حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ای خدای خوب من/ ای خدای تنهاییها، ای تنهاترین خدا! من نیامدهام، که چیزی بخواهم. نه؛ من نمیخواهم چیزی بخواهم. همین قدر، اگر که بدانم چه چیزی نباید بخواهم، کافی است تا همه چیز را ـ در پیش پای خویشم ـ بریزد و برانگیزد.
همیشه: خواستن، توانستن نیست.
«خواستن» راستین، «نخواستن»های آگاهانه و مصممانه را، پُشت سر نهادن است! خدایا؛ ای پاکترین پناه! هر که، به نوعی، از «تقوا» دم میزند؛ و آن را، رهتوشه «آخرت»، مطرح میکند؛ اما انگار، کمتر کسی است که به یادش مانده باشد که تو خود گفتهای: اِعدِلُوا، هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقوی! [سوره 5 / آیه 8] این عدالت ورزیدن و، حقها را به حقداران رساندن است؛ که نزدیکترین راه، برای درک «تقوا» است.
و من؛ وقتی که دلم برای «مهربانی» و «همزبانی» تنگ میشود؛ وقتی که دلم برای «انسان» تنگ میشود؛ وقتی که دلم برای «انصاف» تنگ میشود؛ وقتی که دلم برای «قرآن» تنگ میشود؛ وقتی که خودم را، هم ـ آرام و ، دلارام ـ در دسترس خویش نمییابم؛ وقتی که تنهایی و تناسایی، همه دنیای آدم را ـ در تنگنایی و تاریکی ـ میبلعد ... و مگر چاره دیگری هم میتوانم داشت، بجز از پناه آوردن در سایهسار آن سوال بزرگ:
اَمّنْ یُجیبُ الْمُضطَرَّ، اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ؛ وَ یَجْعَلکُمْ خُلَفاءَ الاَرْضِ؟!...
[سوره 27 / آیه 62]
آیا آن ، چه کسی است که دعای بی چاره و بی راه را پاسخ میگوید و همه رنج ها را باز می گشاید.
ابوالقاسم حسینجانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....