اگرچه روایت های دراماتیک در جهان حرف اول را می زنند، اما روایت «اپیک» همچنان خواهان دارد. در روایت هایی از این دست (اپیک) سیر وقایع به گونه ای نیست که مخاطب انتظار دارد و مایل است .
کد خبر: ۲۱۶۷۶
تئاتر ابسورد نیز همواره هواخواهانی داشته است . شاید بتوان ریشه های مشترکی میان این دو رویکرد تئاتری پیدا کرد ، «ساموئل بکت» سرآمد نویسندگان ابسورد مثلا در نمایش «در انتظار گودو» در پی خلق یک موقعیت نمایشی نیست . دو شخصیت اصلی این نمایش حرف می زنند و حرف می زنند و در انتظار دست یافتن به نتیجه ای نیستند. اگرچه در تلویزیون نوع نگاه حاکم ، همانا پرداختن به روایت های دراماتیک است ، اما گاهی شاهد پخش مجموعه هایی هستیم که خلاف آمد عادتند. مجموعه «در کنار هم» یکی از آنهایی است که سعی دارد به فضای ابسورد نزدیک شود. در این مجموعه محور تمامی ماجرا فضایی اداری است که صاحب آن هر کدام از اتاقهایش را به فردی اجاره می دهد. یکی تزریقاتچی است ، دیگری ناشر است ، آن دیگری در کار ساخت وساز و کار چاق کنی است . یک منشی و یک آبدارچی به همراه جوانی که دستیار قهرمان اصلی ماجراست ، آدمهای این مجموعه را تشکیل داده اند. حکایت اصلی مجموعه و میانداری ماجراها به عهده آقای رکن آبادی (خسرو شکیبایی) است . او مردی است دمدمی مزاج ، اندکی آب زیرکاه که با به یادآوردن سوابق حرفه ای و اخلاقی پدر مرحومش ، گهگاه پشیمان می شود و به راه می آید. در این مجموعه بواقع با «داستان» به معنای
Fictional
آن روبه رو نیستیم و بیشتر با خرده داستان هایی مواجهیم که بیشتر در حکم سرنخی هستند که ما را بیشتر با روحیه آدمهای این آپارتمان آشنا می کنند. در این مجموعه هر یک از آدمها سعی دارند که به سهم خود بخشی از داستان را به عهده بگیرند. خانم منشی و آبدارچی که یادگار دوران آقای رکن آبادی پدر هستند، به نوعی در حکم وجدان ناخودآگاه او عمل می کنند. آنها پسر را به چشم میراث دار پدرش نگاه می کنند، که احتمالا نباید پایش را از گلیم خود بیرون بگذارد. فتحعلی اویسی به عنوان کارگردان این مجموعه بیشترین تلاش خود را معطوف بازی بازیگران این مجموعه کرده است ، یادمان باشد که این مجموعه یک کارگردان تلویزیونی دارد که مسوولیت اندازه و نوع نماها به عهده اوست . سیروس گرجستانی که در بخش اول کاکتوس حضور داشت و خود شکیبایی که او هم در آن بخش بازی می کرد به همراه اویسی ، ما را بیش از هر چیز دیگر به یاد آن مجموعه می اندازند. اما توفیق «در کنار هم» به اندازه کاکتوس نیست که این مساله بیش از هر چیز دیگر به متن نمایشی این مجموعه بازمی گردد. در واقع می توان مساله را از این زاویه بررسی کرد که بازی بازیگران «در کنار هم » بر متن های موجود چربش بیشتری دارد. دیالوگ هایی که در هر متن از مجموعه به کار گرفته می شود ، قادر نیست آن چالش از نوع ابسورد را ایجاد کند ، ورود و خروج بازیگران به درون هر صحنه مبتنی بر ضرورت نمایشی هر صحنه نیست و گاهی فضاسازی صحنه را دیگرگون می کند. مثلا نگاه کنید به لحظاتی که آبدارچی (رامین ناصرنصیر) در میانه گفتگوی آقای وکیل با موکلش وارد می شود. هر چند که این قطع شدن دیالوگ ها را می توان در شمار همان ابسوردتیه فضا و بازی در نظر گرفت اما مناسب نبودن دیالوگ هاست که یکدستی فضا را تحت الشعاع قرار می دهد.