پرونده

جنایت هولناک تازه عروس

جنایت در پی عشق جنون‌آمیز یک زن جوان. این موضوع پرونده‌ای است که هفته دوم اردیبهشت‌سال 81 در دادگستری ساری به آن رسیدگی شد. این پرونده نخستین ساعات بعد از تحویل سال 81 زمانی گشوده شد که زنی مسن جنازه پسرش به نام محمد را در مقابل خانه‌اش در روستای پهنه‌کلا پیدا کرد. این زن تازه یک هفته قبل فرزندش را داماد کرده و آن شب نوعروس مهمان محمد بود، اما زن سالمند که از شنیدن صدای ناله‌های پسرش نگران شده بود به اتاق او رفت و از زبان نوعروس شنید محمد از خانه بیرون رفته است.
کد خبر: ۳۲۴۹۶۷

به این ترتیب جستجو ادامه پیدا کرد تا این که جسم نیمه‌جان محمد مقابل در خانه پیدا شد و او که مورد اصابت 25 ضربه چاقو قرار گرفته بود، دقایقی بعد جان باخت. پس از این حادثه پلیس در جریان قرار گرفت و تحقیقات جنایی شروع شد. همسر محمد به ماموران گفت: «من و محمد 6 روز پیش عقد کرده بودیم و در این چند روز من به خانه آنها رفت و آمد داشتم و برای تحویل سال نو هم به خانه شوهرم رفتم.

ساعت از ?? شب گذشته بود که کسی چند ضربه به پنجره زد. من که دلشوره داشتم از محمد خواستم در را باز نکند، اما او به حرفم توجهی نکرد. صدای شوهرم را شنیدم که با مرد دیگری صحبت می‌کرد آن مرد از محمد خواست همراهش جایی بروند، محمد اول به دلیل حضور من در خانه با پیشنهاد آن فرد مخالفت کرد؛ اما بالاخره پذیرفت. بعد از آن من خوابیدم تا این که مادر شوهرم مرا بیدار کرد و سراغ محمد را گرفت. بعد از آن هم که جسد را پیدا کردیم.

کارآگاهان در جریان تحقیقات خود متوجه شدند زن 23 ساله‌ای به نام سکینه از مدت‌ها قبل به مقتول علاقه داشته و احتمال دارد پس از ازدواج این مرد درصدد انتقام‌جویی برآمده باشد. به این ترتیب سکینه بازداشت شد. او بعد از انکارهای اولیه لب به اعتراف گشود و گفت: «من چند سالی بود که به «محمد» علاقه داشتم ولی او به من اعتنا نمی‌کرد. چندین بار به محمد پیشنهاد ازدواج دادم ولی بی‌فایده بود تا این که جوان 24 ساله‌ای به نام بهروز به خواستگاری‌ام آمد. من موضوع را به محمد اطلاع دادم و بار دیگر پیشنهاد قبلی‌ام را مطرح کردم تا به ازدواج با بهروز مجبور نشوم، ولی باز هم محمد به من بی‌محلی کرد و در نهایت من 20 روز قبل به عقد بهروز درآمدم.

?? روز بود که من با بهروز ازدواج کرده بودم و در آمل زندگی می‌کردم، یک روز وقتی به خانه «محمد» زنگ زدم، زن برادر او به من گفت امشب عروسی محمد است. آن موقع بود که به گریه افتادم شوهرم از موضوع باخبر شد و چون من به انتقام گرفتن از محمد فکر می‌کردم قرار گذاشتیم او را بکشیم در واقع همسرم گفت ما دو راه بیشتر نداریم یا او باید مرا طلاق بدهد یا این که باید محمد را از بین ببریم که من هم راه دوم را انتخاب کردم و به روستا رفتیم. شب حادثه من و «بهروز» داشتیم چگونگی قتل را مرور می‌کردیم که «محمد» را سوار بر خودروی پیکانش دیدیم، من سوت زدم تا او توقف کند، «محمد» با دیدن ما از خودرو پیاده شد. با بهروز روبوسی کرد و همسرم به او ازدواجش را تبریک گفت. «محمد» خیلی عجله داشت او با نشان دادن حلقه نامزدی‌اش یک ضربه روحی دیگر به من زد. بالاخره آن شب به خانه محمد رفتیم و شوهرم او را کشت.»

بعد از اعترافات این نوعروس، بهروز نیز دستگیر شد و در بازجویی‌ها گفت: «همسرم، پیشنهاد قتل «محمد» را به من داد و من هم پذیرفتم، من چند بار سعی کردم «سکینه» را از این قتل منصرف کنم. اگر همسرم می‌گفت این کار را نکن، من هیچ وقت دست به جنایت نمی‌زدم. چون «محمد» و خانواده‌اش در حق من بدی نکرده بودند. حتی قربانی یک‌بار برای وام گرفتن من، ضامن شده بود و من هیچ کینه‌ای از او نداشتم.»

جنایت در روستای پهنه کلا آن زمان بازتاب گسترده‌ای یافت و مورد توجه مردم قرار گرفت. این قتل ازجمله حوادثی بود که بسادگی می‌شد از وقوع آن پیشگیری کرد به شرط این که سکینه به جای اندیشیدن به انتقام از مشاوران خانواده کمک می‌خواست و از آنان برای حل بحران عاطفی که درگیرش شده بود، راهنمایی می‌گرفت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها