حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به من گناهان زیادی نسبت دادهاند و من میدانم که یک گناه بیشتر نکردهام و آن این است که تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ملی کشور کوتاه کردم. در تمام مدت زمامداری خود از لحاظ سیاست داخلی و خارجی یک هدف داشتم و آن این بود که ملت بر مقدرات خود مسلط گردد و هیچ عاملی در سرنوشت مملکت جز اراده ملت دخالت نکند. پس از 50 سال مطالعه و تجربه به این نتیجه رسیدم که جز با تامین آزادی و استقلال ممکن نیست ملت ایران برمشکلاتی که در راه سعادت و عظمت خود دارد، غلبه کند. برای نیل به این منظور تا آنجا که توانستم، کوشیدم.
راست است که میخواهند سرنوشت من و خانوادهام را درس عبرت برای دیگران کنند، ولی من مطمئنم که نهضت ملی ایران خاموش شدنی نیست و هرگز فراموش نکنند که سرنوشت افراد در مقابل حیات و استقلال ملل بیارج و ارزش است و تنها آرزویم این است که ملت ایران اهمیت نهضت ملی خود را به خوبی درک کنند و به هیچ صورت از تعقیب راه پرافتخاری که رفتهاند، دست نکشند. امیدوارم که تمام طبقات و آحاد افراد از پیر و جوان در هر مسلک و مذهب و دین و در هر شغل و مقام، این معنا را به خوبی درک کنند که بیش از یک قرن سیاستهای مخرب و مهلک خارجی در مقدرات وطن عزیز ما تاثیر خارقالعادهای داشت و تمام جریان سیاسی و اقتصادی مملکت را تحت تاثیر میگرفت مخصوصا نفوذ سیاسی و اقتصادی امپراتوری انگلیس و حکمرانی آشکار و پنهان شرکت سابق نفت جنوب در مدت نیم قرن، امکان تجدید حیات و فعالیت شرافتمندانه را از ما سلب کرده بود. مقتضیات سیاسی دنیا و عشق و علاقهای که تمام طبقات و افراد ملت به مبارزه با این سرطان مهلک و طرد این سیاست استعماری داشتند، به من و دوستانم فرصت داد تا به حکمرانی دولت انگلیس در ایران و شرکت سابق نفت خاتمه داده، و صنعت نفت جنوب را ...
رئیس دادگاه: این راجع به صلاحیت نیست!
مصدق: تمام شد. دیگر اینجا نمیآیم.
رئیس: وکیل مدافع شما درباره صلاحیت حرفی دارد؟
مصدق: دو سطر دیگر مانده است. بگذارید بگویم.
رئیس: دادستان اظهاراتی دارند.
مصدق: اجازه بدهید من بروم. حال ندارم.
رئیس: حرف دادستان را بشنوید!
مصدق: او هر چه میخواهد بگوید. من دیگر اینجا نمیآیم؛ مگر آن که مرا دستبند بزنند و بیاورند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....