من عاشق دوبلورهای ایرانی هستم . زمانی که کودک بودم ، خواب می دیدم که با چنگیز جلیلوند، منوچهر اسماعیلی ، خسرو شاهی ، جلال مقامی ، تهامی ، کاملی ، مدقالچی ، مرحوم ناظریان ، مرحوم مقبلی
کد خبر: ۲۶۸۹۷
، قدم می زنم و صدای زیبای آنها را از نزدیک (البته در رویا) می شنوم . پس این مطلب ، که نگاهی انتقادی به دوبله دارد، به معنای آن نیست که دوبلورهای عزیز را دوست نمی دارم . چنان که بعضی از آنها از دوستان اینجانب اند. یکی از بزرگترین عناصری که دوبله را، بخصوص در کشور ما، این چنین مشکل زا می کند، ارتباط آن با «زبان » است . دوبله باعث می شود که در فیلمهای غربی ، ما ایرانی ها افرادی را ببینیم که فارسی حرف می زنند. ضمیر خودآگاه ما، کاملا آگاه است که در یک فیلم امریکایی ، فارسی حرف زدن شخصیت های امریکایی فیلم ، محصول دوبله است ؛ اما ضمیر ناخودآگاه ما، به دلیل ارتباط تنگاتنگی که با زبان دارد، نمی تواند چنین تفکیکی را قایل شود. از نظر ضمیر ناخودآگاه ، هر کسی که به فارسی تکلم کند، به فرهنگ ایرانی اسلامی تعلق دارد و به طریق اولی ، فرهنگ امریکایی در یک فیلم هالیوودی را، چون همه در آن فارسی حرف می زنند، فرهنگ ایرانی تصور می کند. به عبارتی ، تمامی آداب و رسوم امریکاییان و اروپایی ها، از طریق دوبله ، فیلمهایشان به فارسی ، تا عمق وجود ما ایرانی ها رسوخ می کند. آنها آداب و رسومی دارند که در فرهنگ خودشان ، کاملا معقولانه به نظر می رسد؛ اما همین آداب معقولانه ، در بستر فرهنگ ایرانی ، بی بندوباری تلقی می شود. وقتی مردمان غرب در فیلمها این چنین فصیح و روان به فارسی تکلم می کنند، در واقع از این طریق ، فرهنگشان را (با همه عناصری که در نظر ما بی بندوباری محسوب می شود) به اعماق ضمیر ناخودآگاه ما تزریق می کنند. «ناخودآگاه» را روان شناسان به یک قطعه کوه یخ تشبیه کرده اند که یک هشتم آن بیرون از آب و هفت هشتم آن زیر آب است و چنان بستر خوبی برای تلقین مفاهیم است که تا پایان عمر، ثابت و پابرجا می ماند. مارتین هایدگر در مصاحبه معروفی با دوست ژاپنی اش - این دوست ژاپنی خود فیلسوفی بود که فلسفه هایدگر را به ژاپنی ها ارائه کرده بود- گفت : آنها هرگز نمی توانند از طریق ترجمه ، حرف یکدیگر را درک کنند و هیچ وقت با هم ارتباط برقرار نخواهند کرد؛ زیرا «خانه وجود» آنها با هم متفاوت است و هایدگر، «زبان» را خانه وجود می دانست (داریوش شایگان ، بتهای ذهنی و خاطره ازلی ، موسسه انتشاراتی امیرکبیر ، تهران ، چاپ اول ، 1355 ، صص - 220-221). مایل نیستم که بحث را به حیطه زبان شناسی بکشانم ، یا اقوال و آرائ فیلسوفان و متفکران را در باب اهمیت زبان ، اقامه کنم ؛ زیرا نمی خواهم به یک بحث صرفا علمی و تخصصی دامن بزنم . بیشتر خواهان آنم که از اعتقادات معنوی و غیرت باطنی مخاطب بهره بگیرم . می دانم که لذت تماشای یک فیلم دوبله شده ، نسبت به فیلمی با زیرنویس فارسی ، چقدر متفاوت است . ولی فقط اندکی غیرت و اعتقاد، ما را متقاعد خواهد کرد که از این لذت چشم پوشی کنیم . وقتی شخصیت ها همه فارسی صحبت کنند، تمامی آنچه که بر روی پرده اتفاق می افتد و حتی بخشهایی که از سر خیرخواهی سانسور می شود، از متعلقات زبان فارسی و در حوزه فرهنگ خودی به شمار خواهد آمد. آیا این فاجعه نیست؛ تازگی ها یک CD به دستم رسید که در آن ، فیلم «غریزه اصلی» با زیرنویس فارسی ترجمه شده بود. تصورش را بکنید که اگر این فیلم ، دوبله شود چه پیش خواهد آمد؛! شخصیتی که شارون استون ایفاگر آن است ، به رغم این که در جامعه ای برخوردار از اوج مدرنیسم زندگی می کند، حتی از انسان های میمون نمای اولیه ، وحشی تر و بی بندوبارتر است . هر چند که یحتمل آنها به اندک اصولی در خود جوامع ابتدایی اعتقاد داشتند. باری ، دوبله فارسی فیلمهای غربی ، تمامی خشونت و جنایات و توحش و بی بندوباری غربی را، برای ما ملموس می کند و همه کراهت آن را از میان برمی دارد. بزرگترین اشتباهی که بسیاری از ما، ندانسته دچارش می شویم ، این است که نمی توانیم میان تجدد و غربزدگی ، تفاوتی قایل شویم . چنان که وقتی می خواهیم متجدد شویم ، به بدترین شکل ممکن غربزده می شویم ؛ و یا وقتی می خواهیم از سر دلسوزی ، غربزدگی را نفی کنیم ، تجدد را هم با همه مظاهر مثبت و سودمندش انکار می کنیم . آنچه را که ما مدرنیسم یا تجدد می نامیم ، در کنار خود، زایده ای دارد، که همچون دوقلوهای به هم پیوسته ، نمی توان آنها را به طور طبیعی از هم جدا کرد. والتر بنیامین ، یکی از متفکران مکتب فرانکفورت ، هر سند از تمدن غرب را، در عین حال ، سندی از توحش و بربریت نیز می داند؛ و اساسا متفکران مکتب فرانکفورت ، آنقدر از بی بندوباری و جنایات و توحش غرب ، دچار وحشت شده اند که بازنگری و ارزیابی مجدد آن را پیشنهاد کردند (رجوع فرمایید به : تام باتامور، مکتب فرانکفورت ، ترجمه دکتر محمود کتابی ، نشر پرسش ، اصفهان ، چاپ اول ، 1373). دوبله ، موجب می شود که طی یک عمل جراحی ماهرانه ، زایده مزبور، از فرهنگ غربی جدا و به جسم رنجور ما پیوند زده شود. مبحث زبان و ارتباط آن با فرهنگ ، آنچنان اهمیتی دارد که غربیان پیش از ما، برایش چاره اندیشی کرده اند. چنان که مثلا در امریکا، دوبله فیلمهای خارجی (خواه ایرانی باشد یا اروپایی و غیره ) ممنوع است . هر فیلم خارجی ، اجازه دارد که فقط به زبان اصلی در امریکا نمایش عمومی داده شود. آیا این ، ما را به فکر فرو نمی برد؛ شاید مخالفان این ایده ، بگویند که مخالفت امریکایی ها با فیلم دوبله ، به خاطر حمایت از سینمای هالیوود است . اما این هم نهایت پررویی است که آنها فیلمهایشان را برای تمامی جهان می سازند؛ اما خودشان به قصد مخالفت با نمایش فیلمهای سایر کشورهای جهان در امریکا ، چنین قانون بازدارنده ای وضع می کنند. تردیدی نیست که گروهی مخالفت با دوبله فیلمهای خارجی خصوصا غربی را ، اقدامی ضدفرهنگی توصیف خواهند کرد ؛ اما اینان نمی دانند که کشور ما، از این بابت متحمل چه خسارت های فرهنگی عظیمی شده است و باز هم خواهد شد. آری تهاجم فرهنگی ، چیزی نیست که قابل کتمان باشد ؛ و این یکی که در اعماق بستر «زبان» پنهان شده است ، نهانی تر و البته اسرارآمیزتر از سایر شوون این تهاجم بی وقفه است .