قبل از نصیحت با عملش حرف می‌زد

مروری بر سیره مدیریتی شهید مغفوری

عبدالمهدی مغفوری از رزمندگان «لشکر 41 ثارالله» استان کرمان در دفاع‌ مقدس بود که قبل از شهادت، فرماندهی در سطوح مختلف را تجربه کرده بود.
کد خبر: ۴۴۹۱۵۲

ضمن گرامی‌داشت یاد و خاطره این شهید، خوشه‌ای از خرمن معرفتش را توشه راه می‌کنیم.

هر وقت به منزل پدرش می‌رفت دست پدر و مادرش را می‌بوسید. هیچگاه به خود اجازه نمی‌داد جلوتر از آنها حرکت کند و یا زودتر از آن‌ها دستش را به سوی سفره دراز کند.

به تجملات دنیا چشم نداشت. اتاق نشیمن را دو قسمت کرده بود. روی یک قسمت فرش و مابقی حصیر انداخته بود و خودش روی حصیر می‌نشست و می‌خوابید. می‌گفت می‌ترسم نشستن و خوابیدن روی این فرش گرم و نرم، مرا از یاد محرومین غافل کند و نزد خدا شرمنده شوم.

از جبهه به همسرش نوشت: کاش می‌شد خانم‌ها هم به جبهه بیایند. هر کسی به این جا بیاید ساخته می‌شود و آن موقع است که می‌فهمد دین اسلام یعنی چه.

آخرین بار که به جبهه رفت از زیر قرآن رد شد. قرآن را بوسید و گشود، سوره «نور» آمد: حالش دگرگون شد. چه سوره خوبی. انشاالله با نور برمی‌گردم.

هر وقت صحبت از مال دنیا می‌شد، فورا می‌رفت گلزار شهدا و با کنار قبور می‌ایستاد انگار که به نماز ایستاده باشد. دنیا را به خاطر خدا می‌خواست.

با همه علاقه‌ای که به جبهه داشت وقتی بزرگان و فرماندهان اجازه رفتن نداده بودند، گردن می‌نهاد و فقط به انجام تکلیف فکر می‌کرد و خدا را مد نظر می‌داد.

در سرآسیاب فرسنگی مسجدی بود که امام جماعت نداشت. عبدالمهدی می‌گفت وقتی این مسجد را می‌بینم، قلبم تکه تکه می‌شود. بالاخره هم طاقت نیاورد و با هشت نفر از کسانی که به طور ثابت به مسجد می‌آمدند نماز جماعت را برقرار کرد و از آن به بعد به لطف خدا حضور مردم زیاد شد.

حاج مهدی حلقه اتصال معنوی فامیل بود. با کمالات و شناختی که از قرآن و سیره انبیاء داشت همه را دور هم جمع می‌کرد و با روش خاصی که داشت قرآن و دستورات سازنده آن را می‌شناساند. مسابقه‌ای بین فامیل برقرار کرده بود تا با حفظ و فراگیری قرآن، با این کتاب آسمانی انس گرفته و خودسازی شود.

یک روز به منزل آمد و گفت: کدام از این چراغ‌ها(چراغ خوراک پزی) را دوست داری؟ گفتم: همان که هنوز توی کارتن است و کار نکرده است. گفت: پس زحمت بکش آن را بیاور چون نظر من هم همین است. دلم می‌خواهد حالا که من و خانمم به وسیله‌ای علاقه داریم هر دو از آن بگذریم و در راه خدا، به خانه خدا هدیه‌اش کنیم.

به اتفاق خانواده با ماشین کرایه، قصد رفتن به مطهرآباد را می‌کنند. راننده برای زود رسیدن، از مسیر خلاف و یک طرفه می‌رود. حاج مهدی می‌گوید نگه دار پیاده شویم. راننده علت را می‌پرسد و حاج مهدی می‌گوید شما شرعا و قانونا مرتکب خلاف می‌شوید و راهی که می‌روید یک طرفه است. راننده ضمن عذرخواهی، بازمی‌گردد و از مسیر قانونی می‌رود.

معمولا به ماست و کمی نان در سفره غذا راضی بود و قناعت می‌کرد. می‌گفت: ما باید به راه ائمه (ع) برویم و سفره ما نباید رنگین‌تر از سفره مستمندان باشد.

دنیا برایش قفس تنگی بود که کلید شکستنش، شهادت بود.

یک روز گفتم: خدایا کی مصطفی بزرگ می‌شود، دکتر بشود. گفت: دعا کنید اول بنده خوبی باشد و به خدا نزدیک شود بعد به درجات خدمت برسد.

می‌گفت معتقدم نام امام خمینی را نباید بدون وضو بر زبان جاری کرد، «جانم به فدایت امام، آمدی و اسلام را زنده کردی».

بارها به او گفتند برادر عزیز، شما با استعداد و تقوی و ایمانی که دارید بهتر است به تحصیل علوم دینی بپردازید تا انشاالله از پشتوانه‌های محکم اسلام شوید. گفت: حق با شماست اما فرماندهی سپاه دستور داده که این جا باشم. اطاعت از فرماندهی، اطاعت از ولایت فقیه و واجب شرعی است.

قبل از پند و نصیحت، با عملش حرف می‌زد و سرلوحه رسیدن به تقرب الهی را نماز می‌دانست. وقتی هم صدای الله اکبر را می‌شنید آثار خوشحالی و نشاط در چهره‌اش دیده می‌شد. درست همان کلامی که پیامبر اکرم(ص) در هنگام اقامه نماز به بلال فرمود: ارهنی یا بلال! یعنی خوشحال باش ای بلال و خوشحالی کن، هنگام نماز است.

قبل از شهادت، فرماندهی در سطوح مختلف لشکر ثارالله را به عهده گرفته بود.

وی روز پنجم دی‌ماه 1365 و در «عملیات کربلای 4» در «جزیره ام‌الرصاص» به شهادت رسید.(ایسنا)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها