حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چرا قیمت ارز همیشه یکی از مشکلات دولتهاست و در این سالها هنوز راهحلی برای تعیین این قیمت پیدا نشده است؟
موضوع ارز از اول انقلاب تا به حال یک موضوع حاد در جامعه بوده و نرخ آن نیز به همین دلیل همیشه موضوعی حساس و سیاسی برای کشور بوده است، اما واقعیت این است که نرخ ارز در نهایت تابع عرضه و تقاضایی است که برای آن وجود دارد و عرضه و تقاضای ارز از درون سیاستهای بازرگانی و برنامههایی که برای اقتصاد کشور تنظیم میشود استخراج میگردد. همیشه به دلیل محدودیت منابع در ایران و گاهی به دلیل میل دولتها برای این که کار بیشتری انجام دهند یا سازندگی بیشتری داشته باشند، تقاضا برای ارز زیاد بوده است. در نتیجه تقاضایی که در جامعه هست اگر عرضه متناسب با آن صورت نگیرد، نرخ ارز بالا میرود. در گذشته به کمک قانونگذاریها سعی میشد که این تقاضا را کنترل کنیم. عرضه ارز در ایران عمدتا از درآمد نفتی کشور حاصل میشود، چون اقتصاد ما وابسته به نفت است. البته در گذشته صادرات غیرنفتی ما کم بود و لذا اتکا به درآمد نفتی خیلی زیاد بود، اما خوشبختانه در سالهای اخیر به دلیل ظرفیتهایی که ایجاد شده درآمد غیرنفتی هم زیاد شده است. به عنوان مثال درآمد حاصل از خدمات فنی و مهندسی به 10 تا 12 میلیارد دلار رسید. صادرات پتروشیمی نیز اگرچه وابسته به نفت است، اما به هر حال آن را در گروه صادرات غیرنفتی میبینیم و درآمد آن به حدود 12 میلیارد رسیده است. صادرات نرمافزار و خدمات کشور هم عدد قابلتوجهی است. لذا علاوه بر درآمدهای نفتی، درآمدهای ارزی حاصل از صدور کالای غیرنفتی نیز داریم که همه اینها کمک کرده عرضه ارز زیاد شود. تفاوت قیمت نفت 10 دلاری در گذشته با نفت 100 دلاری امروز خیلی زیاد است، لذا این قیمت نفت هم، عرضه ارز را زیاد کرده اما نکته این است که از آن طرف هم برای ارز تقاضا زیاد شده است. در گذشته تقاضای ارز بیشتر برای واردات کالاهای اساسی، خدمات و مواد اولیه کارخانجات، ماشینآلات و سرمایهگذاری بود. بنیه اقتصادی کشور نیز کم بود و توسعه کشور در حد زیادی نبود، لذا عرضه ارز محدود و تقاضای ارز از امروز بالاتر بود. در آن روزها ما چون نمیتوانستیم برای افزایش عرضه ارز کاری انجام دهیم و حتی برای تولید نفت محدودیت داشتیم، بنابراین باید سمت تقاضا را کنترل میکردیم. به همین علت با مجلس، دولت و بانک مرکزی دائما در تعامل بودیم بودجه ارزی را به گونهای بنویسند که مصارف ارزی کم شود. مثلا واردات کشور به گونهای باشد که بتواند با عرضه ارز کشور تناسب داشته باشد. در عین حال قوانین بودجه و برنامه طوری بود که با هدف سازندگی بتوانیم برای آینده تعهد ارزی ایجاد کنیم، یعنی علاوه بر کنترل تقاضا، هم عرضه ارز را هر چقدر که امکان داشت ـ حتی از طریق ایجاد تعهد ارزی ـ اضافه کنیم. به عبارت دیگر قانونهای بودجه اجازه داده بود که به حساب درآمدهای سالهای آتی از LCهای اعتباری که به نوعی قرض گرفتن به حساب آینده بود یا اعتبارات فاینانس که در چارچوب آن ماشینآلات کارخانه وارد شده و پول آن را 4 سال بعد پرداخت میکردیم، استفاده شود. لذا میبینید در طول سالیان گذشته تقاضا برای ارز بالا و عرضه آن محدود بوده است.
در مقاطعی که شما معاون ارزی بانک مرکزی بودید، قیمت ارز را چگونه کنترل میکردید و متعادل نگاه میداشتید؟
اقداماتی که در این زمینه انجام میشد بر 2 محور کلی استوار بود؛ اول اینکه سمت تقاضا را با مقررات قانونی کنترل میکردند و دوم اینکه سمت عرضه را هر چقدر امکان داشت بیشتر میکردند و با استفاده از ابزارهای مختلف افزایش میدادند. مثل استفاده از سندهای اعتباری که نوعی استقراض برای سالهای آینده بود. البته نتیجه این استقراضها در سالهای بعد این شد که در مقاطعی این تعهدات سررسید شد، ولی درآمدهای کشور جوابگوی پرداخت آنها نبود و مشکل تاخیر در پرداختها پیش آمد. اما در هر حال این سیاست تامین ارز برای عرضه بیشتر بموقع خودش جواب داد، به این مفهوم که برای کشور امکانی را فراهم کرد که ماشینآلات و پروژههای زیادی را وارد و انجام دهد و در نهایت ظرفیت تولیدی و اقتصادی کشور را بالا ببرد. این رشد تولید به مفهوم دیگر از واردات کشور کم میکرد. به عنوان مثال در زمینه واردات پنیر با 2 سال صرفهجویی عملا کشور به جایی رسید که دیگر نیاز به واردات پنیر نداشت، حال آنکه قبل از آن ما حدود 70 میلیون دلار پنیر وارد میکردیم. لذا با آن استقراضی که انجام شد سرمایهگذاریهایی صورت گرفت که موجب شد دیگر نیازی به واردات یکسری از کالاهایی که وارد میکردیم، نداشتیم. سمت تقاضا نیز کنترل میشد و در نتیجه استقراض به حساب آینده منجر به افزایش تولید و کاهش واردات شد و در درازمدت تقاضا محدود و محدودتر شد و قیمت ارز برای سالها کنترل شد و در حد متعادلی باقی ماند.
با توجه به تجربیات شما الگوی پیشنهادی برای کنترل قیمت ارز در این روزها چیست؟
دولت در نخستین اقدام باید تقاضای موجود برای ارز را کنترل کند. یعنی کنترل تقاضاها در بخش بازرگانی و واردات باید انجام شود. بخش دیگر از کنترل تقاضا باید از طریق سرمایهگذاری برای تولید کالاهایی که وارد کشور میشود، انجام گردد. از سوی دیگر دولت باید سمت عرضه را افزایش دهد. البته چون امکان افزایش قیمت نفت دست ما نبود و نیست و تولید نفت هم محدودیت داشت و دارد، این امکان همیشه با محدودیت مواجه بوده و خواهد بود، اما برای حل نسبی این مشکل میتوان از تجربیات سابق استفاده کرد. مثلا ما قبلا از روشهای مختلفی برای کنترل عرضه و تقاضای ارز استفاده میکردیم. استفاده از عرضههای فاینانس و یوزانس و حتی گاهی پیشفروش نفت بخشی از این روشها بود. بای بک یا بیعمتقابل در واقع از همین جا ناشی شد که ما بتوانیم امکان استفاده از ظرفیتهای خالی داخلیمان را با استفاده از این ابزار پیدا کنیم.
درست مانند وضعیتی که این روزها وجود دارد. یعنی تقاضای ارزی توسط مردم عادی ایجاد شده و مقررات نمیتواند آن را پوشش دهد. شما برای کنترل این وضعیت چه میکردید؟
فخریه کاشان: من درک نمیکنم در چنین شرایط ارزی که داریم چه لزومی هست واردات بیرویه محصولاتی به داخل کشور داشته باشیم که نه در اولویت است و نه در سبد زندگی خانوادههایی که متوسط به پایین هستند قرار دارد
در آن زمان بانک مرکزی 2 سیاست را در این زمینه دنبال میکرد. اول سیاست تزریق ارز به بازار و دوم سیاست آزاد کردن ارز صادراتی به گونهای که ارز صادراتی وارد بازار شده و به افزایش عرضه کمک کند؛ عرضهای که به کانال بانکی نمیآمد چون صادرکننده میتوانست ارز خود را نگه دارد و به بانک مرکزی نفروشد. حتی گاهی تحت مقررات دیگری میتوانستند ارز خود را به کشور وارد کنند. اینها کمکهایی بود که بانک مرکزی برای این که بتواند عرضه ارز به بازار را افزایش داده و تقاضایی که از طریق بانک مرکزی جواب داده نشده بود از این طریق برآورده شود، به کار میگرفت. با این سیاستها کنترلهایی اتفاق میافتاد. البته طبیعی بود که هنوز تقاضا برای ارز بالا بود و بخشی از آن ناشی از پول زیادی که دولت و مجلس برای سرمایهگذاری کنار گذاشته بودند، بود که خود به خود موجب افزایش نقدینگی و توزیع پول در جامعه میشد. بنابراین قدرت خرید مردم بالاتر رفته و تقاضای ارز نیز تغییر کرده بود. در نتیجه کار بزرگی که ما در آن زمان کردیم این بود که افزایش نرخ ارز داشتیم، ولی خیلی کند و تدریجی. یعنی جلوی سکتههای قیمتی ارز را گرفتیم و در نهایت قیمت ارز را در محدودهای مهار کردیم.
سیاستهای ارزی که این روزها به آن عمل میشود تا چه حد منطبق بر واقعیات اقتصادی است و تجربیات شما چقدر آن را تایید میکند؟
آنچه امروز در بازار ارز از نظر سیاستی اتفاق میافتد برخلاف سیاستهای موثری است که قبلا وجود داشت و امتحانش را پس داده بود. ما تقاضا را محدود کردیم تا نرخ ارز بالا نرود، اما امروز تقاضا این محدودیت را ندارد و بخشی از آن ناشی از این تصمیم دولت است که به سوی اقتصاد آزاد حرکت کنند تا اگر روزی ما عضو WTO شدیم محدودیتها و سدهای تعرفهای را برداشتیم و تعرفهها را آزاد کردیم، تولید ما بتواند خودش را جمع و جور کند. متوجه هستید که اکنون خیلی از اقلام ما تعرفه ندارند و از طرفی دیگر پروسه واردات کشور به طور کلی مانعزدایی شده و دولت سعی کرده تمام محدودیتهایی که وجود داشت را از پیش پا بردارد که اینها موجب شده است تقاضا برای ارز بالا رود.
از سوی دیگر توزیع پول در جامعه و نقدینگی بسیار بالایی که وجود دارد، قدرت خرید مردم را بالا میبرد، بنابراین دهکهایی از جامعه به سمت کالاهای لوکس وارداتی میروند؛ از ماشینهای بسیار لوکس گرفته تا آدامسهای خارجی. لذا افزایش واردات، افزایش تقاضا برای ارز را ایجاد کرده و قیمتها را نامتعادل میکند.
از طرف دیگر نقدینگی زیادی که در دست مردم است، چون جای مطمئنی را برای سرمایهگذاری پیدا نکرده و سود مورد انتظاری را که طالبش است، در بخش مسکن یا تولید و یا سایر زمینههای سرمایهگذاری به دست نیاورده به سمت بازار ارز و سکه سوق پیدا کرده است. بنابراین تقاضاهایی که جدید است به تقاضاهای قبلی موجود در بازار اضافه شده است. تقاضاهایی که ناشی از افزایش پول و نبودن جایگزینی برای سرمایهگذاری است باید مدیریت شود که این مدیریت الان انجام نمیشود. بازار سهام که میتوانست بخشی از این پول سرگردان را جمع کند به دلیل مشکلاتی که در صنایع و کارخانجات پیشآمده کاراییهای خود را از دست داده است و مردم مثل سابق سهام خریداری نمیکنند. از طرفی هم مقایسه سود سهام با سود آنی ناشی از معاملات موجی ارز و سکه که سریع به دست مردم میرسد موجب شده حتی عدهای سهام خود را بفروشند و از بازار سهام بیرون بیایند و باز هم به تقاضای موجود در بازار ارز بیفزایند.
با توجه به وضعیت ارزی خوبی که کشور در سالهای اخیر داشته آیا عرضه ارز با مشکلی مواجه نیست؟ یعنی دولت اگر بحث تقاضا را فرو بنشاند مشکل قیمت ارز حل میشود؟
موضوع طرف عرضه در تعیین قیمت ارز همیشه مطرح است و تغییرات مقطعی قیمت نفت تاثیر چندانی در اهمیت و تاثیرگذاری آن در بازار ارز ندارد. چون عرضه ارز یک فرآیند است و صرف درآمد داشتن نمیتواند ضامن عرضه مطمئن ارز باشد. لذا اکنون همپای مساله تقاضا، این سوال مطرح است که آیا ما در ازای تقاضای بسیار بالایی که برای خرید ارز در جامعه ایجاد شده است میتوانیم عرضه مناسبی داشته باشیم؟ پاسخ این است که به لحاظ منابع میتوانیم داشته باشیم چون خوشبختانه قیمت نفت بالاست و نیازهای واقعی کشور به دلیل توانی که در داخل هست، با این میزان درآمد براحتی تامین میشود و به هر حال ذخیره ارزی هم داریم. اما چیزی که عرضه ارز را محدود کرده است، بحث تحریمها و کانالهایی است که هر روز بر روی بانکهای کشور بسته میشود و عرضهای که برای رفع یک تقاضا لازم است نمیتواند به موقع در صحنه بیاید و همین میتواند نوسانات روزانه در بازار ایجاد کند. این نوسانات روزانه برای کسی که دنبال سودجویی از تغییرات مقطعی قیمت ارز بوده، سیگنال خطرناکی است برای اینکه فکر میکند بلافاصله منابعش را به سمت این نوسانات روزانه سوق دهد و از آن بهرهبرداری کند. لذا آنچه ما اکنون در بخش عرضه ارز با آن مواجهیم، محدودیتهای عرضه است نه کمیت آن. فیالنفسه ما منابع و درآمد ارزی داریم و در آن شکی هم نیست، اما دسترسی به این منابع و آزادی عمل و مانور دادن با این منابع ارزی و در اختیار داشتن آن برای این که بتوانیم به موقع برای جلوگیری از نوسانات تقاضا ارز عرضه کنیم با محدودیت مواجه است، لذا بخشی از محدودیتهای تحریمی که علیه ما ایجاد شده یعنی تحریمهای شورای امنیت بخش کماهمیت موضوع هستند و زیاد اثری بر روی بازار ارز ندارند. به عبارت بهتر تحریم دولتها به اعتقاد من خیلی برای ما خطرناک نیستند، چراکه این دسته از تحریمها به تعبیر دشمنان هدفمند هستند و هدف آن به تعبیر خودشان به سمت بحثهای اتمی و نظامی است.
حال در این شرایط چه باید کرد؟
من معنی برخی سیاستهایی که این روزها در بازار ارز کشور اعمال میشود را واقعا نمیفهمم. برخی کارها باید در بازار ارز به فوریت انجام شود و مطمئنا اثر فوری نیز خواهد داشت، اما به هر دلیل انجام نمیشود. من درک نمیکنم در چنین شرایط ارزی که ما داریم چه لزومی هست واردات بیرویه محصولاتی به داخل کشور داشته باشیم که نه در اولویت هست و نه در سبد زندگی خانوادههایی که متوسط به پایین هستند قرار دارد. چرا ما مثلا برای واردات خودروی خارجی، آدامس، شکلات، پنیرهای خارجی و دیگر کالاهای لوکس ارز میدهیم؟ مگر غیر این است اقشاری که از نظر جمعیتی درصد کمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند مشتری این اجناس هستند؟ آیا تخصیص ارز برای این کالاها افزایش خودخواسته تقاضای ارز نیست؟ به صرف اینکه واردات این کالاها سود زیادی دارند باید آزاد گذاشته شوند و تقاضا برای ارز را افزایش دهند؟ خطر دیگری که دارد این است که به تولید داخلی لطمه میزند. عرض کردم ما زمانی در تنظیم سیاستهای ارزی کشور تلاش کردیم تولید داخلی را بالا ببریم تا بتوانیم واردات و در نهایت مصرف ارز را کاهش دهیم و این امر را حتی به قیمت استقراض ارزی دنبال کردیم، اما اکنون واقعا نمیفهمم، چرا داریم با واردات بیرویه هم به تولید داخلی لطمه میزنیم و هم مجددا به تقاضای موجود برای ارز اضافه میکنیم.
سیدعلی دوستیموسوی / گروه اقتصاد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....