حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فاکتورهای رادیکال
در پیرامون ما انسانهای معمولی و بیسر و صدایی پرسه میزنند که شاید در نگاه نخست، هیچ جذبه و شاخصهای برای ارتباط برقرار کردن با آنها در ذهن و اندیشه خود متصور نباشیم، اما همین آدمها وقتی در چارچوب درام خودی نشان میدهند، وجوه آشنا و نهان آنها موتور محرک منازعات داستانی میشوند. «کاوه آهنین جان» که در این سریال ردای «عظیم» به اندام او پرو شده است در ارتباط با شناخت خود از این طیف آدمها میگوید: «یک شناخت عمومی داشتم، ضمن این که فکر نمیکنم مابهازای عمومی از شخصیت عظیم خیلی وجود داشته باشد. در طبقه اجتماعی چنین اقشاری، عظیم یک مقدار خاص است. 90 درصد از نقشهایی که به بنده پیشنهاد میشود یا کاملا منفی است یا در شخصیت یک استحالهای اتفاق میافتد و چند وجهی میشود، خودم علاقهای به ایفای نقشهای تکبعدی ندارم.
برای شخصیت عظیم این سریال در چارچوب فیلمنامه، خیلی کمرنگ این اتفاق افتاده بود. صحبتهایی با کارگردان انجام دادم، ایشان هم استقبال کرد از این که یک اتفاقی در عظیم بیفتد که به شخصیت بعد بدهد؛ بنده هم سعی کردم یک زوایایی از درون این آدم در بیاورم. کار سختی بود، برای این که در هر قسمت ما این آدمها را خیلی نمیبینیم، از آن نقشهاست که وقتی طرف نیست باید دنبالش گشت! یعنی بیننده باید این جستجو را انجام دهد و بازیگر آن نقش باید توانایی آن را داشته باشد که وقتی حضور دارد شاخصهها و اکتهایی را در بازی خود ارائه دهد که وقتی ما او را نمیبینیم، یعنی در کل سکانسهایی که حضور ندارد، تماشاگر پالس انرژی بازیگر را در آن نقش دریافت کند.
تماشاگر باید اثر و ردپای او را در سکانسهای دیگر جستجو کند. من تلاش کردم که در ارتباط با نقش عظیم این اتفاق حادث شود. تجربه دیگری در همین فضا در تلهفیلم «انتقال» داشتم! در این سریال تلاش داشتم تفاوت این شمایل از نقش منفی را در بیاورم چون نقش عظیم خیلی در متن پرملات نبود. به هر روی میخواستم یک وجوه جدیدی از این آدم را نشان بدهم. برای عظیم یک بیوگرافی گرفتم که از کدام طبقه اجتماعی به این مناسبات گام گذاشته است. او تلاش دارد که از طبقات پایین اجتماع، نه لزوما اقتصادی بلکه فرهنگی، خودش را بالا بکشد. به واقع قرار است که آدم دونپایهای چون عظیم که تا اینجا خودش را بالا آورده، یک رویای خیلی بزرگ برای مافیای خودش ترسیم کند.»
عظیم به گونهای پیش میرود که گویی میخواهد به نوعی پدر خوانده این تشکیلات شود، آهنین جان در ادامه میافزاید: «بله به تعبیر شما در راستای پدر خوانده شدنش، در محافل زیرزمینی تلاش میکند. عظیم بهگونهای در سایه قرار دارد، در واقع طرحی که برای پیشرفت خود دارد این است که نباید جلوی انظار دیده شود ولی ید اجرایی مجموع مافیایی داروست.»
آدمهای منفی داستان که به نوعی اهرم حرکتی داستان را شکل میدهند، برای ایفاگر نقشها مرز حساسی را رقم میزنند که هر نوع اغراق، شاخصههای تیپیک را سریع به ذهن مخاطب سنجاق میکنند، بازیگر نقش عظیم مرز بین تیپ و شخصیت را اینگونه شفاف میسازد: نخستین بار بود که در تصویر روی مرز حرکت میکردم، من در تئاتر تجربه تیپسازی را زیاد انجام داده بودم. داخل صحنه یک اتفاقات دیگری میافتد نه لزوما در جنس بازی تئاتری چون الان من خیلی معتقد نیستم به این که تاکید کنم که طرف تئاتری بازی میکند یا سینمایی! دیگر خیلی این فواصل به هم نزدیک شده است، کسی دیگر در بازی تئاتری هم اگزجره بازی نمیکند.
در این سریال تلاش کردم مرز تیپ و شخصیت را یک جوری به هم نزدیک کنم. عظیم آدمی است که تمام فاکتورهای شخصیت را دارد ولی در اجرا از همان شاخصههای تیپ در تکمیل با چیزهایی که دریافتهای من از طبقه اجتماعی این آدمها بود، مولفههایی را افزودم که برای خودم هم چالشبرانگیز بود. اصولا من کاری را قبول نمیکنم که سهل باشد، اگر سخت نباشد خودم سختش میکنم.
تلاش کردم از هر کدام از مولفههای تیپ و شخصیت وام بگیرم تا یک اتفاق فرخندهای در این آدم رقم خورد. کارگردان که از عملکرد بنده در ارائه تیپ شخصیت عظیم راضی بودند و اعتقاد داشتند که در ارتباط با عظیم کار مثبتی انجام گرفته است.»
فاکتورهای دست دوم
ریختار و شمایل بیرونی آدمها در هر طبقه از اجتماع با نشانهها و المانهایی قابل شناسایی و بررسی است. ساختمان درام را 2 طیف آدمهای خیر و شر در رویه معمول شکل میدهند که هر یک از این طیف آدمها با شمایلی شناخته شده در محضر دیدگان مخاطب قرار میگیرند. «مجید اسکندری» طراح چهره سریال فاکتور8 در ارتباط با ساماندهی ریختار قهرمانها و ضدقهرمانهای این سریال میگوید: «ما تلاش کردیم آنچه که مد نظر آقای کریمی است در چهره شخصیتهای داستان اعمال کنیم و در نهایت چهرهها را به این صورت که اکنون در سریال میبینید، طراحی و اجرا کردیم. بنده و کارگردان سریال نمیخواستیم از لحظه نخست که شخصیت وارد میشود طرف را منفی نشان دهیم و تماشاگر حس کند که طرف باید منفی باشد. تمایل نداشتیم با آدمهای منفی داستان از لحاظ چهره، کلیشهای برخورد کنیم.»
در منازعات بین قهرمانان داستان، دکتر جلایر نقش ویژهای را ایفا میکند، طراح چهره این سریال نحوه آمادهسازی چهره قطبالدین صادقی بازیگر نقش جلایر را اینگونه شفاف میسازد: «در اصل بابت این که صورت ایشان را یک مقدار از تختی نجات دهیم و یک فرم جدیدی از چهره آقای صادقی داشته باشیم، ما بیسبیل و با سبیل چهره ایشان را تست کردیم که هم آقای کریمی و هم بنده به این نتیجه رسیدیم که با سبیل این شخصیت خیلی پختهتر و جا افتادهتر به نظر میرسد.»
سهیل کامیاب در 2 جبهه کار و زندگی شخصی در حال چانهزنی با همسر سابقش مائده ایرانمنش در وجنات سریال پرسه میزند، به هر روی در دیدار نخست کامیاب خیلی مسنتر از همسرش به نظر میرسد، اسکندری در ارتباط با چهرهآرایی حسن جوهرچی بازیگر نقش کامیاب معتقد است: «اگر بخواهیم طبق اصول به این قضیه بنگریم، یک مرد میتواند 10 سال از همسرش بزرگتر باشد. به هر روی یک برنامه و قاعدهای نداریم که به فرض مرد از زنش 5 یا 7 سال بزرگتر باشد. این قضیه اختلاف سن موضوع قانونمندی نیست که حتما باید از لحاظ سنی جوانتر باشند و به هم بخورند! خودم هم احساس نمیکنم که این قدر این زن و مرد از هم دور باشند. در ارتباط با سهیل کامیاب ما میخواستیم یک چهره آرام و منطقی از این آدم بسازیم. به هر حال قصه رئال است و مراودات روزمره آدمها در آن مدنظر است. چهره جوهرچی را در مدلهای مختلف تست کردیم، در نهایت به این نوع چهره رسیدیم.»
نقش پدر قهرمان داستان را ناصر ممدوح دوبلور قدیمی سینما و تلویزیون ایفا میکند؛ وی چند سالی است که عرصه سیما را به صدا ترجیح داده و با چهرهای ثابت و بدون تغییر، لباس شخصیتهای اتو کشیده و عصا قورت داده سریالها را به تن میکند. طراح چهره فاکتور 8 در ارتباط با ریختار ممدوح میگوید: «کارگردان با همین تیپ، آقای ممدوح را میخواستند. تمایلی به تغییر چهره ایشان نداشتند. چهره ممدوح به عنوان یک پدر جا افتاده به همین شمایل خودشان خیلی نزدیک بود. ضرورتی نداشت که روی چهره هنرپیشه تغییراتی را اعمال کنیم. البته ما یک مقدار تغییر جزیی اعمال کردیم اما حس نمیشود!
ممدوح همیشه موی خود را در همین حد نگه میدارد. او نسبت به شمایل خود خیلی مقرراتی است! 10 روز یک بار حتما آرایشگاه میرود و موهای خود را مرتب نگه میدارد! وقتی هم به ما میرسند همین شکلی هستند. اگر موی بلندتر میخواستیم باید یک ماه قبلش به ایشان اعلام میکردیم که به موی خود دست نزنند، بعد ما تست کنیم تا به چهره موردنظر برسیم؛ این اتفاق معمولا خیلی کم میافتد.»
ریش گذاشتن برای قهرمانهای وطنی سریالها به هر روی با یک بار معنایی و هویتی مختص به اقشاری خاص همراه است، اسکندری در ارتباط با چهرهآرایی دکتر صدرا که ایرج راد لباس این آدم را به تن کرده، اعتقاد دارد: «ریش ایشان خط دار و آنکارد شده است نه این که مذهبی نشان دهد؛ به هر جهت ما میخواستیم این آدم یک ریش فرمدار خوب داشته باشد؛ به عنوان استاد دانشگاه و رئیس بیمارستان ! حالا نمیدانم از نظر دید سایرین چگونه به نظر میآید. ما یک مرحله تست زدیم به ایشان گفتیم که ریش بگذارند، وقتی که ریش گذاشتند به چهره مطلوب کارگردان نزدیک شدند. در بدو امر ایشان سبیل داشتند، ما نخواستیم مانند آقای جوهرچی تهریش داشته باشند. به همین خاطر برای آقای راد این تیپ را در نظر گرفتیم تا از نظر تصویری یک مقدار تنوع چهره داشته باشیم. وقت مناسب هم داشتیم تا ایشان ریش بگذارند. در نهایت هم به این نتیجه رسیدیم که ریش آقای راد یک مقدار آنکارد کرده باشد. به هر روی این آدم در داستان استاد دانشگاه است.»
طراح چهره فاکتور 8 در ارتباط با موی بلندی که برای «هومن برقنورد» در این سریال لحاظ شده، میگوید: «به هر جهت ایشان راکورد داشتند با کار دیگری ! ما تمایل داشتیم موی ایشان کوتاهتر شود و نشد. میخواستیم مو را جمع کنیم که دیدیم لو میرود، با کارگردان به این نتیجه رسیدیم که برای این شخصیت زیاد هم اصراری نیست که موی سرش کوتاه شود.»
حضور در مجموعههای مختلف تجاربی برای فرد به ارمغان میآورد، «مجید اسکندری» مشارکت خود را در فاکتور 8 اینگونه میسنجد: «من از تیپی که برای آقای دکتر صادقی و آقای راد در این سریال ساختم رضایت دارم؛ نمیتوانم برای کار خودم غلو کنم و بگویم بسیار راضی هستم. به هر جهت برای طراحی چهره شخصیتهای دیگر هم رضایت بنده حاصل شده است. مانند پژمان بازغی که ریش دارد اما روی ریش ایشان خیلی کار کردیم. در طراحیهایی که انجام دادهام مواقعی هست که قضیه چهرهآرایی لو میرود و برخی مواقع هم این اتفاق نمیافتد. خوشبختانه کارهایی که در این سریال انجام دادم خیلی خوب روی چهره بازیگران نشسته و آن چه که خواستیم در آمده است.»
فاکتورهای گوشنواز
داستانهایی که در بستر جنایی رخدادهایش قوام میگیرد، دست آهنگساز را برای مانور روی موتیفهای متنوع باز میگذارد، «سیدبهنام ابطحی» آهنگساز فاکتور 8 در ارتباط با بستر داستانی این سریال معتقد است: «سوژه محوری سریال هم علمی فرهنگی بود، هم ماجراهایی داشت که با تعقیب و گریز همراه بود و حس اضطراب را تقویت میکرد. از آن سو مادری در قصه حضور داشت که بشدت نگران سلامتی فرزند خود بود. به هر روی با توجه به موضوعات مطرح شده در سریال من موسیقی عنوانبندی اول سریال را ساختم. موسیقی عنوانبندی به واقع کل ماجرای فیلم را توضیح میدهد. اول تم اصلی فیلم را ساختم که این تم را در عنوانبندی میشنویم.»
سریال به روایتی زنمحور است. زنها و کودکان بیمار در مناسبات داستان نقش ویژهای ایفا میکنند، آهنگساز فاکتور 8 در ارتباط به رنگآمیزی موسیقی برای این طیف از آدمهای قصه میگوید: «خانم دکتر داستان خیلی اذیت میشود در سیر رخدادهایی که اتفاق میافتد مدام جهت اثبات حقانیت خود و درستی ایدههایش با سایرین کلنجار میرود. از طرفی به گونهای نگران فرزندش است. من رنگ ساز چرلو را در واقع مختص ایشان نوشتم.
برای بچهها از بلز، پیانو و کلاوسن بهره بردهام. از آن سو به بنمایه علمی فرهنگی داستان نیز نظر داشتم و برای این بخش با فرنچ مون و ارکسترال کار کردم. اگر به موسیقی عنوانبندی دقت کرده باشید ارکستر بزرگ که در آن مینوازد به واقع تلفیقی کار کردهام. برای بخش جنایی سریال هم با بیس پیانو، کنترباس، تیمپانی و آکوردهایی که دیزونانس در واقع صدا میدهند این رگه داستان را تقویت کردهام.»
ابطحی در ادامه در ارتباط با نقش کر در موسیقی سریال میگوید: «کر خیلی ظریف است. در واقع سوپرانو است که لابهلای زهیها، سازهای هورن و بادی شنیده میشود. از گروه کر در موسیقی سریال استفاده نکردم. برای من خود سوژه اهمیت دارد، خودم را در آن سوژه قرار میدهم بعد فکر میکنم که اگر در چنین وضعیتی قرار گیرم چه حسی به من دست میدهد. این حس را تبدیل به نت میکنم و در نهایت آهنگ اصلی شکل میگیرد. به همین دلیل سعی دارم که اثرم ارژینال باشد. این گونه به اثر مینگرم که این ژانر تازه است و من چگونه باید با آن تا کنم.»
گاهی موسیقی برای قهرمانهای داستان، هویت و شخصیتسازی در مجموعه رقم میزند که به شناسهای برای آنها بدل میشود، آهنگساز فاکتور8 رویه فوق را در این مجموعه این گونه میشکافد: «در واقع من خانواده زهیها را برای خانواده خانم دکتر ایرانمنش گذاشتم. در کل تقسیم کردم حالا در ویولن، چرلو و یک جاهایی هم گیتار و پیانو است که زیرش آکمپانی منت میکند. بقیه ماجرا را در هر سری با واریاسیونهای مختلف در واقع با سازهای گوناگون اجرا کردم. بخشی از قصه که به تعقیب و گریز اختصاص دارد، تلاش کردم مدرن کار کنم یعنی همراه با این که همیشه شما یک صدای تیمپانی یا پیانو را میشنوید یا اکسنت میزنند من زیرش کاملا یک پترن درام، بیس و کی بورد گذاشتم، ولی روی آن ارکستر دارد کار خود را انجام میدهد.»
دریچه سریالها با موسیقی عنوانبندی گشوده شده و با موسیقی دیگری در شمایل عنوانبندی پایانی بسته میشود. ابطحی در ارتباط با موسیقی پایانی سریال میگوید: «در پایان نیز همان ماجرای عنوانبندی اول را داریم منتها یک خورده احساسش را بیشتر کردیم اگر به اکمپانی منت دقت کنید باز همان اضطراب از اول تا آخر آن هست، منتها ملودیها یک مقدار نرمتر است، در واقع یکجورهایی آدم برای این خانم دکتر ناراحت میشود. ملودی به گونهای است که در ذهن مخاطب رسوب کرده و میماند.»
ابطحی در ارتباط با سنجاق کردن تصنیف به عنوانبندی سریالها که این روزها باب شده اعتقاد دارد: «من برای پایانبندی تصنیفی ندیدم که به کار بیاید، الان باب شده که سریال کار میکنند و انتهای آن یک تصنیف میگذارند؛ وقتی تصنیف را دنبال میکنید پی میبرید هیچ ربطی به سریال ندارد! فقط یک پدیدهای است که باب شده متاسفانه مردم به جای این که سریال را ببینند یا موزیک فیلم را گوش کنند، بیشتر دوست دارند یک موزیکی را بشنوند که لذت ببرند ولی موسیقی فیلم موسیقی نیست که آدم لذت ببرد یعنی این نوع موسیقی باید به کمک فیلم بیاید! به هر حال برخی از سریالها میطلبد که تصنیف داشته باشد ولی فاکتور 8 سریالی نبود که بخواهد تصنیف به آن بچسبد. چون به قول معروف یا اضطراب را میبینید یا اکشن را دنبال میکنید، شما به عنوان مخاطب دنبال ماجراجوییهای قهرمانان داستان هستید.»
فاکتورهای لعابدار
مولفههای جنایی معمایی که چاشنی سازمان روایی سریال شده است، برای تصویربردار شرایطی را مهیا میکند که در تشدید یا تعدیل این مولفهها ساختار بصری کار را رنگ و لعاب دهد، «محمد افسری» مدیر تصویربرداری فاکتور 8 اعتقاد دارد: «هر کاری تعریف خودش را دارد، براساس آن تعریف مدیر تصویربرداری به عنوان طراح نور و قاببندی تلاش میکند که المانهایی در این قاب به وجود بیاورد تا حس صحنه را تشدید کند. به گمانم این سریال یک حدی بیشتر از یک کار جنایی پلیسی باشد. بخش عمدهای از فاکتور 8 به نظرم حسی است.
با توجه به این خصوصیات، در کل فکر کردم کنتراستی مناسب در نورپردازی لحاظ کنم و با استفاده از قابهایی که به هر شکل تناسب خوبی داشته باشد بتوانم عمقی به وجود آورم تا پرسپکتیو را در فضای دوبعدی تلویزیون تشدید کند، قاعدتا دنیای شتابزده امروز دستگاهی را در اختیار بیننده گذاشته است به نام ریموت (کنترل) که تماشاگر پشت سر هم شبکهها را در آن بالا و پایین میکند.
فکر میکنم در این اتفاق گروهی از برنامهسازها میتوانند موفق باشند که وقتی این بیننده کانال را عوض کرد یک لحظه جذابیت بصری بتواند جذبش کند؛ اگر مخاطب بتواند چند دقیقه پای تلویزیون بنشیند مطمئنا میتواند خودش را با داستان درگیر کند. به همین دلیل با توجه به تعاملی که آقای کریمی کارگردان این مجموعه داشتند به این تفاهم رسیدیم فرمی که بتواند از یک اسلوب نقاشی کلاسیک پیروی کند میتواند جذابیت خاصی داشته باشد. من سعی کردم به این فرم در این قصه نزدیک شوم. به طور کلی خودم نورهای رئال را خیلی دوست دارم.»
برخی از سکانسهای این سریال به شیوه دوربین روی دست کار شده است. افسری در ارتباط با ضرورت بهرهوری از چنین شیوهای میگوید: «ضرورتها را معمولا خود سکانسها تعریف میکنند. به هر روی هر سکانس یک شروع، نقطه اوج و پایان دارد. در آن صحنهها التهابی وجود داشت فکر کردیم اگر این سکانسها روی دست گرفته شود میتواند التهاب صحنه را افزون کند؛ گمان میکنم تا یک حد زیادی در کلیت کار جواب داد، نمیدانم حال چه تلقی خود بینندهها از این سیاق کار دارند، ولی در این چند قسمتی که کار پخش شده و بازتابهایی که حالا چه از طرف همکارهای حرفهای و چه از طرف مردمی که کم و بیش کنار آدمها هستند به ما رسیده، این است که از کلیت کار خوششان آمده، حالا نمیدانم تا آخر چه خواهد شد.»
بخش مهمی از داستان در جغرافیای بیمارستان رقم میخورد، مدیر تصویربرداری فاکتور 8 درباره نحوه نورپردازی این جغرافیا و استفاده از نور مهتابیها در ادامه میافزاید: «آن بیمارستان 2 قسمت دارد، یک بخشی که آدمهای آسیب دیده را در آن نگهداری میکردند، سعی کردیم که از روال جنایی حسی و داستانی کار خارج نشویم، اما در بخشهایی که شخصیتها در آزمایشگاه اشتغال دارند، میخواستیم با این نورهای مهتابی حضور آدمها در یک فضای آزمایشگاهی ملموس باشد تا بیننده را خیلی از این فضا دور نکنیم و او را به یک فضای فراواقعی نبریم. مگر این که قصه ایجاب میکرد و میطلبید که به آن سمت و سو حرکت کنیم.»
فصلی که داخل پارکینگ خانم دکتر با مرد مهاجم تصادف میکند از منظر کنتراست و فضاسازی مقبول درآمده است، اما راکورد بین نماهای دور و نزدیک بهم خورده است، افسری در ادامه میگوید: «البته خودم این جوری زیاد فکر نمیکنم منتها چون در لانگشاتهایمان فضاهای تاریکتر در محوطه پارکینگ دیدیم، این حس تلقی میشود که حالا در نماهای بسته یک مقدار تاریکتر به نظر برسد به هر شکل در یک جاهایی صورت بازیگر باید در تاریکی دیده شود تا یک فضاسازی نوری به وجود آید، سکانس پارکینگ خیلی سکانس حساسی از نظر فیلمنامه بود و به واقع نقطه عطف آن قسمت حساب میشد.
سعی کردیم حالا با این کنتراست نوری التهاب را به صحنه بیفزاییم، ولی وقتی آمدیم در نماهای بازتر، فضاهای تاریکتری را از آن محوطه پارکینگ دیدیم؛ در آن درگیری که خانم دکتر و فرد مهاجم دور ماشین میچرخیدند ما از فضاهای دیگر پارکینگ هم بهره بردیم و آن فضاها باز تعریف خودش را داشت، یک جاهایی میآیند از جلوی یک منبع نوری که فضای خیابان پشتی است رد میشوند ما این پلانها را به صورت سیلوئیت ترجیح دادیم که کار کنیم تا گنگی آن فضا بیشتر خودش را نشان دهد. نمیدانم حالا تا چه حد توانستیم در پیاده کردن ایدههایمان به توفیق برسیم چون هر قدر هم آدم در این بخش تجربه داشته باشد باز سر هر کار باید تجربه جدیدی را سپری کند، چون هیچ سکانسی مثل سکانسی که شما قبلا در کارهای دیگر تکرار کردید نخواهد بود، ما هم به این قضایا به شکل یک تجربه نگریستیم، امیدواریم که فرم خودش را پیدا کرده باشد.»
سکانسهای رانندگی سریال به شیوه کروماکی ضبط شده است. تصاویر فورگراند و بکگراند با هم تطابق ندارند، مدیر تصویربرداری فاکتور 8 در ارتباط با کروماکی اعتقاد دارد: «چون در کارهای قبلی که انجام دادم فورگراند و بکگراندها خیلی با هم تفاوت داشتند، ترجیح دادم در این سریال بکگراندها را خودم بگیرم. سعی کردم تقریبا زوایا و اندازه لنز همان باشد که سر صحنه از بازیگر گرفتیم... به هر شکل تکنیک کروماکی با توجه به این که بیشتر از دو سه دهه است که به صورت مستمر در برنامههای تلویزیونی استفاده میشود و تازه فرم خودش را پیدا کرده است.
در برنامههای خودمان به آن اتفاقی که باید بیفتد هنوز نرسیدهایم این امر هم دلایل بسیار متفاوتی دارد. این که هنوز استودیوهای کروماکی نداریم. ما کروماکیها را در پارکینگ کوچک انجام میدهیم. نرمافزارهایی که بتوانند برشهای خوب انجام دهند موجود نیست! به هر شکل با تکیه به داشتههای موجود و آن دانستههایی که در ذهن ما ثبت شده، پلانهایی که در پارکینگ گرفتیم را یک ماه بعدش میرویم تا بکگراندهای آن را بگیریم! معمولا خود تصویربردار این کار را انجام نمیدهد یا تصویربردار دوم یا دستیار وی را برای این کار میفرستند. در نتیجه این اتفاق رخ میدهد که خیلی تصویر فورگراند و بکگراند با هم تطبیق پیدا نمیکند.
من در فاکتور 8 تلاش کردم خودم بروم تصویر بک گراندها را بگیرم تا بتوانم یک مقدار هماهنگیهای تصاویر را بیشتر کنم، کروماکی این سریال تا حدی به گمانم بهتر از کارهای قبلی خودم در آمده است. به هر روی باز ضعفهایی دارد و به واقع هنوز کروماکی است. این کروماکی هنوز هم نمره خیلی خوبی ندارد! باید تلاش کنیم به آن نمره خوب کار را برسانیم...!.»
علی احسانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....