد آن خیلی بیشتر از یک گزارش ساده خبری که عیبی را نمایش میدهد، است و طبعا ناراحتکنندگی کارهای نمایشی هم بیشتر است.
گزارشهای مستند خبری وقتی درباره یک عضو از یک صنف حرف میزنند، به دلیل واقعی بودن آن دقیقا در حال حرف زدن درباره آن آدم خاص با آن نام و نام خانوادگی مشخص اوست و راه را برای تعمیم میبندد، اما داستانهای نمایشی به دلیل دست ساز و مستند نبودن قابلیت تعمیم دارند. برای همین نمیشود در یک فیلم نمایشی مثل یک گزارش خبری رفتار کرد به همین دلیل ساده که آدمها ناراحت میشوند و حرمتشان به هم میریزد. آدمها را نباید ناراحت کرد. راه این ناراحت نکردن افزایش علم است.
تردید ندارم تمام کسانی که به تعبیر خودشان انتقاد میکنند گمان میکنند در حال خدمت هستند، اما واقعیت این است که خروجی کاری که آنها میکنند در نهایت ایجاد ناراحتی است و این به آن دلیل است که به جای نمایش پیشنهاد، کاری میکنند که خود آن را انتقاد مینامند. پیشنهاد، کار سختی است. این که بگوییم اینطوری نباش راحتتر است تا بگوییم اینطوری باش. برای اینکه بگوییم اینطوری باش باید رفت و مطالعه کرد که باید چطوری بود که بتوانیم پیشنهاد دهیم. به نظرم اگر نیمکره پیشنهاد در کنار انتقاد قرار بگیرد، این داستان برخوردن و ناراحتی اصناف تمام و خرج مثبت از منفی جدا میشود.
هادی مقدمدوست
فیلمنامهنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: