حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
طبق آخرین آمار ارائه شده از سوی رئیس مجتمع قضایی شماره 2 خانواده، 6 میلیون زن مطلقه در کشور وجود دارد. این به گواهی جامعهشناسان و روانشناسان، حکایت از وجود 6 میلیون زنی میکند که هر روز با مشکلاتی تازه در جامعه دست و پنجه نرم میکنند. از دردسرهای اقتصادی و رفاهی گرفته تا مشکلات فرهنگی و اجتماعی. درباره وضعیت این زنان، تحقیقات میدانی و آماری بسیاری انجام شده و البته مسائلی نیز پوشیده مانده است.
از سوی دیگر جرمشناسان از رقم سیاهی صحبت میکنند که به دلیل موانع تحقیق قابل آمارگیری نیست. علیرضا میلانی، جرمشناس، درباه رقم سیاه جرم ها اینگونه توضیح میدهد: در جرمشناسی آمار جنایی را باید حدس زد، چون تنها بخشی از بزهکاران دستگیر میشوند و فقط قسمتی از حقیقت پیداست. آمارهای ارائه شده در این زمینه لزوما درست نیست و میتواند خطاهایی داشته باشد.
اختلاف نظر بر سر آمارها همیشه وجود دارد؛ اما کارشناسان بر سر آسیبهایی که طلاق یکی از دلایل آنهاست، هم عقیدهاند . میلانی با بیان اینکه طلاق یکی از مکروهترین و منفورترین امور در دین اسلام است، میگوید: در جوامعی که انسانها در چارچوب ازدواج با یکدیگر زندگی میکنند، طلاق مفهوم واقعی خود را پیدا میکند. طلاق فینفسه ممکن است مشکلی نداشته باشد؛ اما یک عامل محرک است و میتواند زمینهساز اختلالات روحی و روانی و مشکلات اجتماعی باشد.
این جرمشناس، کودکان را قربانیان اصلی طلاق مینامد و توضیح میدهد: طلاق والدین ممکن است زمینه تشویش روحی کودک را فراهم کند. وقتی شخصیت کودک دچار اختلال میشود، او آماده کشیده شدن به بیراهه و انجام جرم و بزه است. درواقع طلاق والدین میتواند عاملی زمینهساز برای بزهکاری کودکان باشد.
به عقیده این کارشناس، زنان بعد از کودکان در معرض بیشترین آسیب بعد از طلاق قرار دارند: نبود تامین اجتماعی به معنای واقعی کلمه برای زنان مطلقه، بویژه آنها که سرپرستی فرزندانی را به عهده دارند، مشکلات بسیاری برای آنها به وجود میآورند. بعضی از زنان مطلقه در اثر فشارهای اقتصادی و اجتماعی درگیر جرایمی چون خودفروشی، قاچاق مواد مخدر و سرقت میشوند. بسیاری نیز در معرض بزههایی چون خشونتهای جنسی، تجاوز به عنف و غیره قرار میگیرند.
میلانی با تاکید بر اینکه بزهکاری در زنان مطلقه امری فراگیر نیست، تصریح میکند: در شرایطی که جامعه دچار آنومی شده، آمار طلاق بالا میرود و بسیاری از خانوادهها از هم میپاشند. این مساله به آن معنا نیست که تمامی زنانی که از همسران خود جدا میشوند به سمت بزه میروند. بسیاری از این زنان زندگی آرام و سالمی را در پیش میگیرند؛ اما عدهای که بحرانهای دیگری دارند و زمینه ارتکاب جرم در آنها وجود دارد، با پیش آمدن طلاق، برای رفتن به سمت بزه مستعدتر میشوند. نباید فراموش کرد که طلاق عملی مجرمانه نیست؛ اما میتواند عاملی محرک برای وقوع جرم باشد.
او درباره زنان مطلقهای که در معرض بزه قرار میگیرند، میگوید: زنان بعد از طلاق آسیبپذیر میشوند و در بسیاری از موارد در معرض خشونتهای جنسی قرار میگیرند. تحقیق درباره این مساله به دلیل وجود موانع بسیار دشوار است. در جامعه ما و با توجه به فرهنگ ما، تحقیق درباره جرایم منافی عفت، کار دشواری است؛ مثلا زنی که مورد تجاوز به عنف قرار گرفته، بندرت دست به شکایت میزند؛ چون احساس میکند چیزی به دست نمیآورد و آبروی خود را از دست میدهد. احساس میکند اثبات این مساله بسیار دشوار است و اگر این اتفاق علنی شود، ممکن است دیگران به او انگ بزنند. عامل فرهنگی، مهمترین مانع تحقیق در این زمینه است. اطلاعاتی که درباره بزهدیدگی زنان وجود دارد، به دلایل ذکر شده، کمتر از اطلاعات مربوط به بزهکاری زنان است.
اما اختلالات روانی که کارشناسان این همه بر بروز آن بعد از طلاق تاکید میکنند، از کجا ناشی میشود؟ رابعه موحد، روانشناس، طلاق را پراسترسترین حادثه زندگی زن و مرد مینامد و توضیح میدهد: تنش و استرس، زمینهساز بروز کجروی است و طلاق پراسترسترین حادثه زندگی زن و مرد است. چه برای کسی که خواهان طلاق است و چه برای کسی که طلاق را نمیخواهد. حال ممکن است بعد از طلاق، شرایطی به وجود بیاید که کودکان آسیب ببینند؛ اما نباید فراموش کرد، آسیب دیدن زن مطلقه، معمولا منجر به آسیبدیدگی کودک میشود؛ چراکه معمولا زنها مسوولیت کودکان را میپذیرند.
دولت باید صدور طلاق را منوط به گذراندن جلسات مشاوره رایگان کند. بسیاری از مردم استطاعت مالی یا فرهنگ شرکت در کلاسهای مشاوره را ندارند. اگر این جلسات اجباری و مشمول بیمه باشد، والدین هم شرکت میکنند . مهمترین راه کم کردنآسیبهای طلاق روی فرزندان و زنان، آموختن راه درست برخورد با طلاق است.
به گفته موحد، روانشناسان در دنیا به این نتیجه رسیدهاند که عملکرد خانواده مهمتر از ساختار خانواده است و اگر خانوادهای نتواند عملکرد مناسب داشته باشد، باید ساختار را شکست. او توضیح میدهد: در قدیم میگفتند ساختار خانواده باید به هر قیمتی حفظ شود. حتی اگر والدین با کودکان بدرفتاری میکنند، پدر بیمسوولیت است یا یکی از دو طرف معتاد است یا مثلا یکی از والدین، همسر خود و کودکشان را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. امروزه روانشناسان به این نتیجه رسیدهاند آسیبی که چنین خانوادهای به همراه دارد، بیشتر از طلاق است.
این روانشناس آماری از کانون اصلاح و تربیت نقل میکند که به گواهی آن، نوجوانانی که در این کانون به سر میبرند، بیشتر از خانوادههای آسیبزا (با پدر و مادری که با هم زندگی میکنند) هستند، تا خانوادههای طلاق.
او تصریح میکند: بعد از طلاق معمولا یکی از والدین مسوولیت فرزند را بهعهده میگیرد؛ اما قبل از آن والدین سرگرم دعوا و جدال هستند و برای بچههای خود وقت ندارند. البته در ایران، بعد از طلاق تازه دعوای والدین شروع میشود و این آغاز مصیبت است. این مساله در کتاب بچههای طلاق نوشته دکتر تایبر نیز نقل شده است.
موحد با بیان اینکه در فرهنگ ما مشاوره قبل و بعد از ازدواج و قبل و بعد از طلاق وجود ندارد، میگوید: معمولا ما نمیدانیم برای چه ازدواج میکنیم و نمیدانیم برای چه طلاق میگیریم. طلاق بد است؛ اما به هر حال وجود دارد و حال که وجود دارد، باید طرز برخورد با آن را بیاموزیم تا اثرات منفیاش را کمتر کنیم. باید جلسات مشاوره اجباری برای والدین در آستانه طلاق برگزار شود تا آنها بدانند بعد از طلاق چگونه با یکدیگر و فرزندان خود رفتار کنند.
او با بیان اینکه کودکان از سنین 7 به بالا سازش بیشتری دارند، تصریح میکند: کودکانی که بعد از طلاق با یکی از والدین زندگی میکنند، قادرند خود را با محیط تطبیق دهند. کودک درک میکند که این شرایط برای او بهتر است. هر روز دوروبرش دعوا نیست و محیطش آرامتر است؛ به شرطی که پدر و مادر بدرستی با او رفتار کنند. به او بگویند ما همدیگر را دوست نداشتیم و نتوانستیم با هم زندگی کنیم. اما هر دو تو را دوست داریم و برای اینکه بهتر زندگی کنی، تمام تلاشمان را میکنیم. جلسات مشاوره به پدر و مادر این رفتار را یاد میدهد. به آنها کمک میکنند با استرس خودشان کنار بیایند تا بتوانند رفتار عادی با فرزند خود داشته باشند و این استرس را به او منتقل نکنند.
موحد تاکید میکند که تربیت فرزندان بعد از طلاق بسیار مهم است. معمولا پدر و مادر خود را گم میکنند و فکر میکنند چون فرزندشان رنجیده، باید به همه خواستههایش تن بدهند. آنها باید راه رفتار درست با فرزندشان را پیدا کنند و با او عادی برخورد کنند و مطلقا او را وارد انتقامجوییهای خود از همسر سابقشان نکنند.
به گفته این روانشناس، نبودن تامین اجتماعی و مشکلات رفاهی بعد از طلاق، فشار مضاعفی بر روی زنان مطلقه است که استرسشان را بیشتر میکند. او پیشنهاد میکند: باید قانون حمایت از زن یا مرد سرپرست تصویب شود. معمولا زنان، سرپرستی فرزندان را قبول میکنند و معمولا این زنان شغل ندارند و مهریه و نفقه خود را هم برای طلاق گرفتن بخشیدهاند. وظیفه دولت است تا از این زنان حمایت کند و لااقل محلی برای زندگی در اختیار آنها قرار دهد. برایشان کار پیدا کند و در برابر خطراتی که در انتظار آنهاست، حمایتشان کند.
او تاکید میکند: دولت باید صدور طلاق را منوط به گذراندن جلسات مشاوره رایگان کند. بسیاری از مردم استطاعت مالی یا فرهنگ شرکت در کلاسهای مشاوره را ندارند. اگر این جلسات اجباری و مشمول بیمه باشد، والدین هم دریغ نمیکنند. مهمترین راه کم کردن آسیبهای طلاق روی فرزندان و زنان، آموختن راه درست برخورد با طلاق است.
به عقیده میلانی، برای کنترل کردن نرخ طلاق و اثرات منفی آن باید مجموعهای از فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی انجام داد. او توضیح میدهد: قبل از هر چیز زوجها باید بدانند که چرا ازدواج میکنند و چرا طلاق میگیرند. بعد از آن، شرایط برای ادامه زندگی باید فراهم شود. فقرزدایی و اشتغالزایی میتواند هم باعث کاهش نرخ طلاق و هم موجب کمتر شدن اثرات آن شود؛ اما مهمترین مساله اشاعه فرهنگ طلاق خوب است. ممکن است به هر دلیلی والدین نتوانند با یکدیگر زندگی کنند. آنها باید یاد بگیرند با این مساله بخوبی کنار بیایند و این وسط کودک خود را قربانی نکنند. از سوی دیگر زنان مطلقهای که استطاعت مالی ندارند، باید از سوی دولت حمایت شوند. مجموعه این مسائل میتواند اثرات منفی طلاق را کم کند.
سارا لقایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....