حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ـ الو! بفلمایید. شما؟ مامان خانم تسیف ندالند. میخواین بابا لو صدا کنم؟
کسی که آن طرف خط است حتما از صحبت قشنگ شمرده و البته نوکزبانی مینا خندهاش گرفته است. با آن قیافه حرفهای که مینا به خود گرفته نوکزبانی حرف زدن واقعا بامزه است.
مریم در اداره مادرش به مهد کودک میرود و گاهی با او به دفتر کارش میرود. او عاشق این است که منشی شود!
یاد خودم میافتم که وقتی برای اولین بار تلفن خریدیم تا مدتها خجالت میکشیدم با آن صحبت کنم و البته آن موقع مدرسه ابتدایی را تمام کرده بودم.
خوب بیهوده نیست که کارشناسان تربیتی میگویند با گذشت هر 10 سال ضریب هوشی نسلها مقداری بالاتر میرود. آنها روز به روز پیچیدهتر میشوند و از ما فاصله میگیرند. حالا با این وضعیت اگر قرار باشد ما هم به خاطر مشغله زیاد از آنها فاصله بگیریم حدس بزنید چه خواهد شد.
زیر سقف خانههای شما خانوادهای زندگی خواهند کرد که حتی زبان یکدیگر را هم نمیفهمند.
فرهنگ لغت مجازی
کودکان ما در عصری زندگی میکنند که عصر انفجار اطلاعات نام گرفته است. سایتهای اینترنتی، صدها کانال تلویزیونی و گسترش روزافزون شبکههای ارتباطی، تربیتپذیری و اجتماعی شدن کودک را تحت تاثیر قرار میدهد و هر روز خانواده بخشی از نقش خود را به این شبکههای ارتباطی میسپارد.
اما هیچ چیز جای والدین را در تربیت کودکان بخصوص در سنین 5 تا 6 سال نمیگیرد و هنوز هم هیچ نهادی مانند خانواده در آموزشپذیری و تربیت کودکان تاثیرگذار نیست.
روانشناسان تربیتی 7 سال اول زندگی کودک را مهمترین سالهای تربیت او میدانند زیرا در این سالها نقش کودک، شخصیت، رفتار و خودپنداری کودک شکل میگیرد.
اگر والدین از تربیت کودک خود غفلت کنند و برای اینکه مزاحم کارش نشوند برای بچهها اسباببازیهای الکترونیک بخرند و آنها را به دوستان حقیقی و مجازی بسپارند به زودی خواهند فهمید که فرزند گرچه همخون آنهاست، اما شباهتی به آنها ندارد.
اگر والدین در عصر حاضر به زبان و اندیشه کودک نزدیک نشوند این فاصله هر روز از روز پیش بیشتر و بیشتر خواهد شد.
آموزش والدین برای تربیت فرزندان در عصر دیجیتال ضرورتی است که تنها در برخی مدارس پیشرفته و گرانقیمت درک شده است.
زهرا محمدی مادر کودکی است که در یکی از این مدارس تحصیل میکند. او میگوید: مدرسه دخترم برای ما دورههای آموزشی خاصی میگذارد که همراه با فرزندانمان که هنوز دوره ابتدایی را سپری میکنند آموزش ببینیم. من خود از فارغالتحصیلان ممتاز کارشناسی ارشد هستم، اما واقعا از گذراندن این دورهها بینیاز نیستم و به همه والدین توصیه میکنم چنین دورههای آموزشی را از مدرسه فرزندانشان مطالبه کنند و از آموزش و پرورش میخواهم برای تربیت بهتر فرزندان و جلوگیری از فاصله گرفتن آنان از والدینشان این امر را در همه مدارس اجباری و البته ارزان و چه بهتر که رایگان در نظر بگیرند.
عصر گفتمان
کارشناسان معتقند عصر نوجوانی و جوانی یعنی 13 تا 23 سال زمان گفتمان و مذاکره است و نه امر و نهی. حالا تصور کنید فرزند 13 سالهای دارید که به یک زبان خارجی که التبه شما هم به آن تسلط ندارید با دوستی که نمیدانید کیست مراودات و مکاتباتی دارد که نمیدانید چیست. البته خود شما بودهاید که در 5 سالگی او را به آموزشگاه چند زبانه سپردهاید گرچه این یک استثناست، اما تسلط عجیب نسل امروز به فوت و فنهای شبکه جهانی و رایانه بر کسی پوشیده نیست به نحوی که گاه والدین آنها به گردشان هم نمیرسند.
فکرش را بکنید شما یک رمز عبور ساده هم بلد نباشید روی رایانه بگذارید. نرمافزارهای کنترل مرورگرها که جای خود دارد.
وقت کمتر، فرزند کمتر!
یک نفر میپرسید چرا مردم دارند بچههای کمتری به دنیا میآورند، به او گفتم: چون آنها وقت ندارند!
شاید من با آن دوست شوخی کردم، اما درست که نگاه کنید واقعیت دور از این مزاح نیست. در برخی خانوادهها به دلیل اشتغال مادر و پدر، فرزندان در مهدهای کودک آموزش میبینند و حامل فرهنگ نسل گذشته خود نیستند و جامعهپذیری متفاوتی پیدا میکنند.
مرد از یک شیفت کاری بدون اضافهکاری به اندازه یکسوم پول مورد نیاز خانوار کسب میکند. چطور است یک شیفت هم برای اضافه کاری در محل کار بماند.
خوب البته او حدود ساعت 8 یا 9 به خانه خواهد رسید، اما یک سوم دیگر هزینهها را از کجا بیاورد؟
اینجاست که مامان خانواده کمی از کنسرو و کمی از مهد کودک و کمی هم از مادر خودش یا همسرش کمک میگیرد و یک شیفت هم او سر کار میرود.
خوب حالا همه چیز مرتب است، اما کوچولوی خانواده کجاست؟ کی حوصله دارد بعد از کاردوسه شیفته (فراموش نکنید که کار مادر در خانه خودش دو شیفت کاری است!) ناز او را بخرد و یک حرف و دو حرف بر زبانش بگذارد!
بچه حرف زدن را از کارتون و تلویزیون یاد میگیرد، خلق و خو را از مریم جون و نازی جون مربیهای مهد و به دست آوردن حق و حقوقش را نیز از کتکزدن همبندیها ـ ببخشید ـ هم مهدیهای کوچولو.
بیتوجهی نهادهای آموزشی برای پرورش کودکان هم خودش حکایتی دیگر است که مجالی جداگانه میطلبد.
به عنوان حرف آخر یک خاطره برایتان میگویم از کودک 3 سالهای که در کنار برادر بزرگترش به بازیهای خشن مشغول میشد فقط برای اینکه به قول پدرش زیر دست و پا نباشد.
یک بار او به من گفت: عروسکی که خواسته بودم را نیاوردی؟ من به او گفتم هنوز که تولدت نشده است. او گفت: اگر این دفعه عروسکم را نخری با اره برقی سرت را میبرم بعد میدهم زامبیها گاز گاز بخورند! من چند دقیقهای دهانم باز ماند و تعجب نکردم وقتی مادرش گفت نمیدانم چرا او شبها بارها و بارها از خواب میپرد و میترسد. این کودک چند سال بعد چه سرگرمی و چه رفتاری خواهد داشت؟
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....