درباره فیلم «تردید» ساخته جان پاتریک شانلی

یک تیر و دو نشان

اکران سینمایی فیلم خوش‌ساخت و موفق «تردید» مثل روی صحنه رفتن نمایشنامه آن تا الان که بدون هیچ جنجالی همراه بوده و این اتفاق شاید به تعبیری بسیار مهم‌تر از خود این فیلم برای منتقدان حرف و حدیث به همراه داشته است.
کد خبر: ۲۳۵۳۱۵
تردید در جا و بی‌هیچ حرف و حدیثی یک فیلم بازیگر محور است. از آن دست فیلم‌هایی که تماشاگر باور نمی‌کند مثلا مریل استریپ در عمرش هیچ کاری به جز راهبه بودن و خادم کلیسا شدن انجام داده باشد.

برای دیگر بازیگران نیز این روش کاری جلوی دوربین دقیقا همین‌گونه است و البته در سال‌های اخیر فیلم بازیگر محور دیگر نه تنها ملامت نمی‌شود که مورد تقدیر هم قرار می‌گیرد. سال‌های سال بود این بی‌انصافی برای فیلم‌های بازیگر محور وجود داشت: عمده حرف منتقدان قدیمی هم این بود که سهم بازیگران را به کارگردانی هم تعمیم بدهید، چرا که اگر کارگردان عرضه داشت، فیلمش بازیگر محور از کار در نمی‌آمد.

این نوع تفکر قدیمی که شاید 60 تا 70 سال از تولدش می‌گذرد تا اوایل هزاره سوم هم بازگو می‌شد و حمایت ‌کنندگان شدیدی هم داشت؛ اما حداقل طی 10 سال اخیر که سینما به لحاظ ساخت و ساز‌ دچار تحول اساسی شده و وارد شدن امور دیجیتال نقش بازیگران را بسیار کمرنگ کرده است (البته در فیلم‌هایی که از این خدمات بیش از حد استفاده می‌کنند)‌ دیگر این نظریه بازیگر محوری یک حس برای این‌گونه فیلم‌‌ها محسوب می‌شود زیرا فیلمی که بازیگر محور است، قطعا سناریو و فیلمنامه‌اش یک کار اساسی است، حال چه یک کار اوریژینال باشد (یعنی سناریویی باشد فقط برای ساخت در سینما بدون هیچ مرجع نوشتاری چاپ شده یا ساخته شده)‌ چه کاری باشد مثل خود همین فیلم تردید که اثری است اقتباسی از نمایشنامه تردید: یک داستان اخلاقی که 3 سال پیش در برادوی روی صحنه رفت و جایزه تونی را هم برد.

جان پاتریک شانلی با سابقه اسکاری در نوشتن فیلمنامه و سابقه کسب پولیتزر، حالا سناریویی که نوشته است بلوغ او را بیش از همه چیز در این زمینه نشان می‌دهد. او تاکنون حدود 23 نمایشنامه نوشته که همگی آنها روی صحنه رفته‌اند و البته تعدادی از آنها بدجوری باخته‌اند و بسیاری از کارهایش نیز بسیار دیده شده و جایزه هم گرفتند مثلا همین نمایشنامه تردید: یک داستان اخلاقی بیش از 500 بار اجرا داشته است. کارهای او در سینما اما تفاوت‌ اساسی با نمایشنامه‌هایش داشته، شانلی اگرچه در 1988 یک اسکار فیلمنامه برده، اما عمده آثارش در سینما به عنوان سناریست کارهای متوسطی از آب در‌آمدند.

فیلمی که او در 1990 ساخت هم فیلم ضعیفی بود (جو علیه والکانو)‌. اما تردید نشان داد که شانلی به عنوان یک نویسنده و کارگردان و در 58 سالگی می‌تواند کارهای بهتری در حد همین فیلم اخیرش در آینده بسازد. 4 بازیگر اصلی این فیلم اگرچه بدون دردسر انتخاب نشده‌اند، لیکن انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده‌ بودند که این فیلم یک کستینگ (انتخاب بازیگران)‌ در حد عالی داشته باشد.

جدای از مریل استریپ در نقش خواهر آلوسیوس و فیلیپ سیمورهافمن در نقش پدر فلین، کار امی آدامز در نقش خواهر جیمز و ویولا دیوس در نقش خانم میلر عالی از کار در آمده است. ویولا دیویس پس از 2 دهه کارهای تلویزیونی و کمابیش کار سینمایی به بالاترین حد کارش رسیده (سکانس رودررویی او با خواهر آلوسیوس را به یاد بیاورید، اشک‌های او و همزمان دیالوگ‌هایش در اوج اضطراب مبنی بر این که اگر پسرش توسط این دستکش آهنی اخراج شود، او دیگر باید چه خاکی به سرش بریزد)‌.

اما حاصل کار بی‌نظیر ویولا دیویس در نقش یک مادر سیاهپوست و زنی ستم کشیده و زعم خودش این آیتم‌ها بوده است: سناریوی خوب، بعد تعامل کم‌نظیر و مساعدت بهینه بازیگران فیلم به هم و سرانجام آزادی عملی که جان پاتریک شانلی در حین اجرای نقش به وی و دیگران می‌داد.

درباره امی آدامز هم این گونه است،او برخلاف تیپیکال سابقش به گونه‌ای در نقش فرو رفته که گویی شانلی یکراست رفته صومعه و دست او را گرفته و آورده سر صحنه فیلمبرداری، امی آدامز هم دلایل موفقیتش را در 2 چیز می‌داند: کمک‌های شانلی و همان تعامل بازیگران با هم. وقتی فیلمی بازیگرمحور، 4 بازیگر اصلی‌اش نامزد کسب جوایز گوناگون ازجمله گلدن‌گلاب و اسکار می‌شوند طبیعی است که آن تعریف قدیمی از بازیگرمحوری رنگ باخته است.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها