در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سیروس مقدم با گذر از مسیر چندین سالهاش که این آخریها از «اغما» و «پیامک از دیار باقی» رد میشد و حال و هوایی ماورایی به آثارش میداد، اینبار در سریال روزحسرت بر پایه عنصر تعلیق، مبحث عالم برزخ را از زاویه دید آدمهای زنده به تصویر میکشد.
آدمهایی که درگیر زندگی روزمره و مادی شده و از عالم آخرت غافلند. گویا تیم نویسندگانش یعنی علیرضا افخمی و سجاد ابوالحسنی نیز برای داستان خود از کارشناسان مذهبی و مشاوران حوزه پژوهشهای صدا و سیما در قم، حجتالاسلام گلی، علیرضا برازش و کسانی که در این زمینه کار و تحقیق کردهاند، بهره برده و مرجع مکتوبی مانند معادشناسی آیتالله تهرانی و مآخذ دیگر را نیز مورد استفاده قرار دادهاند تا قصهشان خیلی از دایره واقعیت ملموس دور نیفتد.
اما با این همه، فرق این زندگی که مسعود و معصومه و فریده و نرجس خانم و شوهرش بازیگران آن هستند، با زندگی همسایه این است: بنفشههایی که همیشه جلوی دوربین مثل گلهایی از باغچه یکهو سبز میشوند، روی یک سه پایه آهنی قرار گرفتهاند تا بشود جایشان را توی قاب دوربین فیلمبردار تنظیم کرد. یکی از بچههای گروه صحنه زمین را آبپاشی میکند و چند تای دیگر شاخههای درختی را با چوب بالا نگه میدارند.
فرق این زندگی با زندگی همسایه این است که برای رسیدن یک نفر از در حیاط تا ورودی خانه باید خیلی چیزها را جابهجا کرد. باید مراقب نور بود. باید مراقب دیالوگها بود. باید قدمها را اندازه گرفت.
باید حتی به اندازه چند انگشت از پرچینها آنطرفتر راه نرفت و بعد همه اینها با چند بار برداشت از زاویههای مختلف و لنزهای متفاوت، تازه میشود یک صحنه که افسانه بایگان وارد خانه میشود و تو روبهروی صفحه تلویزیون نشستهای و تنها به این فکر میکنی که حالا چه اتفاقی میافتد؟ آیا نرجس خانم و حاج آقا از ماجرای فریده باخبر شدهاند؟
حالا باید وسایل را جمع کرد و داخل خانه رفت.
مقدم گوشه اتاق ایستاده و فیلمنامه را میخواند و موقعیتها را به بازیگرها توضیح میدهد. طبیعی است با فیلمنامههایی که روز به روز به دست گروه میرسد، کسی از موقعیت هر روزش خبر ندارد.
افشین سنگچاپ با دلهره و رفت و آمدهایش از میان همه عوامل گروه بیشتر دیده میشود. این خاصیت همه دستیار کارگردانهاست. به خصوص آنهایی که با کارگردانهایی آرام مثل سیروس مقدم کار میکنند.
منشی صحنه گرفتار راکورد اتاق است. یک عکس معصومه و چند تا آباژور باید روی میز باشد. خانه پر از عکسها، شمعدانها و گلدانهای قدیمی است. فرق این زندگی با زندگی واقعی همسایه این است که پشت این قصه و در گوشه و کنار اتاق و آشپزخانهاش، یک عالمه آدم برای درست ادا کردن هر جمله و درست پیش رفتن هر جریان دست و پا میزنند.
پوریا پورسرخ که به نظر میرسید دیگر به سمت و سوی تلویزیون گذر نکند این بار تنها به اعتماد سیروس مقدم و گروه سازندهاش اینجاست و شاید باید این را به حساب خوششانسی او گذاشت که یکی از قابل قبولترین نقشهای سریال را برعهده دارد.
نقش مسعود از آنجا که در میان تضادهای بسیار قرار گرفته، با دور شدن از سیاه و سفیدهای مطلق اغلب آثار مقدم، فرصت خوبی بر عهده او گذاشته است. حالا در شلوغی این اتاق کنار تلفن چوبی ایستاده است و فرامرز قریبیان هم در کنار او قدم میزند. پورسرخ شماره میگیرد، اما انگار کسی گوشی را بر نمیدارد. قریبیان میگوید: دوباره بگیر!
- فایده ندارد بابا!
این پلان چند بار تکرار میشود. مهتاب نصیرپور که بازیگردانی بازیگرهای جوانتری مثل پوریا پورسرخ و مهراوه شریفینیا و رحیم نوروزی را برعهده دارد، هر بار به سمت او میرود و چیزهایی به او یادآوری میکند. قریبیان کمتر حرف میزند.
یکی از بچههای صحنه به پورسرخ میگوید: «ما یکی از این تلفنها داریم باید شمارهگیر را بچرخونی» و پورسرخ که از هیچ فرصتی برای شوخی نمیگذرد جواب میدهد: «بابا اون مال دوران همفری بوگارت است و نصیرپور به کمکش میآید که: «بله! این یک تلفن پست مدرن است.»
قریبیان همچنان قدم میزند. سیروس مقدم داخل اتاق نیست. برای همین یک لحظه زندگی اینجا شبیه زندگی همسایه میشود. بدون کارگردان!
سنگچاپ فیلمنامه را در دست گرفته و دیالوگها را موقع تمرین برای بازیگرها میخواند. پورسرخ از مقدم میپرسد:
- من سر کدام جمله یک پله بیایم پایینتر؟
مهتاب نصیرپور در این باره نظر میدهد و مقدم هم میپذیرد. همه چیز برای ضبط مرتب است جز سر و صدای بیرون که این بار خود مقدم دست به کار میشود و بیرون میرود که شاید بعضیها یادشان بیاید که این کار صدا سرصحنه است با همه مشکلات خودش.
صحنه چند بار تکرار میشود. در پلان بعدی سیروس مقدم مسیر نگاهها را به بازیگرها نشان میدهد. اینجا فقط پورسرخ را توی تصویر داریم، اما بایگان و قریبیان هم سر جایشان میایستند و دیالوگهایشان را میگویند.
بارها این صحنه تکرار میشود تا بالاخره نرجس خانم بیاید توی اتاق و به حاج آقا بگوید که باهاش کار خصوصی دارد و مسعود در بهت و نگرانی زل بزند به مادرش و درمانده بنشیند روی پله کنار تلفن.
کمکم صدای اذان میآید، چراغهای حیاط روشن میشود و همه دور میز بزرگی گوشه حیاط جمع میشوند ، اما توی آشپزخانه هم خبرهایی هست. کنار قل قل سماور و بامیههای روی میز ، عطاران روی صفحه تلویزیون ، بچه های تدارکات را میخنداند. حالا دیگر اسماعیل خلج هم از راه رسیده که گویا قرار است نقش یک روحانی را در سریال بازی کند.
- پاشو مسعود پاشو!
- چی شده؟
- تو شماره دیگری از فریده نداری؟
اتاق معصومه آنقدر شلوغ است که جای ایستادن نیست. از پنجره کوچک توی راهرو داخل اتاق را نگاه میکنم. سنگچاپ میگوید: صدا! و در یک آن سکوت همه خانه را میگیرد. جز صدای قریبیان که میرود توی اتاق مسعود تا بیدارش کند.
توی آن اتاق کنار تخت خالی و ملحفههای سفید معصومه، جز همسر بیوفا و پدر شوهر منفعل و آرام و مهربانش، کارگردان و منشی صحنه و فیلمبردار و صدابردار و خیلیها دیگر هستند که هیچکس توی آن قصه و توی جعبه جادو را نخواهد دید، اما کمی اینطرفتر، بیرون از اتاق شلوغ معصومه هم آدمهای دیگری در رفت و آمدند.
بعضیهایشان دستههای کتاب را از این اتاق به اون اتاق میبرند و مراقب صحنهها و لباسها طراحی کرده فرامرز بادرامپوراند... بعضیهایشان مسوول جابهجا کردن ریلها و بار و بندیل فیلمبرداری علی محمد زادهاند.
بعضیهایشان همیشه آمادهاند تا در فاصله دو پلان و با اشاره مجید اسکندری، صورت بازیگرها را روتوش کنند. یک نفر هست که همیشه سینی چای داغ توی دستش است.
یک نفر مسوول هماهنگ کردن ماشینها و آدمها و خبرنگارهاست و خیلیهای دیگر که توی این خانه بزرگ هرکدام یک گوشهای از این بار بزرگ را روی دوش گرفتهاند و همین که صدای کارگردان به گوش میرسد که: کات! همهشان از هم میپرسند: چند تا گل زده است؟
و حالا پورسرخ هم فرصت میکند که نتیجه بازی فوتبال را از بچهها بپرسد و بعد دوباره بند و بساط را بردارند و در شب خنک شهریور زیر چراغهای حیاط دوباره کار شروع بشود و همه شان بیدار بمانند تا برایت قصهای را روایت کنند که با قصه همسایه خیلی فرق دارد. همسایههایی که حالا دیگر چراغهایشان یکی یکی خاموش میشود.
آرزو شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: