پاهایش را جا گذاشت

همراه چند تن از همرزمانم برای انجام کاری قصد بازگشت به «گیلانغرب» را داشتیم که در مسیر دیدم رزمندگان قطعه‌هایی از بدن یک شهید را از روی زمین جمع می‌کنند و آن را داخل چفیه‌ای می‌پیچند. جلو رفتم با مشاهده پاهای این شهید
کد خبر: ۴۸۸۲۸۱

جملات بالا بخشی از سخنان «غلامرضا شاه‌جعفری» برادر شهید محمدرضا شاه جعفری است. پدر شهید به دلیل تصادف توانایی گفت‌‌وگو نداشت و به همین دلیل هم به عنوان برادر و هم به عنوان همرزم شهید باب سخن را با او باز کردیم.

غلامرضا شاه‌جعفری که در حال حاضر یکی از مدرسین حوزه علمیه در شهر مقدس قم است،می‌گوید: من به همراه محمدرضا در مبارزات انقلاب برای آنکه انزجار خودمان را نسبت به حکومت پهلوی ابراز کنیم، از مغازه اسپری رنگ تهیه می کردیم و بر روی دیورها علیه شاه شعار می‌نوشتیم.

زمانی که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) به پیروزی رسید، یکی از فعالیت‌های محمدرضا، شناسایی و دستگیری «سناتور»ها و سران نظامی دوران پهلوی بود چرا که بیشتر آنها حوالی محله ما (میدان حر) زندگی می‌کردند.او به خوبی توانست این مأموریت را به پایان برساند. یادم می‌آید یکی از مشکلاتی که مردم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با آن دست و پنجه نرم می‌کردند کمبود سوخت از جمله نفت بود. برادرم برای آنکه بتواند به اهالی محل خدمت کند کپسول خالی گاز آنها را با خودرو وانتی جمع‌آوری می‌کرد و به کارخانه گاز می‌برد تا کپسول‌ها را برایشان پر کند.

چند روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه دوستان‌مان به پادگان «باغ‌ شاه» تهران که هم‌اکنون دانشکده جنگ است، حمله و تمام اسلحه و مهمات آنجا را به مکانی دیگر منتقل کردیم. با شکل‌گیری «کمیته انقلاب اسلامی»،تمام سلاح‌ها و تجهیزات نظامی را در اختیار این نهاد گذاشتیم. محمدرضا یکی از اعضای فعال کمیته به شمار می‌رفت. او پس از شناسایی توانست بسیاری از اسلحه‌ها را که مردم به غارت برده بودند به «کمیته» باز گرداند.

برادرم در اولین حضورش در زمان جنگ تحمیلی به جبهه‌های غرب کشور رفت و بعد از آن نیز به مدت شش ماه در خرمشهر بود. هنگامی که از خرمشهر به خانه بازگشت چهره‌اش کاملا تغییر کرده و مردانه شده بود. در آخرین اعزامش به جبهه من نیزهمراه او به «گیلانغرب» رفتم. قرار بود به «قصرشیرین» برویم. در این منطقه هفت تپه استراتژیک وجود داشت که باید آن‌ها را حفظ می‌کردیم. هر یک از تپه‌ها از شماره یک تا هفت شماره‌گذاری شده بودند.

من و محمدرضا در تپه شماره هفت مستقر بودیم. در پایین این تپه چشمه‌ای وجود داشت که رزمندگان داخل آن استحمام می‌کردند. عصر یکی از روزهای مردادماه سال 1361 محمدرضا برای استحمام به آنجا رفت. از آن جهت که من «آر. پی. جی» زن بودم به او گفتم از زاغه مهمات برایم گلوله «آر. پی. جی» همراه با خرجش( ماده انفجاری) بیاورد. اما هنگام بازگشت از زاغه مهمات، دشمن آنجا را مورد هدف توپخانه خود قرار داد.

پدر شهید محمدرضا شاه جعفری

پیکر محمدرضا بر اثر اصابت گلوله توپی که در کنارش منفجر شده بود قطعه قطعه شد. من از اتفاقی که برای او رخ داده بود هیچ اطلاعی نداشتم تا اینکه همراه چند تن از همرزمانم برای انجام کاری قصد بازگشت به «گیلانغرب» را داشتیم که در مسیر مشاهده کردم رزمندگان قطعه‌هایی از بدن یک شهید را از روی زمین جمع می‌کنند و آن را داخل چفیه‌ای می‌پیچند. جلو رفتم با مشاهده پاهای این شهید و شلوارش متوجه شدم که پیکر برادرم است.

از ویژگی‌های بارز شهید غلامرضا شاه‌جعفری شجاعت بود که از دوران کودکی به همراه داشت و در دوران دفاع مقدس آشکارتر شد. به عنوان مثال وقتی که در خرمشهر علیه ارتش بعث عراق مبارزه می‌کرد، با وجود کمبودها و فقدان اسلحه به همراه دوستانش در پشت نخل‌ها برای شکار تانک‌های عراقی کمین می‌کردند و با پرتات جسمی بزرگ و سخت به «شنی» تانک‌ها، آنها را از کار می‌انداختند.

علاوه بر شجاعت، خوش‌رفتاری نیز از شاخصه‌های اخلاقی محمدرضا به شمار می‌رفت. او تنها با همرزمانش خوش‌رفتار نبود حتی با اسرای عراقی نیز به نیکی رفتار می‌کرد.

محمدرضا شاه جعفری در تاریخ61/5/25 به شهادت رسید و پیکر پاکش در قطعه 26، ردیف 92، شماره 12 بهشت زهرا(س) تهران به خاک سپرده شد. تاکنون هیچ وصیتنامه‌ای از این شهید بزرگوار یافته نشده است.(ایسنا)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها