جهان 44 سال در دلهره و هراس زندگی کرد

پیدا و پنهان سردترین جنگ جهان

اواخر ژوئن پس از آن که پلیس فدرال آمریکا(FBI) تنها چند روز پس از دیدار مدودف رئیس‌جمهور روسیه از آمریکا 10 نفر از کسانی را که سال‌ها در آن کشور زندگی می‌کردند به اتهام جاسوسی برای روسیه دستگیر کرد، مسکو در نخستین واکنش، این اقدام را بازگشتی غیر قابل توجیه به دوران جنگ سرد توصیف کرد.عنوان جنگ سرد یک بار دیگر، تاریخی نزدیک به نیم قرن را که از سال‌های پایانی دهه 1940 میلادی آغاز و تا پایان سال‌های 1980 میلادی ادامه داشت به یادآورد. دورانی که جهان در کشاکش رقابت 2 ابرقدرت اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا، همواره در هراس از وقوع یک جنگ اتمی روزگار می‌‌گذراند و 2 کشور برای گسترش حوزه نفوذ خود و دستیابی به اهداف خویش باعث حوادث بسیاری در عرصه سیاست بین‌الملل شدند. جنگ سرد در 30 آبان 1369 به پایان رسید.
کد خبر: ۳۶۸۱۲۹

زمانی که در سال 1945 میلادی، ایگور کوزنکو کارمند سفارت اتحاد جماهیر شوروی در شهر اتاوا کانادا با 109 سند محرمانه که نشان‌دهنده فعالیت‌های جاسوسی کشورش درباره بریتانیا، کانادا و ایالات متحده آمریکا بود به غرب پناهنده شد، نگاه غرب به شوروی از نگاه دوست به نگاه دشمن تبدیل شد.

پایان جنگ جهانی دوم، آغاز دوره رقابتی در عرصه سیاست بین‌الملل شد که بازیگران اصلی آن دو کشور شوروی و آمریکا بودند. اتحاد جماهیر شوروی به عنوان سردمدار اقتصادی کمونیستی با کمونیست کردن دولت‌هایی مانند لهستان، رومانی، مجارستان، بلغارستان و چکسلواکی که زیر سیطره او قرار گرفته بودند، بلوک متحدی را ایجاد کرده بود. یوگسلاوی و آلبانی هم کمونیست شده بودند. آمریکا که در سال‌های پایانی جنگ سرد وارد عرصه نبرد شده بود، در پایان جنگ برنده واقعی محسوب می‌شد. کشوری که به واسطه دوری از صحنه درگیری کمترین آسیب را دیده بود، از اروپای خسته و ویران‌شده طلبکار بود. در پایان جنگ، آمریکا به عنوان یک قدرت تازه‌نفس که حامی سیستم اقتصاد سرمایه‌داری بود، وارد صحنه شد.

کنفرانس یالتا در کریمه و پوتسدام در آلمان، مکان‌هایی تاریخی بودند که کشور بر سر آینده جهان در آنها به مذاکره نشستند. جایی که ترومن احساس کرد استالین قصد گسترش حوزه نفود خود را در اروپا دارد. امکان این‌که فرانسه و ایتالیا هدف‌‌های بعدی شوروی باشند، بسیار زیاد بود. آمریکایی‌ها محدودکردن حدود قدرت شوروی را اصلی‌ترین وظیفه خود در عرصه سیاست بین‌الملل می‌دانستند. آمریکا به تقویت اروپا که تمام توان خود را از دست داده و تقریبا از صحنه سیاست‌ بین‌الملل خارج شده بود، پرداخت.

جنگ سرد به چند دوره تقسیم می‌شود که حوادث مهم دوره اول آن عبارتند از:

برنامه مارشال، محاصره برلین، تقسیم آلمان به دو کشور مجزا، انفجار بمب اتم شوروی،‌تشکیل پیمان‌های ناتو و ورشو، عدم مداخله ابرقدرت‌ها در اروپای مرکزی، جنگ داخلی چین و جنگ کره.

طرح مارشال، بازسازی اروپا و مخالفت با گسترش نفوذ کمونیسم را دنبال می‌کرد. ترس از قدرت‌یافتن کمونیسم که در حال پیشروی بود، سبب شد تا آمریکا کمک‌های اقتصادی خود را در قالب طرح مارشال به سوی اروپا سرازیر کند تا بنیه اقتصادی متحدان خود را تقویت نماید. طرح مارشال سبب شد تا سرمایه‌گذاری خصوصی برای بازسازی شدت یابد و به کمبود دلار پایان داده شود و روند تازه‌ای در اقتصاد اروپا شکل گیرد. از سوی دیگر از محبوبیت چپ‌های تندرو ممانعت کرد. این طرح ضمنا سبب اتحاد اقتصادی آمریکای شمالی و اروپای غربی شد و در آمریکا به انزوا‌طلبی دهه 1920 پایان داد.

برلین پایتخت اشغال‌شده آلمان، اولین محل منازعه بین ابرقدرت‌ها بود که بعد از جنگ توسط 4 کشور پیروز به 4 منطقه نفوذ تقسیم شده بود اما شوروی‌ در سال 1948 قسمت غربی برلین را محاصره کرد. امری که با مخالفت آمریکا و متحدانش روبه‌رو شد و منجر به ایجاد پل هوایی برای کمک به برلین غربی شد. عاقبت شوروی در سال 1949 دست از محاصره کشید و برلین به 2 قسمت شرقی و غربی تقسیم که در نهایت موجب شکل‌گیری دو آلمان مجزا شد. آمریکا که بعد از اجرای طرح مارشال ـ که منجر به تقویت بنیه اقتصادی اروپا شد ـ‌ در سال 1949 برای تقویت نظامی آن در مقابل گسترش نفوذ کمونیسم، پیمان ناتو و پیمان سازمان آتلانتیک شمالی را به‌وجود آورد تا مقابل حملات احتمالی شوروی‌ها مانعی جدی در اروپا وجود داشته باشد. در همین سال، شوروی اولین بمب اتمی خود را منفجر کرد و چین به یک دولت کمونیست تبدیل و جنگ کره آغاز شد.

در سال 1953 استالین درگذشت و در همان سال جنگ کره پایان یافت. مرگ استالین، پایان دوره اول جنگ سرد بود.

تحلیلگران اقتصادی مانند ویلیام ایلمن ویلیامز، توسعه‌طلبی اقتصادی آمریکا را به عنوان ریشه جنگ سرد می‌دانند.

تمایل شوروی به تبلیغ ایدئولوژیک و به تبع آن گسترش حوزه نفوذ سیاسی‌اش در جهان، از دیگر ریشه‌های شکل‌گیری جنگ سرد و مقاومت غرب در برابر غول کمونیسم بود. آمریکایی‌ها از این نگران بودند مبادا شوروی‌ها ـ که تا قلب اروپا پیش آمده بودند ـ‌ در فرانسه و ایتالیا، دولت کمونیست |بر سر کار آورند. از دیگر مسائلی که در به وجود آمدن جنگ سرد کمک کرد، مساله کنترل موثر انرژی هسته‌ای بود که موضوع آن از زمان جنگ جهانی دوم مطرح بود. شوروی در سال 1946 پیشنهاد آمریکایی‌ها را درباره گفت‌وگو بر سر طرحی که به وسیله برنارد باروش که براساس نسخه گزارش دین آنکسون و دیوید لیلینال نوشته شده بود، رد کرد. آنها تضعیف اصل حاکمیت ملی را دلیل رد این پیشنهاد اعلام کردند. در سال 1953 با مرگ استالین دوره اول جنگ سرد به پایان رسید. اتحادیه نظامی دول کمونیستی با نام پیمان ورشو در سال 1955 به رهبری شوروی پایه‌گذاری شد. در سال 1956 خروشچف با افشای جنایات استالین، آزادی زندانیان سیاسی و ایجاد فضای سیاسی کمی بازتر سعی در تسکین و کاهش فشارهای درونی کرد. در همان سال ارتش شوروی قیام مجارها را سرکوب کرد. ساقط کردن هواپیمای جاسوسی آمریکایی U2، بر فراز خاک شوروی موجب بروز تنش‌هایی در روابط دو کشور شد، اما مهم‌ترین‌ حادثه دوره زمامداری خروشچف که جهان را تا آستانه یک جنگ تمام‌عیار پیش برد، بحران موشکی کوبا بود. در سال 1961، مخالفان دولت فیدل کاسترو با حمایت آمریکایی‌ها به آن کشور حمله کردند که شکست خوردند. سال بعد از حادثه خلیج خوک‌ها، شوروی اقدام به استقرار موشک‌های هسته‌ای میان‌‌برد بالستیک در خاک کوبا کرد. آمریکا خواستار برچیده شدن این موشک‌ها بود. بی‌اعتنایی شوروی سبب اعزام نیرو از جانب آمریکا شد و تنش‌های جنگ سرد به نقطه اوج خود رسید. جهان به واقع در آستانه یک رویارویی نظامی وحشتناک قرار گرفت. عاقبت شوروی‌ها که با محاصره اقتصادی و تهدید به شروع یک جنگ هسته‌ای روبه‌رو شده بودند، عقب نشستند. بعد از این حادثه دو ابرقدرت برای کاستن از دشمنی‌ها، قراردادی مبنی بر منع آزمایش‌های هسته‌ای را به امضا رساندند و خط تلفن هاتلاین بین کاخ کرملین و کاخ سفید نصب شد که به محض برداشتن گوشی از یک‌سو، زنگ تلفن طرف مقابل بدون گرفتن هیچ شماره‌ای به صدا در می‌آمد، اما حادثه خلیج تانکین در سال 1964 و حمله گسترده نیروهای زمینی آمریکا به ویتنام شمالی در سال 1965 نشان داد که این آشتی بسیار شکننده و آسیب‌پذیر است. در سال 1968 آلکساندر دوبچک در چکسلواکی دست به اصلاحاتی زد و فضای سیاسی بازتری ایجاد کرد. امری که به مذاق شوروی‌ها خوش نیامد و نیروهای پیمان ورشو براساس نظریه برژنف که برای حفظ کشورهای متحد حتی باید از قدرت سرکوب استفاده کرد به آن کشور حمله کردند که به بهار پراگ معروف است. آمریکایی‌ها در سال 1971 به چینی‌های کمونیست نزدیک‌تر شدند. ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در پکن به دیار مائوتسه‌تونگ رفت. سال بعد قرارداد پیمان سالت برای محدودیت سلاح‌های استراتژیک به امضای شوروی و آمریکا رسید و در همین سال آمریکایی‌ها ویتنام را ترک کردند. طی 3 سال بعد از آن، کمونیست‌ها در ویتنام، لائوس و کامبوج قدرت را در دست گرفتند. روی کار آمدن دولت کمونیستی در افغانستان و اشغال نظامی آن کشور توسط شوروی‌ها به بهانه حمایت از دولت کمونیستی در سال 1979 سبب بروز تنش‌های دیگری میان 2 کشور شد. حمایت آمریکایی‌ها و تجهیز نیروهای مجاهدین و مبارزان افغان به این تنش‌ها بیشتر دامن زد. از این دوره به عنوان دوره دوم جنگ سرد یاد می‌شود.

اشغال افغانستان توسط شوروی‌ها همچنین واکنش بسیاری از کشورهای جهان را در پی داشت و موجب تحریم المپیک مسکو از جانب بسیاری از کشورها شد. در همان سال متحدین ناتو که از استقرار موشک‌های هسته‌ای میان‌برد اس‌اس‌20 نگران بودند برای ادامه مذاکرات محدود‌سازی سلاح‌های هسته‌ای راهبردی توافق و آنها را تهدید کردند که در صورت عدم توفیق برای حصول نتیجه قابل قبول، اقدام به استقرار 500 موشک کروز در خاک آلمان و هلند خواهند کرد. پیشنهادی که با تظاهرات و مخالفت‌های بسیاری در اروپا مواجه شد. درگیری بین 2 ابرقدرت تا سال‌های آغازین دهه 80 میلادی ادامه داشت. با روی کارآمدن رونالد ریگان در آمریکا و مارگارت تاچر در انگلیس، دوره تازه‌ای در مناسبات سیاسی جهان گشوده شد.

زمانی که در سال 1985 پولیت برو، گورباچف را به عنوان رئیس حزب کمونیست برگزید، رونالد ریگان دور دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کرد.

همراه با گورباچف نسلی از رهبران جوان پا به عرصه سیاست شوروی گذاشتند که با نگاهی متفاوت‌تر به جهان می‌نگریستند.

ملاقات‌های گورباچف و ریگان در سال‌های 1985 و 1986 در ژنو و ریکیاویک همه و بویژه نومحافظه‌کاران آمریکا را شگفت‌زده کرد.

در ملاقات دوم آنها که در ریکیاویک انجام شد، بحث کاهش زرادخانه‌های هسته‌‌ای میانی در اروپا مطرح شد که به شکست انجامید. رهبران جدید شوروی بخوبی می‌دانستند، صرف هزینه‌های سنگین در فناوری نظامی ـ که در دهه 80 شوروی برای عقب‌نماندن از ناتو آن را ضروری می‌دانست ـ سبب شکست‌های گسترده اقتصادی شوروی شده است. شوروی در زمینه فناوری نظامی- کامپیوتری با چنان سرعتی در حال پیشرفت بود که حتی با فداکردن بیشتر اقتصاد ضعیف غیرنظامی خود نمی‌توانست با آن رقابت کند. مسابقه جنگ‌افزاری(هم هسته‌ای و هم سنتی) آن را با معضلات جدی مواجه کرده بود. خود گورباچف نیز معتقد بود هزینه‌های دفاعی یکی از دلایل عمده در اعمال اصلاحات در شوروی بود.

کمک‌های شوروی به متحدانش نیز بار سنگینی را بر این کشور تحمیل می‌کرد. زمانی که گورباچف سال 1988 در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از آزادی انتخاب در روابط بین‌الملل سخن گفت و این‌که زور و تهدید نباید ابزار سیاست خارجی باشد، در واقع چراغ سبزی به کشورهای اروپای شرقی نشان داد که شوروی آزادی بیشتری را تحمل خواهد کرد. پس از آن سخنرانی بود که شوروی 500 هزار سرباز، 10 هزار تانک، 8500 جنگ‌افزار سنگین و 500 هواپیمای جنگی خود را از اروپای شرقی خارج کرد. این خروج زمینه را برای قیام‌های مردمی که در سال‌های بعد سراسر اروپای شرقی را فرا گرفت، فراهم کرد. در 9 نوامبر 1989 دیوار برلین فروریخت. در ژوئن 1990 جورج بوش پدر و گورباچف در یک نشست موافقت‌نامه سلاح‌های شیمیایی و هسته‌ای را امضا کردند. گورباچف وحدت دو آلمان را پذیرفت. در نوامبر همان سال ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی و 30 کشور دیگر منشور پاریس را امضا کردند که نتیجه آن عقد قرارداد عدم تجاوز میان ناتو و ورشو بود که به نوعی معنای پایان جنگ سرد را می‌داد.

فروپاشی شوروی باعث کاهش ناگهانی و فوق‌العاده جنگ‌های نژادی، جنگ‌های انقلابی و جنگ بین کشورهایی بود که براثر رقابت میان 2ابرقدرت مدام در حال نزاع بودند. بعد از این حادثه، کشورهای دموکراتیک شکل گرفتند، در حالی که پیش از پایان جنگ سرد این الگو به صورت معکوس بود. جنگ سرد در عین حال که مصائب زیادی را بر بشریت تحمیل کرد، به‌واسطه رقابت2 ابرقدرت شاهد کشف و اختراعات بسیاری بود. با شروع جنگ سرد، تسخیر فضا به عنوان نمادی از پیشرفت دو بلوک مطرح شد و مسابقه فضایی شکل گرفت. شوروی در 12 آوریل 1961 یوری گاگارین را به فضا فرستاد و نخستین برنده این مسابقه شد، اما آمریکایی‌ها در 17 جولای 1969 موفق شدند نیل آرمسترانگ را بر کره ماه بنشانند.

شهاب سلیمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها