ستون پنهان موفقیت
نقش محوری مادر در ورزش فرزندان پسر

ستون پنهان موفقیت

استفاده از هوش مصنوعی باید انسان‌محور، اخلاقی و همراه با توسعه توانایی‌های انسانی باشد

هوش مصنوعی؛ میان‌بر دانایی یا جاده‌ی بی‌سوادی؟

افسانه دارابی
تا چند سال پیش، وقتی کسی می‌گفت «می‌خواهم چیزی یاد بگیرم»، احتمالاً از کتاب شروع می‌کرد، مقاله می‌خواند، یادداشت برمی‌داشت، سؤال می‌پرسید، اشتباه می‌کرد و دوباره تلاش می‌کرد. امروز کافی است سؤال خود را در یک ابزار هوش مصنوعی بنویسیم تا در چند ثانیه پاسخی منظم، روان و ظاهراً کامل دریافت کنیم
کد خبر: ۱۵۶۶۳۹۹
نویسنده افسانه دارابی –مسئول کتابخانه عمومی خلیج فارس بوشهر

این تغییر، فقط سرعت دسترسی به اطلاعات را افزایش نداده است؛ بلکه رابطه انسان با دانش و فرایند یادگیری را تغییر داده است.

آیا هوش مصنوعی میان‌بری است که ما را سریع‌تر به دانایی می‌رساند، یا جاده‌ای است که اگر بی‌احتیاط در آن حرکت کنیم، توانایی فکر کردن را از ما می‌گیرد؟

 

هوش مصنوعی می‌تواند یادگیری را تقویت کند، اما استفاده منفعلانه و بدون نظارت از آن می‌تواند به کاهش تلاش شناختی، وابستگی و ضعف برخی فرایندهای یادگیری منجر شود. یونسکو نیز در راهنمای خود درباره هوش مصنوعی مولد تأکید می‌کند که این فناوری نباید به عنوان راه‌حل خودکار مشکلات آموزش تلقی شود و استفاده از آن باید انسان‌محور، اخلاقی و همراه با توسعه توانایی‌های انسانی باشد.

 

1.    ابتدا باید بدانیم «بی‌سوادی» یعنی چه؟

در دنیای امروز، فرد باسواد فقط کسی نیست که بتواند یک متن را بخواند. او باید بتواند: اطلاعات را پیدا کند؛ اعتبار آن را ارزیابی کند؛ میان واقعیت و ادعا تفاوت بگذارد؛ استدلال کند؛ مسئله حل کند؛ متن تولید کند؛ دیدگاه‌های متفاوت را مقایسه کند؛ و درباره آنچه می‌خواند، قضاوت مستقل داشته باشد.

بنابراین ممکن است فردی از نظر فنی باسواد باشد، اما از نظر سواد اطلاعاتی، رسانه‌ای، دیجیتال و انتقادی ضعیف باشد.

در عصر هوش مصنوعی، مسئله حتی پیچیده‌تر شده است؛ زیرا دیگر با کمبود اطلاعات مواجه نیستیم. مشکل جدید می‌تواند فراوانی اطلاعات و دشواری تشخیص اطلاعات معتبر از نامعتبر باشد.

 

2.  تفاوت «داشتن پاسخ» و «دانستن پاسخ»

شاید مهم‌ترین نکته در بحث هوش مصنوعی همین باشد:

دریافت پاسخ، الزاماً به معنای یادگیری نیست.

فرض کنید فردی باید درباره "رویارویی باقر خان تنگستانی با لشکرکشی های انگلیس" یک گزارش بنویسد.

روش اول:

او کتاب می‌خواند، منابع مختلف را بررسی می‌کند، یادداشت برمی‌دارد، میان روایت‌های مختلف مقایسه می‌کند و در نهایت خودش متن را می‌نویسد.

روش دوم:

از هوش مصنوعی می‌خواهد یک گزارش ۱۵۰۰ کلمه‌ای در این باره برایش بنویسد و همان متن را تحویل می‌دهد.

در هر دو حالت ممکن است محصول نهایی یک «گزارش» باشد؛ اما فرایند شناختی یکسان نیست.

در روش اول، فرد مجبور شده است بخواند، انتخاب کند، سازمان‌دهی کند، به خاطر بسپارد و استدلال کند.

در روش دوم، بخش بزرگی از این فعالیت‌ها به ماشین منتقل شده است.

بنابراین باید میان این دو تفاوت بگذاریم:

دانش تولیدشده توسط هوش مصنوعی دانش آموخته‌شده توسط انسان نیست.

این تفاوت برای آموزش بسیار حیاتی است.

3. برون‌سپاری شناختی؛ وقتی بخشی از فکر کردن را به ماشین می‌سپاریم

در علوم شناختی مفهومی وجود دارد که می‌توان آن را برون‌سپاری شناختی یا Cognitive Offloading نامید.

یعنی انسان برای کاهش بار ذهنی، بخشی از فعالیت شناختی خود را به محیط یا ابزار منتقل می‌کند.

مثلاً: شماره تلفن را حفظ نمی‌کنیم و در گوشی ذخیره می‌کنیم.

مسیر را حفظ نمی‌کنیم و از GPS استفاده می‌کنیم.

محاسبات پیچیده را با ماشین‌حساب انجام می‌دهیم.

این کارها لزوماً بد نیستند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که چیزی را به ماشین بسپاریم که فرایند انجام آن برای رشد توانایی ذهنی ما ضروری است.

اگر ماشین‌حساب محاسبه را انجام دهد، مسئله چندان جدی نیست؛ اما اگر هوش مصنوعی تمام مراحل خواندن، تحلیل، استدلال، نوشتن و نتیجه‌گیری را انجام دهد، ممکن است دیگر چیزی برای تمرین کردن باقی نماند.

4. آیا شواهد علمی واقعاً نگران‌کننده‌اند؟

بله. پژوهش درباره هوش مصنوعی مولد هنوز حوزه‌ای جوان است و نباید از چند مطالعه محدود، نتیجه‌ای قطعی درباره آینده بشر گرفت.

با این حال، برخی یافته‌های جدید قابل توجه‌اند.

برای نمونه، یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۵ که یک آزمایش تصادفی کنترل‌شده با ۱۲۰ دانشجوی کارشناسی را بررسی کرد، گزارش کرد گروهی که برای یادگیری از  ChatGPT استفاده کرده بودند، در آزمون سنجش ماندگاری دانش پس از ۴۵ روز، عملکرد پایین‌تری نسبت به گروهی داشتند که از روش‌های سنتی مطالعه استفاده کرده بودند؛ میانگین پاسخ‌های درست حدود ۵۷٫۵ درصد در برابر ۶۸٫۵ درصد بود. نویسندگان این نتیجه را با کاهش تلاش شناختی و پدیده برون‌سپاری شناختی مرتبط دانستند.

این مطالعه به معنای آن نیست که ChatGPT انسان را بی‌سواد می‌کند. اما یک هشدار مهم دارد:

اگر هوش مصنوعی تلاش ذهنی لازم برای یادگیری را بیش از حد کاهش دهد، ممکن است محصول کار بهتر شود، اما یادگیری عمیق‌تر نشود.

5. خطر توهم دانایی

یکی از خطرناک‌ترین پدیده‌ها این است که انسان احساس کند چیزی را می‌داند، فقط به این دلیل که می‌تواند خیلی سریع توضیح آن را دریافت کند.

مثلاً از هوش مصنوعی می‌پرسیم:

فلسفه افلاطون را توضیح بده.

پاسخی منظم و زیبا دریافت می‌کنیم.

آن را می‌خوانیم و احساس می‌کنیم افلاطون را فهمیده‌ایم.

اما اگر فردا از ما بخواهند بدون کمک هوش مصنوعی توضیح دهیم: تفاوت نظری مثل افلاطون با دیدگاه ارسطو چیست؟

ممکن است نتوانیم پاسخ دهیم.

این همان تفاوت میان احساس فهمیدن و توانایی توضیح دادن بدون کمک است.

در یادگیری واقعی، اطلاعات باید تا حدی در ساختار ذهنی فرد تثبیت شود؛ صرفاً دیدن یک پاسخ زیبا چنین تضمینی ایجاد نمی‌کند.

6.  نوشتن فقط تولید متن نیست؛ نوعی فکر کردن است

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها درباره استفاده از هوش مصنوعی، مسئله نوشتن است.

وقتی انسان می‌نویسد، فقط کلمات را روی کاغذ نمی‌آورد.

او مجبور است: ایده انتخاب کند؛ ترتیب ایده‌ها را مشخص کند؛ جمله بسازد؛ تناقض‌ها را پیدا کند؛ استدلال خود را اصلاح کند؛ و در نهایت بفهمد واقعاً چه می‌خواهد بگوید.

به همین دلیل یونسکو در راهنمای خود درباره Generative AI به این نکته اشاره می‌کند که نوشتن با ساختار دادن به تفکر ارتباط دارد و استفاده از هوش مصنوعی برای تولید متن می‌تواند به وضعیتی منجر شود که از آن با تعبیر «نوشتن بدون فکر کردن» یاد شده است.

پس اگر فرد همیشه اولین پیش‌نویس خود را از هوش مصنوعی بگیرد، ممکن است بخشی از تمرین ذهنی مربوط به تولید و سازمان‌دهی ایده‌ها را از دست بدهد.

7. اما داستان فقط نیمه تاریک ندارد

اگر تا اینجا نتیجه بگیریم که «پس باید هوش مصنوعی را کنار بگذاریم»، به همان اندازه دچار خطا شده‌ایم.

هوش مصنوعی می‌تواند یک ابزار آموزشی بسیار قدرتمند باشد.

مثلاً فرد می‌تواند از AI بخواهد:

این مفهوم را برای من توضیح بده، اما جواب نهایی مسئله را نگو. یا: از من سؤال بپرس تا خودم به جواب برسم.

یا: استدلال من را نقد کن. یا: سه دیدگاه مخالف درباره این موضوع ارائه بده.

در این حالت، هوش مصنوعی جای فکر کردن را نمی‌گیرد؛ بلکه فکر کردن را تحریک می‌کند.

 

8.  هوش مصنوعی می‌تواند تفکر انتقادی را هم کاهش دهد و هم تقویت کند

یک مطالعه منتشرشده در کنفرانس CHI در سال ۲۰۲۵، با بررسی ۳۱۹ کاربر دانش‌محور و ۹۳۶ نمونه واقعی از استفاده از GenAI، نشان داد که اعتماد بیشتر به توانایی هوش مصنوعی با تلاش کمتر برای تفکر انتقادی همراه بوده است. در عین حال، اعتماد به توانایی‌های خود فرد با تلاش بیشتر برای تفکر انتقادی ارتباط داشت. پژوهشگران همچنین مشاهده کردند که ماهیت تفکر انتقادی در کار با AI تا حدی از «تولید اولیه» به سمت راستی‌آزمایی، تلفیق پاسخ و نظارت بر کار تغییر می‌کند.

این یافته مهم است. چون شاید در آینده مسئله این نباشد که انسان دیگر فکر نمی‌کند؛ بلکه نوع فکر کردن او تغییر می‌کند.

در گذشته: خودم پاسخ را تولید می‌کنم.

در آینده ممکن است: ماشین پاسخ اولیه را تولید می‌کند و من باید بررسی کنم که آیا درست است یا نه.

این می‌تواند مهارت ارزشمندی باشد؛ اما فقط زمانی که فرد دانش کافی برای بررسی پاسخ ماشین داشته باشد.

9.پارادوکس بزرگ هوش مصنوعی

هوش مصنوعی برای استفاده مؤثر، به انسان باسواد نیاز دارد.

اما اگر انسان به دلیل استفاده نادرست از هوش مصنوعی، دانش و توانایی تفکر خود را از دست بدهد، توانایی ارزیابی خروجی هوش مصنوعی را نیز از دست خواهد داد.

این یک چرخه خطرناک ایجاد می‌کند:

دانش کمتر باعث وابستگی بیشتر به AI و بررسی کمتر و پذیرش  بیشتر پاسخ AI  و دانش و مهارت کمتر می شود.

اما می‌توان چرخه دیگری ساخت:

دانش بیشتر باعث پرسیدن سؤال‌های بهتر ازAI  و ارزیابی دقیق‌تر و نهایتا یادگیری عمیق‌تر می شود.

بنابراین ممکن است آینده به دو گروه تقسیم شود:

گروه اول: مصرف‌کنندگان هوش مصنوعی، کسانی که می‌گویند: AI خودش انجامش می‌دهد.

گروه دوم: هدایت‌کنندگان هوش مصنوعی

کسانی که می‌گویند: AI را به کار می‌گیرم تا بهتر فکر کنم.

تفاوت این دو گروه بسیار مهم خواهد بود.

10. چرا «پرسیدن سؤال خوب» اهمیت بیشتری پیدا کرده؟

در عصر اطلاعات، کسی که اطلاعات بیشتری داشت، مزیت داشت.

در عصر هوش مصنوعی، مسئله تغییر کرده است.

چون تقریباً همه می‌توانند در چند ثانیه اطلاعات زیادی دریافت کنند.

بنابراین ارزش مهارت‌هایی مثل این‌ها افزایش می‌یابد:

سؤال خوب پرسیدن، مسئله درست تعریف کردن، تشخیص اطلاعات معتبر، مقایسه منابع، استدلال و داوری.

به عبارت دیگر: وقتی تولید پاسخ ارزان می‌شود، ارزش سؤال خوب بیشتر می‌شود.

این شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات آموزشی عصر هوش مصنوعی باشد.

11. کتابخانه‌ها در این میان چه نقشی دارند؟

ممکن است تصور کنیم با گسترش هوش مصنوعی، کتابخانه اهمیت خود را از دست می‌دهد.

اما شاید اتفاق برعکس باشد.

هرچه تولید اطلاعات آسان‌تر شود، انتخاب اطلاعات معتبر دشوارتر می‌شود.

کتابخانه می‌تواند محل آموزش این مهارت‌ها باشد:

چگونه منبع معتبر پیدا کنیم؟

چگونه پاسخ AI را راستی‌آزمایی کنیم؟

چگونه بین یک متن علمی و یک متن تولیدشده توسط ماشین تفاوت بگذاریم؟

چگونه از کتاب و مقاله برای بررسی پاسخ AI استفاده کنیم؟

چگونه از هوش مصنوعی برای یادگیری استفاده کنیم، نه برای فرار از یادگیری؟

در چنین شرایطی، کتابخانه دیگر فقط محل دسترسی به اطلاعات نیست؛ بلکه می‌تواند به محل آموزش تشخیص و ارزیابی اطلاعات تبدیل شود.

12.  آیا باید استفاده از هوش مصنوعی را در مدرسه و دانشگاه ممنوع کرد؟

خیر. یونسکو نیز بر رویکرد انسان‌محور، تنظیم‌گری، آموزش معلمان و توسعه شایستگی‌های AI تأکید کرده است.

راه بهتر این است که برای استفاده از AI قواعد آموزشی مشخص داشته باشیم.

برای مثال: مرحله اول: بدون AI

دانش‌آموز ابتدا خودش مسئله را حل کند.

مرحله دوم: استفاده از AI

سپس پاسخ خودش را با پاسخ AI مقایسه کند.

مرحله سوم: نقد AI

اشتباهات احتمالی AI را پیدا کند.

مرحله چهارم: اصلاح

نسخه نهایی را خودش بنویسد.

در این مدل، AI تبدیل به موضوع مطالعه و ابزار یادگیری می‌شود، نه جایگزین یادگیری.

 

14. پنج نشانه استفاده سالم از هوش مصنوعی

می‌توانیم از خودمان بپرسیم:

۱. آیا قبل از پرسیدن از AI، خودم فکر کرده‌ام؟

اگر همیشه پاسخ آماده می‌خواهیم، باید نگران باشیم.

۲. آیا می‌توانم پاسخ AI را توضیح دهم؟

اگر نمی‌توانم، احتمالاً آن را نفهمیده‌ام.

۳. آیا می‌توانم اشتباه AI را پیدا کنم؟

اگر پاسخ «نه» است، شاید بیش از حد به آن اعتماد کرده‌ایم.

۴. آیا بعد از استفاده از AI توانمندتر شده‌ام؟

اگر دفعه بعد بدون AI بهتر عمل می‌کنم، استفاده مفید بوده است.

۵. آیا AI باعث شده بیشتر بخوانم؟

اگر هوش مصنوعی ما را به کتاب، مقاله و منابع اصلی هدایت کند، می‌تواند در خدمت سواد باشد.

اما اگر ما را از خواندن منابع اصلی بی‌نیاز کند، باید محتاط باشیم.

 

15. آینده متعلق به کسانی نیست که AI را بیشتر استفاده می‌کنند بلکه احتمالاً متعلق به کسانی است که بهتر از آن استفاده می‌کنند.

در آینده شاید این مهارت‌ها بیش از گذشته اهمیت پیدا کنند: خواندن عمیق، نوشتن مستقل، تفکر انتقادی، سواد اطلاعاتی، راستی‌آزمایی، حل مسئله، خلاقیت، توانایی، سؤال پرسیدن و توانایی کار کردن با هوش مصنوعی
پس بالاخره: میان‌بر دانایی یا جاده بی‌سوادی؟
هوش مصنوعی میان‌بر دانایی است، اگر از آن برای عمیق‌تر فکر کردن استفاده کنیم؛ و می‌تواند جاده بی‌سوادی باشد، اگر از آن برای فکر نکردن استفاده کنیم.
هوش مصنوعی قرار نیست جای کتاب را بگیرد؛ اما می‌تواند نحوه رسیدن ما به کتاب را تغییر دهد.
قرار نیست جای معلم را بگیرد؛ اما می‌تواند نقش معلم را تغییر دهد.
قرار نیست انسان را بی‌سواد کند؛ اما می‌تواند بی‌سوادی جدیدی ایجاد کند: ناتوانی در فکر کردن بدون کمک ماشین.
و شاید بزرگ‌ترین خطر آینده این نباشد که ماشین‌ها بیش از حد باهوش شوند. بلکه این باشد که: انسان‌ها آن‌قدر به ماشین‌های باهوش عادت کنند که دیگر زحمت باهوش ماندن را به خودشان ندهند.
از سوی دیگر، اگر هوش مصنوعی را آگاهانه و انتقادی به کار بگیریم، می‌تواند اتفاقی کاملاً متفاوت رقم بزند: انسانی که بیشتر می‌خواند، بهتر سؤال می‌پرسد، دقیق‌تر فکر می‌کند، منابع بیشتری را مقایسه می‌کند و سریع‌تر یاد می‌گیرد.
بنابراین مسئله نهایی، انتخاب میان انسان و ماشین نیست.
انتخاب واقعی میان دو نوع استفاده از ماشین است: ماشین به جای ذهن ما فکر کند،یا ماشین به ذهن ما کمک کند بهتر فکر کند؟
آینده سواد، به پاسخ ما به همین پرسش بستگی دارد.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها