گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

ابهام در هدفمند کردن یارانه‌ها

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «بصیرت در برابر دام چاله‌های تزویر»،«جام جهانی و گوی شیشه‌ای»،«ابهام در هدفمند کردن یارانه‌ها»،«سکولاریسم زدایی از دانشگاه»،«بازگشت دوباره غول»،«بلاتکلیفی، دردی مشترک»،«اقتصاد و امنیت جمعی»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۳۷۲۹۳


تهران امروز:بصیرت در برابر دام چاله‌های تزویر

«بصیرت در برابر دام چاله‌های تزویر»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم حسام‌الدین کاوه است که در آن می‌خوانید؛دوره کنونی یکی از خطیرترین و حساس‌ترین دوره‌های تاریخ ایران اسلامی است، نه دفاع مقدس هشت ساله،‌ نه دوره ترورهای کور و توطئه‌های پیاپی کودتاگران در نوژه و دیگر توطئه‌ها، یا نفوذ مستمر و آرام جریان‌های چپ و منافق در بدنه نظام و تحرکات ایذایی ضد انقلاب در مرزها و افزون بر همه اینها دسیسه‌های گوناگون نظام سلطه و استکبار به رهبری آمریکا علیه ایران، هیچ‌کدام به اندازه روند خطرناکی که مدتی است شکل گرفته و در نهایت ظرافت و دقت با برنامه‌هایی که از پیش تدوین شده‌اند، مدیریت می‌شود، برای ایران اسلامی، ملت شریف ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران، خطرآفرین نبوده‌اند.

اگر در دوره‌های پیشین دشمن رویاروی ملت ایران ایستاده بود و می‌جنگید، اگر تا دیروز سازمان نفاق در چارچوب عنوان سازمان مجاهدین خلق و شعبه‌های زیردستی آن، تاب مستوری و نقاب‌پوشی را در خرداد سال 60 از دست داد و یکسره به جریانی معاند تبدیل شد که به عنوان گردانی از گردان‌های ارتش صدام در تجاوز به ایران اسلامی به او خدمت می‌کرد، اینک تشخیص دوست از دشمن چندان مانند دوره‌های پیشین، آسان و سهل نیست.

چرا؟ دشمن دیگر نقاب حقوق بشر به چهره نمی‌زند، دشمن دیگر دست به ترورهای کور و نافرجام نمی‌زند، چرا که دریافته است هر چه بر شمار شهیدان این ملت افزوده‌تر شود، ملت در راستای اعتقادات خویش پای استوارتر می‌شود و ایستادگی او سخت‌تر و غیرقابل شکست. دشمن می‌داند که حتی صدور قطعنامه‌ها و بیانیه‌ها، تحریم‌های یک جانبه یا چند جانبه، به‌هیچ رو در اراده ملت شریف ایران موثر نیست و نخواهد بود...

کیهان:جام جهانی و گوی شیشه‌ای

«جام جهانی و گوی شیشه‌ای» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می‌خوانید؛حال آقای اوباما این روزها هیچ خوب نیست. نه که خوب نباشد، بلکه خیلی هم بد است. آن قدر بد که هر کس به او برسد، ناخودآگاه خواهد گفت «خدا بد نده آقای اوباما». اما خدا که بد نمی دهد باید دید رئیس جمهور آمریکا خود چه بلایی سرخویش و کشورش آورده است. یکطرفه به قاضی نرویم ممکن است کسانی متقابلا بگویند حال اوباما خیلی هم بد نیست، لااقل ظاهرش که این طور نشان می دهد. او ژست آدم های پیروز را می گیرد. بالاخره هرچه باشد توانست از شورای امنیت قطعنامه ای علیه ایران- یکی از بزرگ ترین دردسرهایش- بگیرد و بعد هم کنگره از سویی و اتحادیه اروپا از سویی دیگر، با بیانیه ها و مصوباتی به کمکش آمدند. اما واقعیت کدام است؟

1-دوشنبه ای که سپری شد، در حاشیه نشست گروه 20، خبرنگاران از رئیس جمهور آمریکا پرسیدند سرنوشت پرونده افغانستان و وعده خروج 5ساله از افغانستان چه می شود؟ پاسخ اوباما این بود: «من گوی شیشه ای ندارم که پاسخ شما را بدهم. اکنون بحث و جدل ها در خصوص افغانستان این است که یا ما برخیزیم و بلافاصله این کشور را ترک کنیم زیرا هیچ شانسی برای حصول نتیجه مثبت در افغانستان دیده نمی شود یا اینکه به طور نامحدود در افغانستان بمانیم. سیاست چیزی بین این دو است]!؟[ تاریخ ژوئیه 2011 برای خروج سربازان از افغانستان به این معنا نیست که آمریکا ناگهان چراغ ها را خاموش خواهد کرد و اجازه خواهد داد که درهای پشت سرش بسته شوند». این جملات در حالی ادا شد که نظامیان اشغالگر در زمینه افزایش تلفات خود رکورد شکسته بودند و طی 6ماهه اول سال میلادی 2010، تعداد کشته های آنها به 210 نفر رسیده بود.

اوباما در حالی چنین گنگ با خبرنگاران سخن می گفت که چند روز پیش ژنرال چهار ستاره استنلی مک کریستال را به عنوان «ژنرال یاغی» از فرماندهی نیروهای ناتو و ائتلاف اخراج کرده بود. اکنون ژنرال مک کریستال، یاغی تر از طالبان به نظر می رسید که بی پروا و گستاخانه سیاست های اوباما را در افغانستان به هم کوبیده و گفته بود «ترسوها در کاخ سفید نشسته اند. کسانی چون جوبایدن معاون رئیس جمهور، دلقک و حیوان هایی زخم خورده هستند. بحران افغانستان را با فرمول های غربی نمی توان حل کرد. وقتی با اوباما ملاقات کردم، او اصلا شناختی از من نداشت و از بحران افغانستان سردر نمی آورد. ملاقات با او مأیوس کننده بود.» به گفته «رابرت گیبس» سخنگوی کاخ سفید «ژنرال مک کریستال اشتباه بدی را مرتکب شد، اوباما از اقدام او عصبانی است. باید اوباما را می دیدید که چه قدر عصبانی است.» و به تعبیر رابرت گیتس وزیر کارکشته دفاع «من مصاحبه مک کریستال را با نگرانی خواندم، او اشتباه جدی و بزرگی را مرتکب شد.»

2-شورای امنیت با پیگیری آمریکا از اوت 2006 (مرداد1385) تا 10 ژوئن 2010 (20خرداد 1389) پنج قطعنامه با شماره های نسبتا رند 1696، 1737 (دسامبر 2006-آذر85)، 1747 (مارس 2007-اسفند86)، 1803 (مارس 2008-اسفند 87) و 1929 (20 خرداد 1389) علیه ایران صادر کرده است و این غیر از بیانیه های 1835 و 1887 است. می گویند قوی ترین دلیل برای یک شیء، وجود آن شیء است. این مطلب اساسا نیاز به استدلال ندارد که قطعنامه های مذکور در طول 4 سال اخیر و به عبارتی در طول سه دهه گذشته، راه به جایی نبرده هیچ که نقش مشوق و محرک برای پیشرفت های مضاعف ایران را نیز ایفا کرده است. اما استدلال دیگری در میان است که دلالت های مهمی را با خود دارد.

از قطعنامه شماره 1696 تا قطعنامه شماره 1929 چه قدر فاصله است؟ شورای امنیت در مدت کمتر از 4سال 233 قطعنامه صادر کرده است یعنی به طور متوسط سالی 58 قطعنامه، یا به عبارتی، هر ماه 5قطعنامه. یعنی شورای امنیت هر 6روز یک قطعنامه هوا کرده است تا گرهی از کار آمریکا و انگلیس و صهیونیسم بین الملل بگشاید.
نتیجه چیست؟ آیا گرفتاری های آمریکا و هم پیمانانش در قبال افغانستان یا فلسطین و عراق و لبنان کم شده است؟ این گرفتاری ها نه تنها کم نشده اند بلکه بیماری های صعب العلاج جبهه غرب عود هم کرده است.

عراق اکنون مشخصا در جبهه متحدان استراتژیک ایران قرار دارد. کار اسرائیل با فلسطین هم به آنجا کشیده که دیوانه وار و هراسان، بی آبرویی آتش گشودن به کاروان کمک های غذایی و دارویی بین المللی را به جان می خرد یا آن افتضاح بین المللی را در ترور المبحوح در دوبی به بار می آورد. اکنون این ترکیه سکولاریزه و آتاتورکی عضو ناتو است که ساز معارضه با اسرائیل و آمریکا می زند و عملا در بلوک اسلامی که ایران عضو شاخص آن است، می ایستد. از دیگر سو عمق استراتژیک نفوذ ایران نه فقط در ونزوئلا و بولیوی (حیاط خلوت آمریکا) بلکه به کشور قدرتمندی چون برزیل گسترش یافته است. ایران در همین دو سه ماه اخیر، قدرت دیپلماتیک خود را در حد فاصل تهران (بیانیه تهران) و نیویورک (کنفرانس بازنگری ان پی تی و بیانیه ضداسرائیلی و ایران مدار آن) به رخ کشید. اسلامگرایان عراق و ترکیه و فلسطین و لبنان که سر به شورش گذاشته اند.

لولاداسیلوا نیز که هم مسیر روسای جمهوری ونزوئلا و بولیوی شده و شورشی محسوب می شود. آن هم از ژنرال مک کریستال که علنا یاغی به حساب می آید و به قول بی بی سی، در فضای تحت فشار «گل به دروازه خودی می زند». آیا با مزاج لیّن و قریحه خوش! شورای امنیت که به رکورد صدور یک قطعنامه کاغذی در 6 روز رسیده، می توان این شورش و انقلاب جهانی را فرو نشاند؟ یک ژنرال 4ستاره مهاجم، پرسابقه و کارآزموده چه قدر باید تحت فشار بوده باشد که به دروازه خودی گل بزند و اراجیف بار اوباما و جوزف بایدن کند؟ این را تماشاگران جام جهانی فوتبال بهتر از هر کس دیگری درک می کنند. آیا اسب های درشکه به سربالایی نرسیده اند که همدیگر را گاز می گیرند؟ رشته امور چه قدر باید از دست سیاستمداران آمریکا در رفته باشد که 20روز پس از صدور قطعنامه علیه ایران، لئون پانتا رئیس سازمان سیا و مایکل مولن رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا و... مانند یک گروه ارکستر منظم این ترجیع بند را تکرار کنند که «تحریم ها ایران را متوقف نخواهند کرد».

3- تیم اوباما، کلینتون، گیتس و پانتا به ویژه مقابل ایران در حال تلو تلو خوردن هستند. اوباما و تیم وی با ژست سیاستمداران زیرک و توانمند که بر امور تسلط دارند و صاحب سبک و استراتژی هستند، پا به میدان گذاشتند اما 18 ماه پس از رونمایی دولت جدید، به نظر می رسد، هر چرخ سیاست و دیپلماسی و استراتژی آمریکا رو به یکی از 4 جهت اصلی دارد و به جای هم افزایی نیرو در حال فرسایندگی و گریز از مرکز است. اکنون در سیاست آمریکا نه «استحکام» و «انسجام» دیده می شود و نه سردرگمی آن اجازه می دهد تا کسی خیال کند پشت فرمان این سیاست، راننده با فراستی هم وجود دارد.

لابی های سرمایه و قدرت، و اتاق فکرهای سیاست در آمریکا پس از یک دهه جنگ سخت و آشکار و نشان دادن مشت چدنی بر این راهبرد توافق کردند که مشت چدنی را جز بر اعتبار و آبرو و اقتدار خویش نکوبیده اند، بنابراین باید جنگ نرم- خدعه و فریب- پیشه کرد و دستکش مخملین پوشید. اما آنچه طی یک سال اخیر از هیئت حاکمه آمریکا و هم پیمانان اروپایی آنها دیده می شود، جز نقض غرض نیست. قربانی کردن شبکه خاکستری و نیمه مخفی- که طی 20 سال در ایران دست و پا کرده بودند- در آشوب خیابانی و کودتای مخملی، دست یازیدن به سیاست سبعانه ترور، ربودن افتضاح آمیز اتباع ایرانی، صدور قطعنامه خصمانه تحریم اقتصادی علیه ملت ایران، مانور تبلیغاتی روی گزینه حمله نظامی و تهدید به حمله اتمی از سوی اوباما به وضوح نشان می دهد او بد آورده است. کدام نشانه حقارت آمیزتر از این که آمریکا گروهک مرده و تروریستی منافقین را دوباره زیر پر و بال می گیرد و از آن سو دستگاه اطلاعاتی فرانسه- ایستگاه نیابتی سیا در پاریس- سران همین گروهک را وادار می کند تا در کنار جان بولتون و خوزه ماریا ازنار با لباس و بادکنک بنفش، در تاورنی پاریس بالماسکه راه بیندازند؟! معنای این «بنفش» جز این است که آن بالماسکه «سبز» از خاصیت افتاده و با نقاب سبز دیگر نمی توان از پس جمهوری اسلامی برآمد؟ مقاله اخیر فرید زکریا (از مشاوران دولت اوباما) در واشنگتن پست که در اردوگاه ضدانقلاب آشوب برپا کرد و از مرگ جریان سبز در برابر اقتدار و محبوبیت جمهوری اسلامی خبر می داد، همین را شهادت می دهد.

بندهای این نوشتار را می توان تا 4 و 5 و 6 ادامه داد. اما آنچه در بحبوحه این کارزار پیروز جبهه خودی در برابر جبهه دشمن شایسته تأکید و یادآوری است، عنایت به تداوم جنگ و پیچیدگی ها و ظرافت های آن است. خیال پایان جنگ یا مواجهه آسان طلبانه با پیچیدگی های آن می تواند صحنه جنگ مغلوبه احد را بازسازی کند. به یقین فتنه سال 88 مرد و با این چهره دیگر سر بلند نخواهد کرد. اما فتنه گران اصلی که همان دشمنان شماره یک ملت ایران در جبهه استکبار هستند و هر از چند گاهی بازیگرانی را در داخل به بازی می گیرند، سر جای خود هستند. دشمن شماره یک و نشان شده های خیانتکار آنها نباید در غوغا و غبار مجادلات کم مایه گم شوند یا «رفقا» و «رقبا» جای دشمنان و سرپنجه های آنان نشانده شوند.

باید قاطع و شجاعانه در میان میدان حاضر بود. هیچ عرصه ای نباید از این شجاعت و قاطعیت خالی بماند. در برابر دشمنان و بدخواهان باید که سرسخت و نفوذناپذیر بود. اما این دلیری و سرسختی و مجاهدت و عزم و اهتمام هیچ مباینتی با «صبر» و «بصیرت» ندارد که عین آن است. بصیرت است که به شجاعت جهت و هویت می دهد و صبر است که به دلیری رنگ و بوی ایمان و اطاعت می بخشد. این «مصلحت» معطوف به «تکلیف» است که اصولگرایی تراز ولایت را از انواع جزمیت های ایدئولوژیک فاشیستی و لیبرالیستی و کمونیستی و سلفی و طالبانی و خوارجی ممتاز می کند. اصولگرایی تراز ولایت است که تصلب در آن راه ندارد و انعطاف را چاشنی «پیش روندگی مدام» می کند تا چون آب، سختی سنگ را بشکافد و سر برآرد. و همین اصولگرایی است که از جنگ و صلح و قیام و قعود ائمه مظلوم شیعه به عزت جهانی امروز رسیده و این تازه طلیعه ماجراست تا صبح دولت حق حضرت بقیه الله الاعظم(عج) بدمد.

فضیلت هایی چون «1-شجاعت و قاطعیت و عزم 2-بصیرت 3-اتقان و سداد (استحکام اندیشه و عمل) 4-صبر و تحمل 5- حزم و مصلحت و دوراندیشی 6-وحدت مبتنی بر اخوت و الفت و همدلی 7-عدالت و انصاف 8-مرزبندی و سخت گیری با دشمن» را باید به تأسی از اولیای شیعه در نقطه اعتدال به هم رساند. جمع این فضایل و اصول، تکلیف همیشگی اصولگرایان است و در کوران فتنه های پیچیده، تکلیف مضاعف آنها. انسان جاهل است که به تعبیر امیرمؤمنان «او را نمی بینی مگر در افراط و تفریط». انسان بصیر چون با شاخص ولایت ره می سپارد، نه کندروی می کند و نه تندروی، نه عقب می ماند و نه پیش می افتد. با عمل خویش میدان مانور مولا را وسعت می دهد نه اینکه مضیقه فراهم کند.

چنین با ظرافت و دقت- و استوار- قدم از قدم برداشتن، سخت اما شیرین است. چنین قدم هایی بود که امروز ابرقدرت ها را به خاک مذلت نشانده است. و این قدم های ظریف است که نگذاشت فتنه گران یاغی و ستمگر، مظلوم جلوه کنند، آن گونه که برنامه داشتند. در هیچ صحنه ای «اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم» را نباید از خاطر برد. آنها که مؤمن تر و اصولگراترند در مراعات و پاییدن ضعیف ترها، مسئول ترند. شکر اخلاص بیشتر، فروتنی و دستگیری فکری و عاطفی دیگران است، نه پراکندن آنها. وحدت زیرپرچم ولایت بی بدیل ترین ارزش هاست.

و سرانجام اینکه
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید

ابتکار:اعراب از کدام ایران می‌ترسند؛ ایران واقعی یا ساخته ذهن آنها؟

«اعراب از کدام ایران می‌ترسند؛ ایران واقعی یا ساخته ذهن آنها؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛همواره گفته می‌شود، تاریخ معلم خوبی برای انسان‌هاست و با نگاهی به آن، می‌توان بسیاری از پدیده‌های در شرف وقوع یا حتی آینده را تحلیل کرد. این روزها بررسی تاریخ منطقه خاورمیانه و خلیج فارس، می‌تواند گره بسیاری از وضعیت‌های موجود و فضاسازی‌ها را در منطقه باز کند.

در روزهای اخیر، بار دیگر و در خلال سفر شاه عربستان، موضوع «ترس از ایران»، به عنوان پروژه‌ای قدیمی، در رسانه‌های منطقه زنده شد. این موضوع وقتی شکل جنجالی به خود گرفت که ملک عبدالله دردیدار با همتای آمریکایی خود به گونه‌ای سخن گفت که می‌شد، تلاش وی را برای خطرناک نشان دادن ایران و برنامه‌های هسته‌ای و نظامی‌اش به خوبی دریافت. البته مشخص نبود وقتی تأکید کرد که: «تحریم‌ها راهکاری دراز مدت هستند، اما ما برای تهدید ناشی از بلندپروازی‌های اتمی ایران به جای راهکاری تدریجی به راه حلی فوری نیاز داریم.»! این سخنان ناشی از ترس واقعی و درک نامناسب این کشور عربی از واقعیت‌های منطقه بود یا تلاشی برای تشدید «ایران هراسی» در منطقه.

شاید اینجا باشد که مرور تاریخ بتواند به آقای ملک عبدالله و دیگر مدعیان خطرناک بودن اقدامات ایران در منطقه کمک کند تا به درک بهتری از شرایط موجود و واقعیت‌های منطقه برسند.

تاریخ نشان می‌دهد که در چند سده اخیر، ایران به هیچ کشوری تهاجم نکرده و در همه این سال‌ها، جنگ‌هایی که رخ داده است و یک سوی آن ایران بوده، برای حفظ قلمرو و یا دفع تهاجم بیگانگان به مرزهای ایران بوده است. البته یک مورد تاریخی از حمله نادر شاه افشار پادشاه ایران به هندوستان در جنگ معروف به کرنال به تاریخ پنجم اسفند 1117 هجری شمسی برابر با 24 فوریه 1739 وجود دارد که هرچند به اشتباه آن را حمله نادرشاه به هندوستان برای کشورگشایی یا به دست آوردن غنایم می‌نامند، در واقع این جنگ آنگاه رخ می‌دهد که شاه محمد گورکانی، پادشاه هندوستان به سه تذکر پیاپی نادرشاه برای بازگرداندن افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدود هشتصد نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند بی اعتنایی می‌کند.

از این مورد تاریخی که بگذریم، ایران هیچ گاه دست‌کم در دو هزار سال اخیر در هیچ جنگی پیشگام و مهاجم نبوده است. این شرایط حتی در دوره حکومت دینی صفویان که ایران از قدرت چشمگیری در منطقه نیز برخوردار بود رخ نداده است؛ اما در عوض، در همه این سالیان به شکل‌های گوناگون مورد هجوم همسایگان و قدرت‌های وقت منطقه‌ای و جهانی قرار گرفته است؛ از حمله چنگیزخان مغول گرفته تا امپراتوری عثمانی و روسیه و سپس حمله کشورهای متفق در جنگ‌های جهانی اول و دوم و در آخرین مورد نیز حمله عراق، مواردی است که به شهادت تاریخ نشان می‌دهد ایران در تمام این سال‌ها، مورد هجوم بوده و در همه این سال‌ها نیز هرچند با فراز و فرودهایی، اما همواره جانانه از خاک خود دفاع کرده و سرانجام به تأدیب متجاوزان پرداخته که عالی‌ترین نمونه آن را در جریان حمله عراق به ایران می‌توان دید.

نقبی به تاریخ به این سبب صورت گرفت تابه مدعیان خطرناک بودن ایران، در منطقه و جهان یادآور شویم که این دروغ بزرگ را این قدر تکرار کرده اید که خودتان نیز باورتان شده است.

در تحلیلی منطقی، پاسخ به این پرسش که خطر ایران برای منطقه به ویژه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس چه می‌تواند باشد، بسیاری از ادعاهای واهی را بی اثر خواهد کرد. در واقع، تصور حمله ایران به هریک از کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی، دستاویزی شده است برای قدرت‌های فرامنطقه‌ای تا با استفاده از ترس ناشی از جهل این کشورها در منطقه از ایران، بتوانند در راه همراه ساختن ایران با سیاست‌های خود به موفقیت‌هایی دست یابند.

اما به راستی، ایران از حمله به کشورهای منطقه چه سودی خواهد برد و یا چه هدفی را دنبال خواهد کرد؟ پیش از پاسخ به این پرسش توجه به چند واقعیت ضروری است:
نخست این که بسیاری از کشورهای عربی منطقه مانند امارات، قطر، بحرین، کویت و عراق دارای جمعیت قابل توجهی ایرانی هستند، به گونه‌ای که گفته می‌شود، حدود 10 درصد جمعیت قطر، 4 درصد جمعیت کویت، 30 درصد جمعیت امارات، بیش از 30 درصد جمعیت بحرین و در عراق نیز بخش زیادی از جمعیت آن کشور را ایرانی‌ها یا ایرانی‌الاصل‌هایی تشکیل می‌دهند که اکنون در این کشور ساکنند. گذشته از این، به ویژه در مناطق جنوبی پیوستگی‌های بسیاری میان مردمان کشورهای حاشیه خلیج فارس با هموطنان جنوبی مان هست.

نگاهی به مراودات تجاری ایران با کشورهای عربی منطقه، نشان از واقعیتی دیگر دارد که ایران و اعراب روابط تجاری گسترده‌ای دارند. هم‌اکنون حدود هشت هزار شرکت ایرانی در امارات فعالیت داشته و ایرانیان بیش از دویست میلیارد دلار در این مجموعه شیخ‌نشین سرمایه‌گذاری کرده‌اند. همچنین بخش چشمگیری از سود سی میلیارد دلاری عربستان از محل مناسک حج و حج عمره را ایرانیان می‌پردازند.

جدای از این موضوعات، وجود جمعیت غالب شیعی در کشورهایی چون عراق و بحرین نیز به تقویت پیوستگی ایران با این کشورها کمک می‌کند.

با نگاهی به واقعیت‌های بالا، می‌توان دریافت که بسیار بیشتر از آنکه بتوان انگیزه‌های ایران برای تهاجم به کشورهای عربی را توجیه کرد، می‌توان تمایل نداشتن ایران برای حمله به این کشورها را اثبات نمود؛

این که حمله به هر یک از کشورهای عربی آثار منفی بر کشور ایران خواهد داشت، ضمن آنکه به نظر می‌رسد دوران مستعمره کردن کشورها که البته در گذشته نیز از تخصص دول اروپایی و آمریکا به شمار می‌رفته به سر آمده است؛ بنابراین، ترس احتمالی اعراب از برنامه ایران برای مستعمره کردن آنها بی مورد است.

دیگر آن که ایران هیچگاه از ناحیه کشورهای عربی احساس ترس نداشته است. به عبارتی ایران توان و اتفاق نظر لازم را در میان کشورهای عربی منطقه و ملت‌هایشان نمی‌بیند که قصد سوئی نسبت به ایران داشته باشد و همچنین ثابت کرده است که در صورت اشتباهات تاریخی مانند جهالت صدام که البته به تحریک و پشتیبانی قدرت‌های فرامنطقه‌ای دست به اقدام نابخردانه تهاجم علیه ایران بزنند، ایران به خوبی خواهد توانست مهاجمین را سر جای خود بنشاند و ادب کند.

و نکته سوم این که منافع مشترک ایران و کشورهای عربی منطقه به طور منطقی، ایجاب می‌کند که ایران در پی تحکیم روابط با این کشورها باشد، زیرا کشورهای عربی منطقه با همه ایراداتی که به نحوه عملکردشان در برابر ایران وجود دارد، واقعیت انکار ناپذیری هستند که ایران تلاش می‌کند به جای تنش و اختلاف با آنها روابط مستحکم و دوستانه‌ای داشته باشد.

هرچند القای خطر تهاجم ایران به کشورهای عربی پروژه چند دهه‌ای است که قدرت‌های فرامنطقه‌ای دنبال می‌کنند، اما ما انتظار داریم همسایگان عربمان فارغ از این جو سازی‌ها صادقانه با خود بیندیشند که ایران در این سال‌ها و به ویژه پس از پیروزی انقلاب تا کنون، چه کاری برای بر هم زدن امنیت درونی و یا متزلزل کردن امنیت ملی این کشورها داشته است؟ و بیندیشند هرچند ایران دارای نفوذ معنوی بالایی در میان ملت‌های منطقه به ویژه شیعیان است، تاکنون شده که از این ابزار علیه کشورهای عربی بهره ببرد؟ اینها همه شواهد و در واقع ادله‌ای است که در صورت صادق بودن اعراب در ارزیابی آن، تنها نتیجه‌ای که از آن حاصل نمی‌شود، ترس بیجا از ایران و در مواقعی، برخورد مغرضانه برخی از این کشورها با ایران است.

در پایان آنچه سران کشورهای عربی باید بدانند این است که ایران همواره در پی تحکیم توان و قدرت خود در منطقه بوده و این رویکرد ایران که البته سابقه تاریخی نیز دارد، بیش و پیش از آنکه با هدف تهاجم و دست‌اندازی به منافع و سرزمین‌های دیگران باشد، برای دفاع از خویش است و روشن‌ترین ادله برای اثبات این ادعا، نگاهی به حجم عظیم حمله‌های بیگانگان به خاک ایران در تاریخ بوده است.

مردم سالاری:ابهام در هدفمند کردن یارانه‌ها

«ابهام در هدفمند کردن یارانه‌ها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم مهدی عباسی است که در آن می‌خوانید؛طرح تحول اقتصادی از آن جمله موضوعاتی است که مدت هاست، ذهن و فکر مردم را به خود جلب کرده است. چه آن روزهایی که مردم سرگرم خوشه بندی شدن و ارزیابی نتیجه خوشه های دولت بودند و در نهایت پس از صرف آن همه هزینه اقتصادی و اجتماعی، این پروژه با شکست روبرو شد و چه حال که همه منتظر آن هستند که ببینند بالا خره چه اتفاقاتی قرار است در کشور رخ دهد.

اقتصاددانی را در کشور نمی توان پیدا کرد که با جراحی اقتصاد ایران مخالف باشد.توزیع ناعادلا نه یارانه ها همواره از مهمترین دغدغه های کارشناسان اقتصادی بوده است. اما نکته اساسی و مهم این است که این جراحی اقتصادی با چه روشی و چه تصویری از آینده قرار است به مرحله اجرا برسد؟آیا زندگی اقتصادی مردم بهتر خواهد شد؟ تولید در کشور با چه مشکلا ت و موانعی روبرو می شود؟ آزادسازی قیمت انرژی چه تبعاتی بر تورم خواهد گذاشت؟ چه امتیازات مثبتی قرار است با اجرای این قانون نصیب مردم شود؟واینها بخشی از سوالا تی است که مردم، این روزها از همدیگر می پرسند و هنوز نتوانسته اند پاسخی برای آنها پیدا کنند.

البته روشن نبودن شرایط آینده و اتفاقاتی که قرار است با هدفمند کردن یارانه ها رخ دهد، تنها برای مردم نیست، بلکه از اظهار نظر دولتمردان نیز می توان چنین برداشت کرد که مجریان این قانون هم هنوز تصویر روشنی از آینده ندارند. اینجاست که نگرانی کارشناسان غیر همسو با دولت قابل توجه می شود.

رئیس کل بانک مرکزی نیز در دیدار اخیر خود با اعضای اتاق بازرگانی و فعالا ن بخش خصوصی از این که باید ببینیم که با اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها چه اتفاقاتی می افتد، سخن به میان آورده است. حال سوال اساسی این است، وقتی رئیس بانک مرکزی، آینده ای روشن پس از اجرای این قانون شبیه سازی نکرده است، چه توقعی است که گروه های مختلف جامعه بتوانند آینده را پیش بینی و در راستای توسعه کشور حرکت کنند؟

نکته قابل توجه دیگر در سخنان رئیس بانک مرکزی در جمع فعالا ن بخش اقتصادی، آن بود که بهمنی اعلا م کرد، اگر طرح هدفمند کردن یارانه ها اجرا نمی شد، دولت تا پایان شهریور، تورم را به زیر 7 درصد می آورد. تورم تک رقمی و نزدیک شدن به عدد زیر 7 درصد، همواره از آرزوهای اقتصاد دانها و دولتمردان ایرانی بوده است.

اما موضوع قابل طرح در اینجا این است،که اگر آنچه رئیس بانک مرکزی مطرح کرده، صحیح است، پس چرا دولت در اجرای این طرح عجله داشت؟ آیا بهتر نبود برای آن که زیرساخت های اقتصادی کشور همه جانبه برای اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها آماده شود، مدتی اجرای هدفمند کردن یارانه ها را به تعویق می انداخت تا از یک سو، مدیریت کشور با تورم زیر 7 درصد را هم مشاهده کنیم و هم در این مدت، دولتمردان با شبیه سازی شرایط آینده، تصویری دقیق تر از«ایران پس از هدفمند کردن یارانه» دراختیارشان باشد تا تمام جوانب خطرناک این طرح به خصوص در بحث تولید را پیش بینی کرده باشند؟چرا که اجرای قانون سه درصد مالیات برارزش افزوده به دولتمردان نشان داد که هرگونه تحول اقتصادی، نیازمند آماده سازی شرایط و همراه سازی جامعه برای اجرای یک سیستم جدید است.لذا نمی توان در خصوص مساله مهمی چون هدفمند کردن یارانه ها، با سیاست «آزمون و خطا» جلو رفت چون این قانون با زندگی همه گروه های اجتماعی و طبقات مختلف جامعه گره خورده است.

رسالت:سکولاریسم زدایی از دانشگاه

«سکولاریسم زدایی از دانشگاه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛سکولاریسم زدایی Desecularization() یکی از واقعیت های غیر قابل انکار جهان معاصر در قرن بیست و یکم است. در آمریکا از دهه90 بدین سو زمزمه های زیادی برای ذی مدخل ساختن مذهب در قلب اصلاحات در آموزش و پرورش مطرح شده است. این پویش مذهب گرا در مواردی نظیر برنامه های بهداشتی در بیمارستان ها، زندان ها، انجمن های غیر دولتی و ... مشاهده می شود. در دانشگاه های مصر تمایل زاید الوصفی به مقوله حجاب دیده می شود. چهار کشور بزرگ اروپایی درسال2010 با برنامه های ویژه درزمینه توریسم مذهبی، خود را آماده پذیرایی از خیل توریست های مسیحی می کنند. در ترکیه لائیک، سکولاریسم حتی در سیاست به حاشیه رانده شده است و روز به روز ارزشها و ایستارهای مذهبی پر رنگ تر می شود و ... .

پیتر برگر Peter Berger  جامعه شناس برجسته معاصر کتاب مهمی تحت عنوان “سکولاریسم زدایی از جهان؛ خیز دوباره مذهب و سیاست جهانی” دارد. وی اگر چه در یک پارادایم سکولار به بررسی روند سکولاریسم زدایی در جهان معاصر می پردازد اما کتاب وی جزء اولین زمزمه های نظام مند و تئوریک در زمینه احیاء و بازگشت مذهب در حوزه سیاست جهانی تلقی می شود.

انقلاب اسلامی ایران هر چند در عرصه عمل منادی سکولاریسم زدایی از جامعه و احیاء مذهب است اما در عرصه نظر به خصوص در حوزه های آکادمیک، سکولاریسم زدایی کم رنگ  و در برخی اوقات حتی لبه های سکولارسازی تیز تر و برنده تر بوده است. این در حالی است که انتظار این بود به برکت انقلاب اسلامی یک انقلاب علمی نیز در دانشگاه ها به منظور سکولاریسم زدایی صورت بپذیرد.

در این میان حضور اساتید سکولار در دانشگاههای جمهوری اسلامی از عجایب دوران ماست. در جامعه ای که ملت و دولت قائل به تلفیق ذاتی دیانت و سیاست هستند سپردن آینده سازان مملکت به دست کسانی که حداقل اعتقادی به مبانی نظام اسلامی ندارند جزء پدیده های نادر در فرمول های نخبه پروری محسوب می شود. در واقع با مکانیسم فعلی که امتزاجی از یک ساختار سکولار، محتوای درسی سکولار و اساتید سکولار است چه انتظاری می توان از فارغ التحصیلان دانشگاه ها به خصوص در حوزه های علوم انسانی داشت.متاسفانه در برخی از دانشگاه های معتبر کشور عده ای از اساتید که از بودجه بیت المال مسلمین ارتزاق می کنند هنوز “مردمسالاری دینی” را یک موضوع مناقشه برانگیز می دانند و خود را در موضع دفاع از دموکراسی قرار می دهند.

امروز نوبت آن رسیده است که زنگار سکولاریسم از چهره دانشگاه های کشور زدوده شود. چند ماه پیش بیش از130  نماینده مجلس شورای اسلامی در نامه ای به وزیر علوم تحقیقات و فناوری خواستار برخورد قاطع و جدی با عناصر ساختار شکن و مروجین سکولاریسم و تضعیف کنندگان نظام در دانشگاه های سراسر کشور شدند. نویسندگان این نامه نقش اساتید مومن و متعهد در این فرایند تکاملی را بسیار مهم و قابل توجه دانسته اند و آورده اند: “اقدامات برخی افراد معاند با نظام اسلامی قابل قبول نیست و در هیچ کجای دنیا امکانات و فرصت ها را سخاوتمندانه در اختیار کسانی که تیشه به ریشه نظام و ارزشهای حاکم بر جامعه می زنند، قرار نمی دهند.” بیش از سه ماه از نگارش این نامه می گذرد اما هنوز اقدام جدی در این راستا توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری صورت نگرفته است.

مسئولان سابق و لاحق وزارت علوم در مقابل مردم و فرزندانشان مسئول اند و باید به این سوال ها پاسخ دهند چرا روحیات جوانان و محصلان کشور پس از گذر از مقطع دانش آموزی و ورود به مقطع دانشجویی اینقدر دستخوش تحول می شود؟ آیا تمام این تغییرات اقتضای روحیه جوانی است؟

چرا در برخی دانشگاه ها علم آموزی و تحصیل از اولویت اصلی دانشجویان خارج شده است؟ چرا به طور کاملا سازمان یافته به اختلاط پسر و دختر دامن زده می شود؟ چرا از اردوهای مختلط زیرزمینی جلوگیری نمی شود؟ چرا برخی اساتید به طور صریح در کلاسها مروج غرب گرایی و منش و ممشای سکولار در زندگی فردی و اجتماعی هستند؟

البته کسی منکر ضرورت برپایی کرسی سکولاریسم در دانشکده های علوم انسانی نیست اما چرا عده ای از اساتید حتی بر سر کلاس “مبانی انقلاب اسلامی”، منطق امام خمینی (ره)، اندیشه مترقی ولایت فقیه، سخت افزار و نرم افزار نظام اسلامی را پای انگاره های پوسیده و نخ نمای سکولاریسم ذبح می کنند. مسئولان گذشته،حال و آینده وزارت علوم در قبال فرزندان پاک این ملت مسئول هستند و شایسته است به مطالبات بحق مردم پاسخگو باشند اما آیا هنوز نوبت پاسخگویی نرسیده است؟

جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته

«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛ماه رجب با مناسبت‌های فراوانش به نیمه رسید. در ابتدای هفته، میلاد خجسته مولود کعبه، وصی النبی، امام‌المتقین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام قرار داشت. به همین مناسبت ملت ولایتمدار ایران سالروز طلوع خورشید ولایت از افق کعبه و میلاد بزرگترین آیه کتاب هستی و راز بزرگ خلقت را گرامی داشت.

در این هفته همچنین رجبیون در پای سفره پربرکت ایام البیض، در سوگ وفات عقیله بنی هاشم و پیام رسان واقعه عاشورا، حضرت زینب سلام الله علیها نشستند. این بانوی بزرگ دانایی و خرد و اسوه صبر و ایمان در طول عمر با فضیلت خود، انواع مصائب را با بزرگ منشی بسیار تحمل کرد و با شجاعت و درایت، بهترین و تاثیر گذارترین واکنش‌ها را تاریخ از خود بجای گذاشت.

از مناسبت‌های تاریخ انقلاب در این هفته، فاجعه هولناک و غم انگیز شهادت شهدای هفتم تیر بود. بیست و نه سال پیش در این روز شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی که در آن زمان ریاست قوه قضائیه را نیز برعهده داشت به همراه 72 تن از یاران نظام در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در آتش جنایت منافقین ضد خلق و رجاله‌های دغل باز به شهادت رسیدند و سندی از حقانیت و جاودانگی انقلاب اسلامی و ملت ایران را از خود به یادگار گذاشتند. حادثه هفتم تیر سال 60 در حقیقت نقطه اوج تقابل حامیان انقلاب و نظام با ضد انقلاب و معاندین و منافقین هزار چهره در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ کشور بود که در آن مظلومیت و عظمت شهدای این حادثه و همچنین عمق کینه توزی استکبار جهانی و ایادی مزدور داخلی آنان آشکار شد. انقلاب اسلامی در آن زمان و عنفوان شکل‌گیری خود در فاجعه‌ای غم انگیز رئیس قوه قضائیه‌اش را که فردی فقیه، مدیر، مدبر، متعهد، مومن، مردمی، فداکار، مظلوم، انقلابی و بی ادعا بود را به همراه 72 تن از نیروهای نخبه و سرمایه‌های انسانی کارآمد و موثر کشور را از دست داد ولی خون آنان باعث باروری نهال انقلاب و رسوایی منافقین غوغاسالار شد.

در این هفته که به مناسبت شهادت شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی به نام هفته قوه قضائیه نامگذاری شده، رئیس و مسئولان قوه قضائیه با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند. در این دیدار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یکی از وظایف مهم قوه قضاییه را خارج نشدن از جاده عدل و انصاف و تأثیرناپذیری از جوسازی‌های سیاسی، و حب و بغض‌ها در قضاوت و صدور احکام دانستند. ایشان دستگاه قضایی را یکی از بخشهای بسیار حساس نظام اسلامی توصیف و با تأکید بر لزوم حمایت همه دستگاههای کشور از قوه قضاییه، خاطرنشان کردند: قوه قضاییه باید به جایگاهی برسد که هر فرد مظلومی احساس کند با رجوع به دستگاه قضایی می‌تواند حق را بگیرد و مظلومیت خود را برطرف کند. ایجاد چنین احساسی در میان آحاد مردم هر چند کاری بسیار دشوار و تدریجی است ولی باید آنقدر مراجعات دادخواهانه، با نتایج عادلانه و منصفانه همراه شوند که احساس و امید گرفتن حق و رفع مظلومیت، در همه مردم بوجود آید.

در حوزه مسائل خارجی، این هفته نیز تحولات عراق و افغانستان درصدر اهم رویدادهای سیاسی قرار داشتند و پایان بی نتیجه اجلاس گروه 8 و 20 در کانادا، دیگر رخداد مهم خبری هفته بود. در عراق، معمای تشکیل دولت جدید همچنان لاینحل مانده است و علیرغم رایزنی‌های گسترده و اظهارات مسئولان سیاسی عراق مبنی بر رفع اختلاف‌های موجود در این مسیر، بن بست همچنان ادامه دارد.

اکنون به تدریج کاستی‌ها و نواقص در قانون اساسی عراق آشکارتر می‌شود و عدم حصول نتیجه در تلاش برای تشکیل دولت پس از گذشت سه ماه از برگزاری انتخابات، این موضوع را مورد تاکید قرار می‌دهد که اگرچه، دخالت‌های خارجی و زیاده خواهی برخی گروههای سیاسی، مانعی در سیر طبیعی روند امور عراق می‌باشد ولی قانون اساسی عراق نیز برای چنین شرایطی، راهکارهای روشنی ارائه نکرده و آنرا به عهده توافق میان گروههای سیاسی نهاده که همین مسئله بر پیچیدگی اوضاع افزوده است.

این هفته، ایاد علاوی و نور‌ی مالکی، رهبران دو جناح رقیب باهم دیدار کردند که تنها حاصل این دیدار، تاکید دو طرف بر پایبندیشان به تشکیل کابینه در موعد مقرر یعنی 23 تیر ماه بود ولی به سایر مسائل پرداخته نشد. در همین حال جریان‌های سیاسی در درون ائتلاف "اتحاد ملی"، بزرگترین تشکل سیاسی عراق، نیز با هم به رایزنی پرداختند که این رایزنی‌ها نیز دستاورد شاخص و تعیین کننده‌ای در بر نداشت. تشکل بزرگ شیعه‌ها که 159 کرسی مجلس را در اختیار دارد هنوز بر سر معرفی نخست‌وزیر به توافق نرسیده است. به غیر از نوری مالکی، اشخاص دیگری نیز در "اتحاد ملی"‌مطرح هستند از جمله، ابراهیم جعفری نخست‌وزیر سابق، علی علاوی وزیر دارایی سابق و بحرالعلوم وزیر نفت پیشین این کشور.

این درحالی است که مشکل تنها بر سر تعیین نخست‌وزیر نمی‌باشد. بلکه دو پست مهم و حساس دیگر یعنی ریاست جمهوری و مجلس عراق نیز با چنین وضعیتی مواجه هستند. در این میان کردها که خود را دومین قوم بزرگ عراق می‌دانند این هفته نیز بر سر تصاحب پست ریاست جمهوری آتی اصرار ورزیدند و جناح علاوی نیز با فرستادن "طارق الهاشمی" سیاستمدار اهل سنت به قطر تلاش کرد حمایت‌های خارجی بیشتری برای پیشبرد مقاصد سیاسی‌اش جلب کند. طارق الهاشمی که مواضع سرسختانه‌ای در خصوص تشکیل دولت جدید عراق دارد بار دیگر مدعی شد معرفی نخست‌وزیر و تعیین دولت، حق تشکل "العراقیه" است. در همین حال اعلام شد 57 حزب و تشکل سیاسی جزء در عراق قصد تشکیل فراکسیون متحدی را دارند تا به سه جریان سیاسی عمده، یعنی العراقیه، اتحاد ملی و جناح کردها فشار بیاورند تا هرچه سریع‌تر دولت را تشکیل دهند. مجموعه این تحولات بیانگر آن است که اوضاع سیاسی در عراق بسیار پیچیده است و دست کم در آینده نزدیک نمی‌توان انتظار گشایش عمده‌ای در صحنه سیاسی گره خورده عراق را داشت.

این هفته، بحران افغانستان نیز با تحولات عمده‌ای همراه بود که از آن جمله باید به تغییر فرماندهی نظامی آمریکا در افغانستان و یا روشن‌تر گفته شود، کنار گذاشتن مک کریستال به دلیل اظهارات تحقیرآمیزش علیه سران پنتاگون و کاخ سفید و همچنین اظهارات رئیس ستاد ارتش آمریکا مبنی بر لزوم مذاکره با ملاعمر رهبر گروه طالبان اشاره کرد.

مک کریستال فرمانده سابق آمریکا در افغانستان چندی قبل در مصاحبه‌ای جنجال برانگیز سیاست‌های دولتمردان آمریکا در قبال افغانستان را به باد انتقاد و تمسخر گرفت. وی در این مصاحبه، بخش عمده شکست سیاستهای آمریکا در افغانستان را متوجه بی کفایتی و ندانم کاری مقامات ارشد دولت آمریکا، از جمله باراک اوباما و جوبایدن معاون وی دانست. این اظهارات غیرمترقبه مک کریستال، همچنانکه انتظار می‌رفت با واکنش خشم آلود کاخ سفید مواجه شد و پس از احضار به کاخ سفید، مک کریستال برکنار و دیوید پترائوس جایگزین وی شد.

مک کریستال نیز روز سه شنبه رسماً از ارتش اعلام بازنشستگی کرد تا با این اقدام، عصبانیت و خشم خود را از تصمیم سران کاخ سفید اعلام نماید. این رخدادها بیانگر اختلافات پشت پرده میان سران کاخ سفید و نظامیان آن کشور می‌باشد که می‌تواند بر روند سیاست آمریکا در افغانستان نیز تاثیر جدی بگذارد. در چنین شرایطی، "مایک مولن" رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا اعلام کرد واشنگتن ممکن است با ملا عمر رهبر گروه طالبان، که آمریکا وی را از سرکردگان اصلی تروریسم جهانی می‌داند، به مذاکره و مصالحه بپردازد.

این اظهار نظر رئیس ستاد ارتش آمریکا، کاملاً بی سابقه تلقی می‌شود و نشان از عقب‌نشینی آشکار آمریکا دارد. این در حالی است که آمریکایی‌ها تا پیش از این فقط از مذاکره با "طالبان میانه رو" سخن می‌گفتند. قطعاً این سئوال را افکار عمومی جهان و به ویژه مردم آمریکا خواهند کرد که اگر واشنگتن قصد مصالحه با ملاعمر را داشت چرا این جنگ خانمانسوز و ویرانگر را به مردم افغانستان، مردم آمریکا و جهان تحمیل نمود و هزاران نفر از مردم افغانستان و صدها سرباز آمریکایی را به کشتن داد.

هفته جاری شمار دیگری از سربازان ارتش آمریکا و متحدین غربیش در افغانستان کشته شدند به گونه‌ای که شمار تلفات این نیروها از ابتدای ماه جاری به یکصد نفر رسید که آمار بی سابقه‌ای محسوب می‌شود. باتوجه به شرایط بسیار وخیم نیروهای ناتو در افغانستان، و بروز اختلافات عمده در سطوح بالای سیاسی و نظامی آمریکا در ارتباط با افغانستان، روز به روز کابوس ویتنام شدن افغانستان برای آمریکا جدی تر می‌شود.

این هفته در کانادا اجلاس گروه هشت و همچنین گروه بیست به پایان رسید بدون اینکه نتیجه ملموسی از این نشست‌ها ارائه شود. این نشست‌ها که با هزینه میلیاردی برگزار شد درحالی پایان یافت که تصمیم عمده‌ای در آن‌ها اتخاذ نشد و شرکت‌کنندگان هرگونه اصلاحات را به اجلاس آتی که در کره جنوبی برگزار می‌شود موکول کردند.

همزمان با برگزاری نشست‌های گروه 8 و 20، تورنتو، محل برگزاری اجلاس صحنه تظاهرات گسترده علیه سیاستهای این اجلاس و اعضای آن بود که در برخی موارد به درگیری‌های شدید با نیروهای امنیتی کانادا و دستگیری شمار زیادی از تظاهر کنندگان منجر شد. 

سیاست روز:بازگشت دوباره غول

«بازگشت دوباره غول»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم علیرضا بندری است که در آن می‌خوانید؛امسال هم مسئولان وزارت علوم و نمایندگان خانه ملت به عهد بسته خود با خیل پشت کنکوری‌ها وفا نکردند تا صبح امروز یک بار دیگر سایه هول‌آور «کنکور» بر سر جوانان سرزمین من سایه بیندازد.

کنکور هیولایی بی‌رحم است که ساخته و پرداخته خودمان است وهر سال با مردم پیمان می‌بندیم که دیگر این غول بی‌شاخ و دم با هیچ ورد و اسم رمزی از چراغ جادو بیرون نیاید اما همیشه این اتفاق می‌افتد و به ناگزیر «کی بود کی بود من نبودم» را با دیگر همسرایان زمزمه می‌کنیم.

چندی پیش وزیر آموزش و پرورش به سراحت اعلام کرد: که وزارتخانه متبوعش برای حذف کنکور کاملا آمادگی دارد.

از سوی دیگر وزارت علوم هم در یک موضع‌گیری قاطعانه اعلام کرد برای حذف کنکور آماده است اما هنوز ظرفیت‌های لازم برای تحقق این امر در وزارت آموزش و پرورش دیده نمی‌شود.

نکته جالب در این مواضع متناقض مربوط به خانه ملت است. اکثریت نمایندگان مردم بارها در گفت‌وگوهای متعدد به صراحت اعلام کرده‌اند که هیچ‌گونه تجدیدنظری درباره اجرای قانون حذف کنکور در مجلس انجام نشده و نمی‌شود.

در این میان اظهارنظر دو وزیر پیشین کابینه نیز شنیدن دارد. وزیر وقت آموزش و پرورش اعتقاد داشت که حذف کنکور، کاری سترگ و سنگین است و نمی‌توان به آسانی دراین ماجرا وارد شد و وزیر وقت علوم هم با انداختن توپ به زمین وزارت آموزش و پرورش این دستگاه را مسئول مستقیم این طرح (بخوانید قانون) مهم دانست.

هنوز مشخص نیست در صورت حذف کنکور میزان اضطراب پشت کنکوری‌ها چه اندازه افزایش یا کاهش می‌یابد اما شائبه‌هایی نظیر ارسال پیامک‌های مشکوک برای داوطلبان، ادعای خرید و فروش سوالات و تاثیر مستقیم مافیای موسسات کنکور در نتایج این آزمون سرنوشت‌ساز قطعا برای فرزندان این سرزمین خرد کننده و دردناک خواهد بود.

آنچه مسلم است کنکور یک «رویای شیرین» نیست البته شاید «کابوسی هولناک» هم نباشد اما باید این سوال بزرگ را از مسئولان مربوطه پرسید که بالاخره پرونده این قانون خاک گرفته در کدام روز فرخنده ورق می‌خورد؟!

آفرینش:بنزین ، دامنه تحریم ها وآینده

«بنزین ، دامنه تحریم ها وآینده»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش است که در آن می‌خوانید؛از اقتصاد ایران بنزین همواره به عنوان کالایی حساسیت زا بوده است که همواره توان تاثیر گذاری خاص واقعی و روانی بر سایر بخش های اقتصادی نظیر نرخ تورم و... داشته است  در این حال واقعیات تلخی همانند مصرف بیش از انداره بنزین در کشور ،فاچاق آن ، صرف سالانه میلیاردها دلار برای واردات آن و وابستگی اقتصاد کشور به واردات حدود 30درصدی آن همواره از نکاتی بوده است که کارشناسان بر آن انگشت گذاشته اند . در این بین این اهمیت اساسی بنزین باعث شده است تا در یک سال گذشته تحریم صادرات بنزین به ایران به عنوان اهرمی برای فشار بر اقتصاد ایران ،توسط غرب مطرح باشد ، اهرمی که هر چند پنهان وپیدا قصد فشار بر تهران برای تغییر سیاست خارجی خود را داشته اما بی شک در صورت برقراری تحریم صادرات بنزین به ایران پیامدهای ناگواری برای اقتصاد کشور بر جا خواهد گذاشت.

در یک سال گذشته با نگاهی به رفتار شرکت های بین المللی صادر کننده بنزین به ایران می توان رویکردی را مشاهده کرد که به تدریج بر دامنه انصراف وکناره گیری این شرکت ها از صدور بنزین به ایران افزوده شده چنانچه شرکت هایی نظیر ویتول ،کلینگور ،ترافیگورا ،ربلانیس هند ،شل هلند ،برتیش پترولیوم انگلیسی ،دوک امیل روسیه وتوتال فرانسه از صدور بنزین به کشور خوداری کرده اند.

در این بین هر چند که باراک اوباما لایحه تحریم بنزین ایران را متوقف کرد اما به نظر می رسد همزمان با افزایش رویکردهای یک جانبه وچند جانبه ی تحریم علیه ایران احتمال افزایش شرکت ها وکشورهایی که به ایران بنزین نفروشند بالا رفته است . در این میان با توجه به کاهش شرکت های صادرکننده بنزین به ایران این خطر همواره وجود دارد که با ادامه فشارها وامتیازهای غرب به شرکت هایی نظیر ایندپندنت کویت ، پتروناس مالزی و ژن هوآ چین  نیز به عدم صدور بنزین به ایران بیاندیشند . امری که با توجه به نوع بازی دیپلماتیک این کشورها در قبال ایران ورابطه سیاسی ،اقتصادی این شرکت ها وکشورهای متبوع آنها با واشنگتن دور از انتظار نیست چه اینکه برخلاف تصور برخی اینک امارات روز به روز بر دامنه فشارهای خود بر ایران افزوده است.

  آنچه مشخص است هر چند در چند سال گذشته طرح ها و برنامه هایی نظیر تهیه بنزین در شرایط بحرانی در48 ساعت، خودکفایی در افزایش تولید داخلی بنزین مطرح بوده است اما واقعیت ها ومشکلات اقتصادی ومالی دولت را فعلا ناتوان از انجام آن کرده است . در این بین با وجود اهمیت استراتژیک بنزین برای کشور وافزایش احتمال وخطر تحریم بنزین توسط کشورهای صادر کننده اینک بیش از هر زمانی دولت باید به فکر چاره جویی باشد.

در این راستا طرح استراتژیها وراهبردهایی نظیر مدیریت مصرف بنزین کشور ،افزایش دیپلماسی با کشورهای دیگر برای صدور بنزین به کشور ، کاهش سهمیه بنزین و... می تواند مد نظر مسئولان ومقامات اقتصادی وسیاسی باشد . در این حال آنچه نباید از کنار آن به سادگی گذشت تدوین سناریوهایی برای هر گونه تغییر در واردات بنزین ، نوع مصرف ومدیریت آینده این حامل استراتژیک برای کشور است . 

جهان صنعت:بلاتکلیفی، دردی مشترک  

«بصیرت در برابر دام چاله‌های تزویر»،«جام جهانی و گوی شیشه‌ای»،«ابهام در هدفمند کردن یارانه‌ها»،«سکولاریسم زدایی از دانشگاه»،«بازگشت دوباره غول»،«بلاتکلیفی، دردی مشترک»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم محمد‌حسین مهرزاد است که در آن می‌خوانید؛ بلاتکلیفی واژه‌ای است که با تحول اقتصادی دولت دهم گره سفت و سختی خورده است. همین چند روز پیش بود که بهمنی، رییس کل بانک مرکزی گفته بود هدفمندی یارانه‌ها بلاتکلیفمان کرده!

دیروز هم وزیر نفت راجع به قیمت بنزین پس از هدفمندی یارانه‌ها چنان کلی‌گویی کرد و مبهم سخن گفت که شاید اگر متن سخنانش را بخواند با بهمنی در سردرگمی و بلاتکلیفی هم‌عقیده شود. میرکاظمی اعلام کرد که مطابق قانون بنزین لیتری 400 تومان قیمت نهایی نیست و ممکن است عوض شود اما همزمان از احتمال معافیت مالیات بر ارزش افزوده بنزین گفت و دست آخر هم احتمال داد که روش محاسبه شرکت ملی نفت و شرکت ملی پالایش و پخش تغییر کند.

معلوم نیست، خودشان هم نمی‌دانند نتیجه اجرای قانون هدفمندکردن یارانه‌ها چه خواهد شد؛ یا اینکه می‌دانند و نمی‌خواهند بگویند. شاید هم آقای وزیر می‌خواهد فضای ذهنی مردم را برای افزایش نجومی آماده کند.

فعلا که درد مشترک مردم و دولتمردان بلاتکلیفی و سردرگمی است.

دنیای اقتصاد:اقتصاد و امنیت جمعی

«اقتصاد و امنیت جمعی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن می‌خوانید؛آمریکا و متحدان این کشور، از سه هفته پیش که قطعنامه چهارم شورای امنیت درباره ایران تصویب شد، به دامنه تحرکات خود علیه جمهوری اسلامی افزوده‌اند.

آمریکا از اروپا خواسته فشارهای اقتصادی را بر ایران افزایش دهد و رایزنی با عربستان سعودی را در دستور کار قرار داده است. باراک اوباما، رییس‌جمهوری آمریکا و ملک عبدالله، پادشاه عربستان سعودی هم در همین چارچوب دیدار کرده و از اقدام‌های حقوقی و ایذایی گروه 1+5 حمایت کردند.

حرکت تدریجی و خزنده‌ای که در قالب‌های حقوقی و سیاسی شکل گرفته امکان تعامل سیاسی ایران را با آمریکا، اروپا و روسیه کاهش داده و بر رابطه ایران با قدرت‌های کوچک‌تر جهان و منطقه اثر گذاشته است. در مذاکرات سران آمریکا و عربستان‌سعودی، مساله‌ای دیگر هم مطرح شده که ربط مستقیمی به ایران ندارد، اما تاثیر آن کمتر از فشارهای مستقیم نیست. براساس بیانیه کاخ سفید «اوباما و عبدالله ابراز امیدواری کردند مذاکرات اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها و مذاکرات مستقیم اسرائیل با سوریه و لبنان به‌زودی از سر گرفته شود.»

اگر پیش‌بینی اوباما و عبدالله محقق شود، همنشینی آینده سوریه و لبنان با اسرائیل عرصه را بر جنبش فلسطین و به تبع آن، سیاست منطقه‌ای ایران تنگ خواهد کرد.در چنین فضایی، ایران برای آنکه ناچار به بازی در چارچوب قواعد وضع شده از سوی واشنگتن و ریاض نشود، لاجرم باید به ابتکار عمل‌هایی همسنگ ابتکار آمریکا و عربستان دست بزند. مزیت نسبی ایران در شرایط کنونی، بیشتر اقتصادی است تا سیاسی و دیپلماتیک. علایق اقتصادی مشترک ایران با عربستان سعودی و ترکیه عمدتا در حوزه‌هایی است که مشمول تحریم‌های شورای امنیت نیست و ایران می‌تواند در این حوزه فعال‌تر شود. یکی از نیازهای اساسی منطقه خاورمیانه، ایجاد مناطق آزاد تجاری و اقتصادی است.

آمریکایی‌ها چند سال پیش قصد داشتند چنین طرحی اجرا کنند، اما اصرار آنان به حضور اسرائیل در طرح، موجب شکست آن شد. روابط نزدیک ایران و ترکیه، سردی اخیر در روابط ترکیه و اسرائیل، فشار منازعات یمن بر عربستان سعودی و تنگنای حسنی مبارک در سال منتهی به انتخابات حساس مصر، فرصت‌هایی هستند که امکان همکاری ایران را با این سه کشور، فراهم کرده است.

به علاوه، رکود سال‌های اخیر در اقتصاد جهانی و ادامه آثار آن در سال‌جاری و سال‌های پیش رو، انگیزه کافی را برای سرمایه‌گذاری‌های تازه ترکیه و عربستان در ایران و سرمایه‌گذاری سه کشور در مصر فراهم کرده است. چنین همکاری‌هایی می‌تواند مقدمه عقد قراردادهای دوسویه و چندسویه باشد و از درون همین قراردادها است که به صورت تدریجی مناطق آزاد منطقه‌ای شکل می‌گیرد. اقتصاد 2500 میلیارد دلاری ایران، عربستان سعودی، ترکی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها