فیلمنامه بنویسید تا پیشرفت کنید
کمی به روی مبارک خودمان بیاوریم
اتاق نشیمن نه چندان عریض و طویل ، تاریکی در آستانه پنجره متوقف مانده و مهتابی دیواری چشمک زنان نور خود را تا آنجا که می تواند به همه جا می پاشد. لامپ سقفی کار خودش را می کند.
کد خبر: ۲۳۳۷۴
قاب عکس مردی میانسال سینه آویز دیوار است و تزییناتش ، روایت یار می کند. لوله بخاری از بوسه گاه سقف و دیوار در طرف مقابل خود را ول کرده و با گذر از دو خم و انحنا در میانه ، در آن پایین ، بخاری را از قفا در آغوش کشیده است . چهار پنجم کف با فرش پوشیده شده تا در باریکه انتهایی ، جالباسی دراز قامت و تلویزیون مثلا مبله رنگ و رورفته ای جاخوش کنند. و پیرزن ، در این سوی اتاق بر مخده تکیه زده ، غرق در خویش . بخار قوری نشسته روی سماور، در هوا پراکنده است ؛ گویی پیرزن را تا ابرها بالا برده . غلغل آرام سماور، تنها صدایی است که به گوش می رسد. تنها میهمان دیوارهای زردآب گرفته و دلمه بسته ، غلغل سماور است و همصحبت پیرزن ، سوت کشدار و گاه به گاه قوری چینی بند زده شده . [صدایی از بیرون صحنه :] ننه آقا! صدای تلویزیون درنیومد؛ با لختی مکث ، گویی پیرزن از میانه ابرها و بخارها هبوط کرده باشد : ... نه زری جون ، بیا یه چایی بخور،بلکم صداش درآد. [صدای زری :] حالا زوده برا چایی . وقتی وزوزش دراومد،تازه باید چند تا چایی خورد، صحبت که گل بندازه ، تصویرشم می آد؛ عکسشو می گم ، ننه آقا! آخه ... مگه قحط تلویزیون بود...؛ [صدای زری :] لامپی ها همینجورین ... کاریش نمی شه کرد. آهسته و آرام صدای تلویزیون ، سوت کشدار قوری را درهم می پیچد و غلغل سماور را در خود می بلعد. اردیبهشت ماه / سال 1382هجری شمسی
روز - داخلی - اتاق جلسات
نقشه ایران به تنهایی سطح یک دیوار اتاق را به تملک خود گرفته ؛ چون گربه ای نشسته به تماشای حضار و انعکاس سایه اش بر دیوار تمام شیشه ای مقابل ، راه را بر دیدن دود و دم بیرون بسته است . میز نعل اسبی نشست ها و جلسات ، چون بختک بر کفپوش اتاق یله شده و میکرفن های شکیل روی میز در یک ردیف و در مقابل هم صف آرایی کرده اند: قدی افراشته با سرهایی خمیده ، شاید به تعظیم مدیران حاضر در جلسه ایستاده اند. میوه های نوبرانه فصل ، مهربانانه و تنگ هم بر سینی نشسته اند و سینی ها با فاصله یک در میان روی میز چیده شده ، بی اندک تبعیض ؛ مساوات بیداد می کند. همه پچ پچ می کنند، سیبیل تا سیبیل و همهمه است از این گوش تا آن گوش . رئیس : آقایون توجه داشته باشن ، فعلا خرج تراشی نکنن . و با نگاهش چرخی میان جمع می زند. مدیر اداری غرولندکنان حرفهایی می زند که جز خودش کسی نمی شنود. جلسه که آرامتر می شود، تصمیم می گیرد بلندتر بگوید. حالاست که پوشه اش را باز می کند: ما برا همین ماه مشکل پرداخت داشتیم . مالی برگشت زده . آخه با این وضع ... مدیر برنامه ریزی با قدری زحمت درصندلی اش جابه جا می شود. با کارد میوه خوری ور می رود وبه تناسب اندام درشتش که در جمع یگانه می نماید موقر و با تانی می گوید: وضع بودجه چندان روشن نیست . باید صبر کرد. و فاتحانه کارد را درون سیب قاچ شده اش فرو می کند تا انرژی اش را این جوری هم تخلیه کرده باشد. مدیر مالی : با این اوصاف تا وضع بودجه و تخصیص های هر بخش معلوم نشده ، دوستان لطف کنن اسناد مالی ارسال نکنن . روی معادل پارسال هم حساب باز نکنن . که مدیر عملیات اجرایی براق می شود: آخه دهه اول اردیبهشت هم داره تموم می شه . اون از ماههای آخر سال قبل با همه دردسرا و مخمصه هاش ، اینم از این ور سال . چطوره فصل بهار پرچم ها را نیمه افراشته کنیم . روابط عمومی فعلا با خط خوش روی در ورودی مرقوم بفرمان : «اول تیرماه ، آغاز سال کاری یکهزار و سیصد و هشتاد و دوی هجری شمسی را اعلام می نماید.» در همین حیص و بیص تلفن زنگ می زند. رئیس گوشی را برمی دارد و شروع می کند به صحبت کردن ، آهسته و آرام صدایش در همهمه جمع گم می شود. حالا تنها دهان هاست که می جنبد و سایه کاردها و چنگال ها. گویی انعکاس گربه نشسته بر دیوار شیشه ای مقابل را خراش می زنند. گربه آرام ، زل زده به حضار؛ کسی چه می داند. شاید هم به سینی هایی که خالی می شوند و بشقاب های پر از اشغال ، به مساوات . از آن اسفند و حتی خیلی پیشترها تا این اردیبهشت ، روشن است که بشدت تاخیری هستیم ؛ دیر مقدمات را فراهم می آوریم ، نابهنگام تصمیم می گیریم ، چند منزل عقب می افتیم و از قافله جا می مانیم . ما زمان را گم کرده ایم و به روی مبارک خودمان هم نمی آوریم .